برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / مارکسیسم کهنه نیست، نو است و نو آفرین

مارکسیسم کهنه نیست، نو است و نو آفرین

برخی از این اصل درست که همه چیز در حال گذار و تکامل است، هر آنچه کهنه شد می میرد و نو به جای آن می نشیند، این نتیجه نادرست را می گیرند که بنابر این مارکسیسم لنینیسم نیز زمان خود را سپری کرده و می بایستی بجایش چیزی نو پدید آورد.

فراموش نکنیم که مارکسیسم لنینیسم خود دانش تغییر و تکامل جهان مادیست.

و بر اساس قوانین عینی و ضروری آن است که پراتیکِ تغییر و دگرگونی هر آنچه کهنه است و پدید آمدنِ و یا پدید آوردنِ نو صورت می پذیرد. چگونه می توان با اتکاء و اِستناد به علمِ تغییر و دگرگونی(به خوان مارکسیسم) خودِ آن علم را نفی کرد؟

قبل از شروع بحث به یک موضوع تعیین کننده و نه تنها در این زمینه؛ بلکه در همه مباحث تئوریک و ایده ای اشاره می کنیم. روی سخن ما در وهله اول با افراد نیست. با “ایست” ها نیست. که چه کس مثلا ماتریالیست است و کدام ایدآلیست. بلکه تکیه ما در اساس بر “ایسم” است. بر مارکسیسم است. بر ماتریالیسم است و یا ایدآلیسم و لاغیر. سخن بر سر ایده ها و نظرات، بر سر آن است که کدام “ایسم” واقعیت را انعکاس داده و حقیقت است. و روشن است که در این زمینه دفاع از مارکسیسم؛ برداشت ما از آن است. یعنی برداشتی حقیقی و نه غیر مارکسیستی؛ وگرنه زبان فرومی بستیم و رشته سخن را به دست دیگران می سپردیم. بگذار این را هم بگوئیم که ما بر آن نیستیم که حقیقت بیشمار است و تعدد پذیر و هر کس مجاز است مارکسیسم را خودسرانه تفسیر کند و مدعی حقانیت خود باشد. مارکسیسم علم است و علم بازتاب حقیقت. بر سر یک امر واحد چندین حقیقت وجود ندارد.

در این ارتباط است که ما همه مدعیان مارکسیسم و کمونیسم را در یک ظرف نمی ریزیم و اگر یک جریان “مارکسیستی” و یا یک “ایسم” را مورد انتقاد و یا برخورد قرار می دهیم و حتی بر آن مُهر ارتداد و یا انحراف می زنیم، طبیعی است که بر آن نیستیم همه طرفداران آن “ایسم” آن جریان و یا حزب آگاهانه مرتد هستند.

از سوی دیگر اگر چه تکیه ما در وهله اول، اساسا با ایده ها و نظریات و یا تئوری هاست، باز این بدان معنی نیست که افراد و “ایست”ها را نادیده گیریم و نقشی برای آنان در پیشبرد آن نظریات و تئوری ها قائل نگردیم. در این جاست که ما ناچاریم گه گاهی بر افراد منحرف، بر مرتدان و آنان که نقش حساس در ارتداد و انحراف دارند تکیه کرده و آنان را نیز با صراحت مورد حمله قرار دهیم. شاید این توضیح مختصر توانسته باشد آن بخش از خوانندگان عزیز نشریات توفان را که گه گاهی به لحن تند ما ایراد می گیرند قانع کرده باشد.

حال بر گردیم به اصل مبحث.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پس از انقلاب اکتبر و بر اساس تعالیم مارکسیسم لنینیسم و بویژه سیاستهای داهیانه لنین و ادامه دهنده راهش رفیق استالین شکل یافت و رشد پیدا نمود. این جمهوری نه تنها برای همه زحمتکشان جهان، بلکه برای بخش عظیم از روشنفکران، هنرمندان و توده های جهان؛ نمونه پیدایش جهانی نوین و مورد پشتیبانی آنان بود. بدون رهبری حزب کمونیست و مبارزه با تمام جریانات انحرافی آن زمان از جمله تروتسکیسم، منشویسم راست و چپ و اپورتونیستهای دیگر نه از سوسیالیسم خبری می بود و نه از موفقیتهای عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شوروی. کودتای خروشچف به مثابه پیروزی مبارزه طبقاتی در شوروی به سود بورژوازی و بروکراتهای حزب در دولت؛ به این مرحله از تکامل سوسیالیسم در شوروی پایان بخشید و شوروی به دام حاکمیت بورژوازی، به راه سرمایه داری و امپریالیسم گام نهاد.

