یکشنبه , ۲۹ مهر ۱۳۹۷
برگ نخست / حزب کار ایران / جانباختگان / رفیق داریوش فاضلی

رفیق داریوش فاضلی

رفیق داریوش فاضلی درسال ١٣٤۰ در خانوادهﺍﯼ متوسط در شهر محمود آباد مازنداران چشم به جهان گشود. او به همت و فداکاری پدرش که کارگر خیاطی است توانست به مدرسه رود و ضمن کار به تحصیل خویش نیز ادامه دهد و تا کلاس سوم نظری را در شهر محمود آباد به پایان رسانید.

رفیق داریوش به اتفاق برادر کمونیست خویش قدرت فاضلی و رفیق جان برار روحی و سایر رفقای توفان با فعالیت در روستاهای محمود آباد موجب حرکتﻫﺎﯼ وسیع روستائی گردیدند و بدین مناسبت از نفوذ قابل توجهی در میان دهقانان منطقه برخوردار بودند. قبل از انقلاب فعالیت ارزشمند رفقا دوشادوش دهقانان زجر کشیدهﯼ منطقه منجر به تقسیم زمین فئودالﻫﺎ بین دهقانان گردید و بدین جهت توفانیان نزد روستائیان از محبوبیت خاص برخوردار بودند.

رفیق داریوش٬ این فرزند رنج و کار٬ مارکسیسم ــ لنینیسم این مکتب رهائی بشریت از جور و ستم و استٽمار را در نزد کمونیستﻫﺎ و قهرمانانی چون رفیق شهید قدرت فاضلی و جان برار روحی آموخت و به خاطر شایستگی و پشتکار بی نظیر به عضویت حزب کار ایران نائل گردید.

در دوران انقلاب٬ شهید داریوش در کنار همرزمان توفانی در کنار مردم آمل و محمود آباد٬ جهت سرنگونی رژیم منفور شاه فعالیت چشمگیری از خود نشان داد. رفیق داریوش در دوران تحصیلی به خاطر هوش و ذکاوت و اخلاق پسندیدهﺍﯼ که داشت توانست نظر بسیاری از دانش آموزان را به خود جلب کند به طوری که قبل از انقلاب بهمن بسیاری از دانش آموزان را به خیابانﻫﺎ کشانید. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل اتحادیهﯼ دانش آموزان ایران (شنبهﯼ سرخ)٬ رفیق داریوش خیلی زود توانست دانش آموزان بسیاری را که دور و بر او بودند و خواهان فعالیت انقلابی بودند٬ به این اتحادیهﯼ انقلابی بکشاند٬ به طوری که در مدت کوتاهی نه تنها این تشکیلات در شهر محمود آباد گسترش یافت بلکه دامنهﯼ فعالیت آن به شهرهای دیگر مازندران چون آمل٬ بابل٬ ساری و …. رسید.

دیری نگذشت که رفیق داریوش به خاطر فعالیتﻫﺎﯼ بی نظیرش مسئولیت کل تشکیلات شنبهﯼ سرخ در مازندران را به عهده گرفت و برای این که بتواند هر چه بیشتر این اتحادیهﯼ دانش آموزی را به دانش آموزان مدارس مختلف بشناساند٬ هر سال وارد یک مدرسهﺍﯼ می شد.

