یکشنبه , ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / مسلمان کشی و قوم کشی به بهانه مبارزه علیه “تروریسم“ و “اسلام سیاسی“  

مسلمان کشی و قوم کشی به بهانه مبارزه علیه “تروریسم“ و “اسلام سیاسی“  

 تظاهرات جوانان ضد فاشیست و ضد امپریالیست در کپنهاگ
مرگ بر امپریالیسم ، صهیونیسم و فاشیسم
مسلمان کشی و قوم کشی به بهانه مبارزه علیه “تروریسم“ و “اسلام سیاسی“

————————————————————————————————————–

“به من چه“

“همین که دل، دد ِلِل خون بار ابره
همین که شب، شب قتل ستاره س
همین که بغض تو، بغض همیشه
همین که ترس من، ترس دوباره س
همین که تو ُپری از طعم وحشت
همین که خونه خالی از ترانه س
همین که کوچه در کوچه ی این شهر  دچار پچ پچه های شبانه س
به من چه سرخِیِ میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارونه کابوس کبوتر به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
ستیز تگرگ و گلبرگه،
مصاف آینه و الماسه،
پیکاپیکا ِرِر کبریته و خرمن نبرد ارکیده و داسه!
کنار کوچه بچه های پرسه تو بهت رعشه و رگ،
گرد و سوزن کنار مادرک های شناور
روی سمفونی نفرین و شیون،

..ِ.“

ایرج جنتی عطائی

کمونیستها هوادار نسل کشی و سربریدن نیستند. کمونیستها افکارشان در قبال ویروس فاشیسم و نازیسم و صهیونیسم مصونیت دارد. کمونیستها هرگز بر این نظر نیستند که برای نابودی اندیشه های ارتجاعی که ریشه های تاریخی و سنتی در میان نسل های بشری دارد روش درمان قتلهای انبوه زنجیره ای بعنوان اقدامی درمانی موثر و کارساز می باشد. این تفکر مذهبیون است که افکار را نه اکتسابی و انسان را نه زاده محیط خویش بلکه فردی مسلوب الاراده می دانند که باید در یک چارچوب از قبل تعیین شده الهی فکر کند و به آن عمل نماید. کمونیستها بجای بریدن سرها، به تنویر افکار اعتقاد دارند و این را وظیفه تاریخی کمونیستها می دانند تا با کار روشنگرانه و با حوصله و سازمانیافته و با اسلحه مبارزه طبقاتی در افکار انسانها تغییرات اساسی ایجاد کنند. جهان را فقط با دست انسانها می توان تغییر داد. مضمون مبارزه طبقاتی کمونیستها نیز از این ایده واقعبیانه الهام می گیرد. ضد کمونیستها و دشمنان بشریت مستمرا در پی آنند که با تزریق افکار مسموم، اختیار انسانها را در ید خود بگیرند، بر آنها مسلط شوند و با دستگاه فکری نظام یافته خویش که محصول ماشین تبلیغاتی رسانه های گروهی و شرایط مادی اجتماعی آنهاست ارتشی فریب خورده و آماده خدمت به طبقات ارتجاعی ایجاد نمایند و آنها را علیه بشریت مترقی و در راسشان کمونیستها بسیج نمایند. این مبارزه میان نو و کهنه از بدو پیدیش جوامع بشری وجود داشته است.

کمونیستها هرگز هوادار قتل عام مسلمین به این بهانه که اسلام دین ارتجاعی است نیستند، مگر سایر ادیان مترقی اند که تنها اسلام ارتجاعی باشد؟ مگر سایر ادیان سیاسی نیستند که فقط دین اسلام به سیاسی بودن “متهم“ می شود؟. مگر می شود صدها میلیون انسانی را که خود قربانیان نظامهای عقب مانده و ارتجاعی جهانی هستند به خوشخیالی رهائی بشریت قتل عام کرد؟ مگر می شود با قتل عام معتقدین به مذهب بهائی که به همان اندازه سایر ادیان ارتجاعی و مخرب است و با سیاست کسموپلیتیسم و جهان وطنی خویش نظیر نظریات ارتجاعی منصور حکمت جاده صاف کن تجاوز امپریالیستی در جهان است موافق بود؟. مخالفین مبارزه روشنگرانه ضد مذهبی امپریالیستها، صهیونیستها و طبقات ارتجاعی مسلط جوامع بشری هستند این است که برای مبارزه با عقب ماندگیهای مذهبی و عواملی که این قید و بندهای اسارت فکری را تقویت می کند باید سرسختانه علیه امپریالیسم و صهیونیسم و سرمایه داری و نظامهای تولیدی پیش سرمایه داری مبارزه نمود. مبارزه بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم گام روشنی در از بین بردن خرافه دین اعم از اسلامیت،  یهودیت و مسیحیت است. هم اکنون جنایات جرج بوشهای “متمدن“ و “مدرن“ با پرچم جنگ صلیبی و بسیج مسیحیان مرتجع آمریکائی صورت می گیرد که ملغمه ای از مسیحیت اروپائی و یهودیت اسرائیلی است و مسیحیت را به مبنای خویش که یهودیت باشد سوق می دهد. بتدریج اسرائیل به سرزمین مسیح نیز بدل شده است که باید از چنگ مسلمانان بدر آورد. اسلحه مبارزه مذهبی اسلحه امپریالیستی و صهیونیستی نیز هست که هر جنبش قدرتمند ضد امپریالیستی را که برای حقوق و استقلالش می رزمد بنام “تروریسم“ محکوم می کند و برای امحاء آن یورش می برد.