بزرگترین اختلاف موجود بین مارکسیست لنینیستها و مرتدان “چپ”های ایران که دارای احزاب و سازمانهای بی شماری نیز می باشند در ارزیابی تغییر و تحول و ماهیت جمهوری شوراهاست. استدلال اساسی اکثر آنان در این امر خلاصه می شود که به قدرت رسیدن خروشچف را نه پایان یک مرحله، بلکه ادامه محتوم سیاست استالین و حتی لنین می دانند. تکیه آنان نیز عمدتا بر این تئوری مبتذل و ضد دیالکتیک است که خروشچف نمی توانسته به یک بار ظاهر شده و قدرت را بدست آورد، بلکه منطقا می بایستی از قبل نیز جریان در شوروی “خراب” بوده باشد. در این امر که ظهور خروشچف تصادفی نبوده، ریشه خود را در قبل و در درون مبارزه طبقاتی درونی شوروی داشته است تردیدی نیست و ما نیز بارها و حتی از همان آغاز بروز رویزیونیسم در جنبش کارگری بارها بدان اشاره کرده ایم. اشتباه این منحرفان که بعضا نیز ناآگاهانه است؛ ولی به هر تقدیر دنبال وسوسه های بورژوازی روانه اند، در این نکته نهفته است که آنان تغییر و تکامل را نمی بیند. برای آنان آنچه اکنون در برابر ماست و وجود دارد؛ همیشه همین طور بوده و به همین سان وجود داشته است. برای “چپ”های ناآگاه ولی گمراه که دچار تفکر متافیزیکی و منجمدند، غیر قابل تصور است که بروکرات هائی از قبیل خروشچف نیز همانند هر پدیده جهان مادی در حال تغییر و رشداند و اگر زمانی اندک و کم تاثیر بودن و یا اساسا منحرفینی این چنان نبوده اند،- و این درست به علت وجود سیاست مبارزه طبقاتی استالین و سرکوب بورژوازی و این گروه بوده است- می توانند در شرایط نامساعد دیگری(مثلا پس از درگذشت رفیق استالین) همانند میکروب در بدن انسان، در جامعه سوسیالیستی شوروی نیز امکان رشد بیابند؛ رشد کنند؛ و مبارزه طبقاتی، دیکتاتوری پرولتاریا و دولت سوسیالیستی را مورد سئوال قرار دهند. کما آنکه چنین نیز شد.

به هر تقدیر تغییر ماهیت سوسیالیستی شوروی بدون تردید پایان دوران درخشان سوسیالیستی در شوروی بود. پایان یک پدیده مشخص که با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ آغاز گشت و با تسخیر قدرت دولت سوسیالیستی از سوی خروشچف و دارو دسته مرتد و خائنش در طی اواخر سالهای ۵۰ به مرور پایان یافت. آیا روشن نیست که ما در این جا نه با پایان مارکسیسم و یا سوسیالیسم بطور کلی، بلکه با اختتام یک تجربه مبارزه طبقاتی و یک دوره از مارکسیسم در یک کشور مشخص روبرو هستیم؟ در این جا آنچه نابود شده و سپری گشته است مارکسیسم نیست؛ سوسیالیسم نیست، بلکه کشور سوسیالیستی تحت رهبری حزبی کمونیستی است که متاسفانه پس از قریب ۴۰ سال موفقیت و با تاریخی درخشان با تغییر ماهیت حزب و دولت شکست خورد. شکستِ یک آزمایش در هر زمینه اجتماعی و یا سیاسی در هر فعالیت انسانی، تنها به مفهوم شکست آن آزمایش مشخص است و نه کل تئوری و نظرات و فرضیات علمی که در پشت آن آزمایش نهفته است. از شکستها باید آموخت و مایه ای برای پیروزی و مصاف بعد به دست آورد. چگونه و با چه توجیهی می توان علت یک تجربه، یک مصاف، یک “خاص” را به جای شکستِ همهِ آموخته ها، همهِ مصاف ها و شکست عام، شکست “ایسم” به خورد مردم داد.

