چهارشنبه , ۱ آبان ۱۳۹۸
رفیق قدرت فاضلی عضو کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب کار ایران

رفیق قدرت فاضلی 

پیام کمیتهﯼ مرکزی حزب به مناسبت شهادت رفیق قدرت فاضلی

سردار بزرگ خلق٬ مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی طبقهﯼ کارگر و کلیهﯼ زحمتکشان و انقلابی حرفهﺍﯼ و کمونیست مؤمن٬ رفیق قدرتﺍلله فاضلی (اسفند) یکی از اعضای برجستهﯼ کمیتهﯼ مرکزی حزب کار ایران در زیر وحشیانه ترین شکنجهﻫﺎﯼ جمهوری اسلامی که یک سال و چند ماه به طول انجامید٬ به شهادت رسید.

قلبی از طپش ایستاد که مالامال از عشق به طبقهﯼ کارگر٬ سوسیالیسم و کمونیسم و نفرت از بورژوازی٬ سرمایهﺪاری و امپریالیسم بود. چشمانی از دیدن بازماند که در خواب و در بیداری در ورای پستیﻫﺎ و رذالتﻫﺎ٬ ذلتﻫﺎ و حقارتﻫﺎئی که زندگی را آلودهﺍند و به رغم خواست حافظان این جهان کهنه و تقدیس کنندگان این رذالتﻫﺎ و حقارتﻫﺎ دورنمای جز کمونیسم را نظاره نکرد. گامﻫﺎئی از رفتن بازماند که مقصدی به جز سعادت و نیکبختی٬ آزادی و سروری زحمتکشان و سوسیالیسم٬ رهائی و تعالی ابدی انسان و کمونیسم در پیش رو نداشت. دستﻫﺎئی از کار کردن بازماند که جز برای افراشتن هر چه با شکوه تر پرچم طبقهﯼ کارگر و تحکیم ستاد رهبری آن و کوشش در جهت واژگونی دنیای کهن٬ دنیای پوسیدگیﻫﺎﯼ مقدس و مقدسات پوسیده و بنای جهان نو و زندگی نوین٬ آن زندگی که انسان رنج کشیده در طی قرون استحقاق آن را یافته٬ به کار دیگری نپرداخت.

رفیق اسفند ما را ترک کرد. مردم زحمتکش محمود آباد به یاد خواهند آورد که “قدرت” این بچهﯼ سربزیر و محبوب٬ این قلب پاک و بی ریا و این روح بلند و در عین حال افتاده و فروتن٬ چگونه در دامان آنها متولد شد٬ رشد کرد٬ قد کشید و در آخر ایستاده مرد. ٣۵ سال زندگی او با همهﯼ کوتاهی٬ داستان بلندی بوده از رنجﻫﺎ و شادیﻫﺎ٬ امیدها و آرزوها٬ کامیابیﻫﺎ و ناکامیﻫﺎﯼ طبقاتیش. روح بلند او آئینهﯼ تمام نمایی بود از خصائل روحی پرولتاریا٬ نفرت از ستم در همهﯼ اشکال آن٬ بیزاری از رذالتﻫﺎئی که جامعهﯼ طبقاتی و استٽمار فرد از فرد موجد آنهاست٬ پستیﻫﺎئی که روح بشر را به حیوانیت می کشاند و عشق بی پایان به آزادی و کمال و علو شخصیت انسان که جز با آزادی پرولتاریا و زحمتکشان امکان پذیر نیست. روحی سرشار از مبارزه جوئی و استقامت٬ اصولیت و سرسختی در دفاع از آرمانﻫﺎﯼ والای سوسیالیسم و کمونیسم٬ شهامت و از خود گذشتگی و در یک کلام همهﯼ خصائل روحی انسان نوین یعنی پرولتاریا.