امپریالیستها با همین روش در ویتنام و الجزایر جنگیدند. هم جنبش آزادیبخش ویتنام برای آنها جنبش “تروریستی“ بود و هم “ویت کونگها“ “تروریست “ محسوب می شدند و هم مبارزان الجزایر “مسلمانان تروریست“ بودند. باید به پاره ای بی خبران ایرانی گوشزد کرد تا از کوه خود پسندی، پرمدعائی و کوته نظری به پائین آمده به مطالعه تاریخ مبارزه مردم جهان و جنایات امپریالیستها بپردازند تا چشمان بینائی پیدا نمایند. خزعبلات منصور حکمت که مجموعه دروغهائی نظیر آنچه جرج بوش و تونی بلر بهم می بافند می باشد نباید کتاب مقدس این مذهبیون مدرن باشد. مذهبیونی که بیچاره ها با مغز خود نمی اندیشند.

کمونیستها همواره در مبارزه اجتماعی میان اعتقادات ایدئولوژیک واعتقادات سیاسی تفاوت قایل بوده و هستند. از نظر کمونیستها تنها جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیک یک جهان بینی علمی و تنها ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم راهگشای جهان بدون برده داری و تحقیر انسانهاست. سایر جهان بینی ها و ایدئولوژیها در شرایط تاریخی امروز جهان در ماهیت خویش ارتجاعی و ضد بشری است. ولی وای به روزگار کمونیستی که بخواهد با درک غلط از این اصول در عرصه مبارزه اجتماعی ظاهر شود و کار مبارزه اجتماعی را با استناد به “ایدئولوژیهای ارتجاعی“ یک تنه به پیش برد. در عرصه مبارزه اجتماعی آنچه تعیین کننده است باورهای ایدئولوژیک نیست، اعتقادات سیاسی و تحلیل مشخص از شرایط مشخص است. در این جا اعتقادات سیاسی است که حرف نخست را می زند.

یک انسان نماز خوان و روزه گیر و مخالف رژیم  درایران  که خمس و زکوه می دهد ولی حاضر است علیه سلطنت طلبان رنگارنگ و نوه رضا خان ، جرج بوش، آریل شارون و ایهود اولمرت مبارزه نماید، در مقابل تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران و سایر نقاط جهان ایستادگی کند صدها بار انقلابی تر، شرافتمندتر از یک سلطنت طلب و “کمونیستی“ است که هوادار تجاوز آمریکا به ایران بوده و به قتل عام مردم فلسطین و لبنان، به جرم “تروریست“ و یا

“مسلمان متعصب“ بیرحمانه و خونسردانه و با بی وجدانی کامل و ضد انسانی صحه گذارده ولی در عوض عاشق

“مدرنیته“ است و شب تا صبح را   با ویسکیهای ضد مذهبی بدون پیشداوریهای نژادی در آغوش این آن بسر می آورد و با “اسلام سیاسی“ مشغول “مبارزه“ است. عنصر بد بو و بد خاصیتی که با سیاست “به من چه ولش کن“ و “مبارزه دو قطب ارتجاعی“ مهر کثیفش را به زیر هر سند اعدام دسته جمعی توسط صهیونیستها و  امپریالیستها می گذارد. چنین “کمونیست“ بی هویتی که شعارش “به من چه ولش کن است“ دست دراز شده صهیونیسم اسرائیل در منطقه است.