همه آنان که به دنبال چیزی “نو” به جای مارکسیسم اند و یا توصیه آن را به مردم می کنند، خود در زندگی واقعی خویش محتملا تجربه ای سوای آن دستورالعمل خویش داشته اند. تجربه آنکه، برای دستیابی به هدف باید شکیبائی داشت، تداوم به خرج داد و به سوی خواسته خویش مجدانه روان شد و نه آن که هدفی نو برگزید و به راهی دیگر روان گشت.

هر آن کس که به سوسیالیسم و مارکسیسم اعتقاد داشته و بر آموزه های آن تکیه می کند، می داند که مارکسیسم به مثابه یک علم جهانشمول که شامل طبیعت، جامعه و تاریخ است و بیانگر قوانین تکاملی عینی و ضروری جهان می باشد، همانند هر علمِ دیگر جوشان و زنده است. مقوله “نو” تنها در چارچوب خود این علم است که معنای نو، یعنی انطباق تئوری ها با شرایط نوین، بدور انداختن تئوری ها و اصول کهنه و جانشینی آنها با تئوری های پیشرفته و نو و در یک کلام تکامل از کهنه به نو معنی پیدا می کند. برخی ها از “نوآوری” در مارکسیسم، تغییر آن و چیزی دیگر را نیت می کنند.

برخی از مدافعان نوآوری در مارکسیسم ما را به دگماتیسم و عدم انعطاف متهم می سازند. و چنانچه از آنان بپرسیم چرا و در کجا این عوارض را در ما سراغ گرفته اید و یا به کلی بافی همیشگی روی می آورند و یا ما را متهم می کنند که هنوز به اصول و تئوریهای اساسی مارکسیسم لنینیسم و سوسیالیسم(از آن جمله دیکتاتوری پرولتاریا و نقش حزب و دولت سوسیالیستی و غیره) محکم چسبیده ایم و حاضر نیستیم در این اصول نوآوری کرده و تجدید نظر نمائیم. به نظر این عده که در میان آنان محتملا کمونیستهای وفاداری نیز یافت می شوند؛ مشکل اساسی تفرقه و پراکندگی جنبش کمونیستی نه خیانت خروشچف و انحراف شوروی و جنبش کمونیستی جهانی از راه کمونیستی و زنده گشتن همه منحرفان و مرتدان کهنه شناخته شده جنبش و سر برآوردن آنان تحت لوای “نو” می باشد، بلکه در آن نهفته است که گویا این جنبش کهنه و پوسیده شده و نفس اش بند آمده است. وظیفه کمونیستها گشودن راهِ نفس برای جنبش کمونیستی است و این راه نه تکیه بر مارکسیسم، بلکه کوشش در “نوآوری” و یافتن “هوای تازه” می باشد. بالاخره ما حق داریم از این معترضان و “هواخواهان” جنبش کمونیستی بپرسیم بالاخره پس از سالها و ده ها سال کوششِ شما؛ چه هوای تازه ای به ارمغان آورده اید و در کجا؛ نوآوری پدید آمده است؟

مارکسیسم لنینیسم تنها آلترناتیو نو در جهان کنونی است. مارکس و انگلس قریب ۱۷۰ سال پیش گردشی نوین و انقلابی در فلسفه، اقتصاد، سیاست و مبارزات اجتماعی را آغازیدند. ادامه دهندگان این راه یعنی لنین، استالین و سپس مائو در رهبری حزب کمونیست چین همگی نوآورانی مارکسیست بودند. نمی توان مارکسیسم را به مثابه علم اجتماعی چراغ راهنمای خویش قرار داد و برای یافتن “نو” و راه های تازه این علم را به دور انداخت و به دنبال ابتذالات فلسفی و تئوریک بورژوازی روان گشت. مبارزه طبقاتی برای رهائی طبقه کارگر و زحمتکشان و کلیه بشریت از مصائب سرمایه داری و امپریالیسم تنها می تواند در چارچوب مارکسیسم لنینیسم صورت پذیرد و درست همین علم مارکسیسم است که نوآور است و سوای آن، هر “نوئی” کهنه پاره های عوامفریبانه سرمایه داری و بورژوازی اند و نه بیش.

بر گرفته از توفان شـماره ۱۸۹ آذر ماه ۱۳۹۴ـ آذر ماه سال ۲۰۱۵

ارگان مرکزی حزب کار ایران (توفان)

Print Friendly, PDF & Email