او به خاطر هوش و ذکاوت بی نظیرش و پشتکاری که در مبارزه داشت به هئیت مرکزی شنبه سرخ انتخاب گردید و به طور حرفهﺍﯼ به کار پرداخت. در این موقع که رژیم فاشیستی خمینی دستاورهای انقلاب را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشت و با متشکل کردن چماقداران حزبﺍللهی به سرکوبی آزادیخواهان و آزادی می پرداخت٬ رفیق با دانش آموزان متشکل در شنبهﯼ سرخ و دیگر دانش آموزان به همراه سایر نیروهای انقلابی به ویژه رفقای حزب کار ایران به دفاع جانانه از آزادی پرداخت. در همین رابطهﻫﺎ بود که سه بار به دست رژیم  جلاد خمینی گرفتار آمد و پس از مدتﻫﺎ در زندان سرانجام به خاطر جو انقلابی حاکم بر جامعه و فشار تودهﻫﺎ در آن زمان از زندان آزاد شد. او هر باری که از زندان آزاد می شد٬ بر شدت فعالیت خود می افزود و همین مسئله باعٽ می شد که رفیق همچون خاری در چشم دشمنان بود و آنها همواره منتظر فرصتی بودند تا بالاخره او را از سر راه خود بردارند. تا این که ٣۰ خرداد ٦۰ فرا می رسد. رفیق به خاطر جو ترور و خفقانی که در شهرها به وجود آمده بود از محمود آباد فرار می کند و مٽل سایر رزمندگان و رفقای انقلابی همسنگرش به مبارزات مخفی می پردازد. تا آن که محل سکونت وی در تهران توسط یک مزدور تودهﺍﯼ که از اقوامش بود٬ کشف و به سپاه پاسداران اطلاع داده می شود. در تیرماه ٦۰ رفیق داریوش در منزل عمویش در تهران دستگیر و به آمل باز گردانده می شود و بلافاصله حکم اعدام رفیق توسط حاکم شرع بیدادگاه رژیم در شهر آمل صادر می گردد. رفیق داریوش چند ساعت قبل از تیرباران با جسارت و خلاقیت خاص  خویش از پنجره دستشوئی زندان به محوطه باغ پریده و باوجود زخمی شدن و در رفتگی پایش به کمک روستائیان منطقه از مزرعهﻫﺎ گذشته و مجدداً در تهران ارتباطش را با حزب برقرار می نماید.

رفیق داریوش پس از فرار قهرمانانه از چنگال دژخیمان رژیم چنین تعریف می نمود:

“من باتفاق چهار مجاهد هم سلول بودیم. شب هنگام که پاسداران به اطلاع رساندند که فردا صبح تیرباران می شویم٬ یکی از مجاهدین پیراهن خود را به من هدیه نمود و گفت دلم می خواهد در هنگامی که گلوله می خوری ٬ پیراهن من با خون تو رنگین بشود.”

رفیق داریوش جهت ادامه فعالیتﻫﺎﯼ حزبی خود به شهر اصفهان منتقل گردید و به زندگی خویش ادامه داد تا این که در آذر ماه ٦١ مجدداً در اصفهان دستگیر گردید و ماهﻫﺎ شکنجه قرون وسطائی رژیم ننگ و نفرت را مردانه تحمل نمود و با استقامتی بی نظیر که صفت مشخصهﯼ کمونیستﻫﺎ و انقلابیون است٬ کلیهﯼ اسرار حزبی و خلق را در سینه محفوظ نگهداشت و بالاخره در مهر ماه ٦٢ به جرم وفاداری به کمونیسم٬ زحمتکشان و انقلاب تیرباران گردید. گرچه رفیق داریوش بیشتر از ٢١ بهار از زندگی پرٽمرش نگذشت٬ ولی با خون سرخ خویش نهال انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ایران را که همانا راهگشای انقلاب سوسیالیستی است آبیاری نمود.

رژیم نوکر صفت جمهوری اسلامی٬ نام رفیق داریوش فاضلی را همانند هزاران انقلابی دیگر منتشر ننمود تا پردهﺍﯼ بر جنایت بی حد ننگین خویش پوشانده باشد.

 

یاد رفیق داریوش گرامی و راهش استوار باد

 

 

لوح مزارم

 

 

آتش اگر چه سوخت تن ناتوان من

گل کرد عشق و ماند به عالم نشان من

فانی شود زمانه و خامش نمی شود

آن شعلهﻫﺎ که جسته برون از دهان من

تاریخ صنف رنجبران را برو بخوان

خواهی اگر خبر شوی از داستان من

بسته است تا دهان مرا مادرم ز شیر

پیوسته دست رنجبری داده نان من

در جبههﯼ مبارزه عمرم تمام شد

دوران تیغ و آتش و خون بد زمان من

سر دادهﺍم به تودهﯼ زحمت از آن سبب

سوگند می خورند رفیقان به جان من

انصاف نیست٬ مرده مخوانم که تا ابد

زنده است در جهان اٽر جاودان من

قبر از برای من چه ضرور است چون بود

در قلب پاک فعله و دهقان مکان من

خود این که سوختم ننمودم شکایتی

کافی بود به راه وفا امتحان من

هر حرف از ین بیان تو لاهوتیا بود

یک تیر کارگر به دل دشمنان من

در مکتب مبارزه درس ظفر بود

این قصه در مطالعه دوستان من

 

ابوالقاسم لاهوتی

مسکو – فوریه

Print Friendly, PDF & Email