جریان آلوده ایست که نقش ستون پنجم را بازی می کند و برای این کار از روز نخست در لندن تعلیم دیده است.

“حزب کمونیست کارگری ایران“ از این قماش “کمونیستهای“ اسرائیلی است. هر روز که مبارزه انقلابی ملتهای جهان بر ضد زور و قلدری شدت می گیرد این دارودسته بیشتر ماهیت زرد و ضد انقلابی خویش را نشان می دهند. آنها خواهان کشتار مردم مسلمان فلسطین و لبنان هستند و نه فقط از این جهت که آنها مسلمانند. خیر! از آن جهت که آنها بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم مبارزه می کنند و خواستهای برحقشان جام زهری است که به کام امپریالیستها ریخته می شود. اگر باور نمی کنید به سرنوشت مردم عراق نگاه کنید. در عراق رهبری جنبش مردم عراق در دست نیروهای سکولار است. ولی این دار و دسته اسرائیلی حاضر نیستند خواهان خروج بی قید و شرط و فوری نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی از عراق باشند. اینکه امروز مبارزه آنها بر ضد مسلمانان جهان متمرکز است و مثلا در دانمارک همراه با فاشیستها به عنوان “شهود مسلمان“ کاریکاتور پیامبر مسلمانان را بنحو توهین آمیزی تکثیر کرده و توزیع می نمودند به آن خاطر است که آتش مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم در ممالک اسلامی از سایر نقاط جهان فروزانتر است.

آنها در آمریکای لاتین حاضر نیستند از مبارزه رهبران ونزوئلا، بولیوی و مکزیک حمایت کنند و این بار نه از آن جهت که آنها مسلمان تروریست هستند بلکه از آن جهت که متحد “اسلام سیاسی“ بوده و دول “بورژوائی“ هستند. این دارو دسته خود را هوادار حمایت از “کمونیستهای ناب“ جا می زنند. هر جا شما با نقش این عده روبرو می شوید خرابکارانه است و خوشبختانه مردم در عراق دستگاه رادیو و تلویزیون اسرائیلی آنها را جمع کردند و هر کدام از این خائنین را به کف آورند به نزد آریل شارون می فرستند.

در جنبش کمونیستی جهانی نقش این دارو دسته به همت مبارزه رفقای ما رو شده است. کمونیستهای جهان به نقش خرابکارانه آنها واردند و فورا آنها را از نمایشات اعتراضی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی طرد می کنند و مانع می شوند که این خرابکاران با شعارهای اسرائیلی و تضعیف جنبش ضد جنگ و تجاوز به اخلال بپردازند. ما ایقان قطعی داریم که با اوج مبارزه خلقها بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم نقش خرابکارانه این عمله و اکره ارتجاع در ایران و خارج از ایران برملا خواهد شد.

حیرت انگیز است که کسی به کشتار میلیونی مردمی که امروزه به پاس تجاوز اسرائیل همه آنها “حزب اﷲ“ شده اند و به آن افتخار می کنند صحه بگذارد و نعره زند به من چه که در لبنان سر میبرند و بر روی مردم بمب می ریزند، به من چه که بر روی آنها آب را می بندند، به من چه که خانه هایشان را خراب می کنند، به من چه فرزندانشان را با داس مرگ درو می کنند، کور شوند مسلمان نشوند و از “حزب اﷲ“ که دقیقا به علت خیانت همین بی خیالها قدرت گرفته و همه چیز را برای مردم تهیه کرده و رهبری مبارزه ملی آنها را بعهده گرفته است حمایت نکنند. این موضعگیری سیاسی به آدمخواری، به فاشیسم و جنایت پیشه گی بسیار شبیه است. چنین دیوهائی حق سیاسی نامیدن خویش را ندارند. ننگ تاریخند. این آدمکشان حرفه ای همانکسانی هستند که به قدرت نرسیده کاردهای قصابی خویش را تیز می کنند. فرومایه ترین افراد نیز رضایت نمی دهند که امپریالیستها و صهیونیستها مردم لبنان را به جرم مسلمانی قتل عام کنند. آن کس که صدای اعتراضش بلند نمی شود و این جنایت ضد بشری را “جنگ تروریستها“ جا می زند جایش در باغ وحش است.

نشریه الکترونیکی حزب کار ایران (توفان)  شماره ١ ویژه نامه لبنان
مرداد  ۱۳۸۵  اوت  ۲۰۰۶

Print Friendly, PDF & Email