رفیق اسفند ما را ترک کرد. اما حزب او٬ حزبی که خود زندگیش را وقف رشد و تکامل آن کرده بود٬ باقی است٬ و با الهام از خاطرهﯼ تابناک او راه پرافتخارش را ادامه می دهد. اگر جلادان رژیم خلافت توانستند او را بکشند٬ چه باک! روح او که در کمونیسم خلاصه می شود٬ مرگ نمی شناسد و هم چنان حزبش و رفقایش و طبقهﺍش پرولتاریا را به فرداهائی روشن تر، به سوسیالیسم و کمونیسم فرامی خوانند. خون او در رگﻫﺎﯼ همهﯼ کمونیستﻫﺎ، انقلابیون دموکرات٬ کارگران و دهقانان در جریان است. بگذار ارتجاع خیال کند آن را به زمین ریخته است٬ آرزوها و آمال او همانا بهروزی و آزادی زحمتکشان از همهﯼ قیود کهن بود٬ چون شعلهﻫﺎئی سرکش در قلب همهﯼ زحمتکشان زبانه می کشد. بگذار ارتجاع خیال کند او را کشته است٬ میلیونﻫﺎ قلب و میلیونﻫﺎ روح را نمی توان کشت.

ما ضمن تسلیت به خانوادهﯼ گرامی رفیق شهید٬ به رفقای حزبی٬ به مردم ایران و خصوصاً به مردم قهرمان محمود آباد که به صورت یکپارچه و با بستن مغازهﻫﺎ در تشییع جنازه رفیق شرکت نموده و بدین وسیله کینهﯼ عمیق خویش را نسبت به رژیم جلاد خمینی نشان دادند٬ به خون سرخ او٬ به آرمانﻫﺎﯼ او و به خاطرهﯼ تابناکش سوگند می خوریم که لحظهﺍﯼ از ادامهﯼ راهش باز نایستیم و انتقام خون او و هزاران هزار شهید دیگر٬ انتقام انبوه محرومیتﻫﺎ و تحقیر شدگی محرومین و تحقیر شدگان٬ کارگران و دهقانان و کلیهﯼ زحمتکشان را از رژیم ضحاک خمینی بگیریم.

نابودی نظام کهن٬ ارتجاع هار و امپریالیسم و برپائی سوسیالیسم خونبهای “اسفندها” و میلیونﻫﺎ میلیون “اسفند” است. آن روز فرا خواهد رسید٬ رفیق اسفند این را با خون خویش ضمانت کرده است.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد!

مرگ بر رژیم خون آشام خمینی!
زنده باد کمونیسم!

زنده باد حزب کار ایران (توفان)!
کمیتهﯼ مرکزی حزب کار ایران ــ بهمن ۶٢

 

شعر زیر به یاد رفیق قدرت فاضلی توسط یکی از هواداران حزب سروده شده است

 

زنجیری مغرور

 

آن دم که در واپسین لحظات حیات
بدن رنجور٬ اما استوار خویش را
در تلاشی می دید٬
ستارهﯼ سرخ
این استوار قامت دلیر
لبخند به لب به آینده می اندیشید.
و با باوری عمیق٬ آری
لحظهﺍﯼ پیروزی آینده را
نظاره می کرد.

این زنجیری مغرور
در عمق سیاهی شب
فرا رسیدن سپیدهﯼ سرخ را انتظار می کشید
و توفان انقلاب را
در تک تک سلولﻫﺎﯼ بدنش احساس می کرد

زمانی که یأس
یاور کوته نظران را فرا گرفته بود٬
پرولتر قهرمان
با امید بسیار به آینده می اندیشید.
مبارز خسته ناپذیر
عقابی بلند پرواز
و ستارهﺍﯼ سرخ بود
که هر کلامش: تشکل
زمزمه اش:  پیروزی
و عملش:  مقاومت و مبارزه علیهﯼ ارتجاع بود.

دژخیم سرمایهﺪار و مرتجع
اگر چه او را در بند اسارت خویش دانست
اما
در قلب زنجیری٬
تنها آتش مقاومت همرزمانش
شعله می کشید و او
نیروی شگرف تودهﻫﺎﯼ رنج و کار را
که همرزمانش در تلاش متشکل نمودن آن بودند
به خوبی درک می کرد.

ستارهﯼ سرخ مطمئن بود.

او رمز پیروزی را چون دیگر همرزمانش
دریافته بود.
رمزی که به خاطر گذشته بودند.

زنجیری مغرور
با کوخ نشینان و علیهﯼ کاخ نشینان
سربازی از سپاه بیکران کارگران بود
او
فرزند قهرمان تودهﻫﺎﯼ رنج و کار
توفانی دلیر حزب کار بود.
مبارزی که آرمانش
پیروزی زحمتکشان ایران و جهان بود.
پیروزی زحمتکشان ایران و جهان بود.
راه و یادش پایدار باد.
مبارزهﯼ همرزمانش پیروز باد.

Print Friendly, PDF & Email