AFP

ترامپ به دنبال چیست؟

هرکس که سخنان تهدیدآمیز ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را نسبت به ایران و کره شمالی تعقیب کرده باشد، از خود می‌پرسد واقعاً ترامپ به دنبال چیست؟ چه چیزی موجب شده است تا او این چنین برآشفته، با افکاری پریشان و نامنظم، به دور از هرگونه عرف دیپلماسی با طعن تلخ جنگ و ویرانی، جهان را به کام یک کابوس وحشتناک دیگر می‌کشاند؟ و او نیز همانند اسلاف خود، دو محور شرارت را همچنان دستمایه سیاست امریکا ساخته است؟

ترامپ زمانی پا بر مسند ریاست جمهوری آمریکا گذارد که ایالات متحده از جنگ جهانی دوم به این سوی در بدترین و بحرانی‌ترین شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به سرمی‌برد. این وضعیت استثنائی طبیعتاً امپریالیسم آمریکا را در زمینه‌‌های مختلف در تنگنا قرار داده است و باعث شده است تا از قدرت و تأثیر امریکا تا حدودی به‌کاهد، به طوری که روابط مابین امریکا و اتحادیه اروپا به دلیل ناهماهنگی و اختلاف بر سر تحریم و تهدید روسیه رو به سردی گرائیده است. اتحادیه اروپا دیگر حاضر نیست با طناب پوسیده دولت ترامپ به چاه تحریم و تهدید روسیه برود. تجربه اوکرائین، نشان داد که آمریکا اتحادیه اروپا را بازیچه دست خود کرد تا شاید بتواند مانع از بازگشت روسیه به صحنه سیاست تنش‌های امپریالیستی شود، امری که تحولات اخیر نشان داد که اختلافات بین امریکا و شرکای اروپائی میرود تا روز بروز عمیق‌تر و گسترده‌تر شود. در حال حاضر این اختلافات و تضاد منافع بر موارد مورد توافق‌ آنها سایه افکنده است.

از سوی دیگر شکست امریکا و هم‌پیمانان‌اش در جنگ سوریه، ضربه دیگری بود که بر اندام امپریالیسم امریکا وارد آمد. آمریکا و اتحادیه اروپا بر آن بودند که با راه انداختن جنگی خانمانسوز در سوریه، که ریشه در ممانعت از خط  لوله صدور گاز روسیه و عراق و ایران به اروپا دارد، به نحوی به‌توانند جلوی نفوذ ایران در منطقه را به‌گیرند. این سیاست با همکاری نظامی ایران و روسیه وحزب الله لبنان به نفع سوریه، که به پیروزی آن و شکست امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و شرکای منطقه‌ای آنها انجامید، نه تنها ناکام ماند، بلکه نتیجه معکوس داد، به طوری که بر نفوذ و نقش ایران و روسیه افزوده شد. تغییر تناسب قوا به نفع ایران و روسیه عملاً امریکا را در منطقه فلج کرده است. این تحولات کفه ترازو قدرت‌های منطقه را به سود ایران پائین کشید. این تغییرات امریکا و اسرائیل را امروز سردرگم ساخته است. انعکاس این سردرگمی را می‌توان به وضوح در مواضع اخیر آنها دید. چنانچه به مواضع مقام‌های هر دو کشور توجه کنیم، می‌بینیم که تا چه حد از عدم ثبات سیاسی برخورداند. تنها در درون دستگاه دیوانسالاری امریکا نیست که دیدگاه‌های مختلف در برابر هم قد علم میکنند، نه وزارت خارجه و نه وزرات دفاع هیچکدام زبان ترامپ را نمی‌فهمند. وظیفه وزیر خارجه آمریکا این شده است که در سفرها و مذاکرات خود با همپایه‌هایش اظهارات الکن و عنان گسیخته ترامپ را به زبان رایج دیپلماتیک ترجمه کند تا برای دنیا قابل فهم باشد. کار به آنجا کشیده است که کنگره و سنا کمیسیونی مرکب از سناتورهای دموکرات‌ و جمهوریخواه فراخوانده است، تا بر سیاست‌های خارجی ترامپ نوعی نظارت داشته باشد. چندی پیش کنگره علیرغم مخالفت‌های ترامپ مبنی بر وضع تحریم‌های جدید علیه روسیه، ترامپ را مجبور ساخت تا امضای خودش را زیر پای حکم تحریمات جدید علیه روسیه بگذارد که تاکنون این حکم به اجرا درنیامده است، این ناپیگیری‌ها در اجرای تصمیمات کنگره موجب سوءظن شده است. همه اینها، برخلاف نظر رایج که شکست‌های امریکا را نتیجه بی‌تدبیری ترامپ ارزیابی می‌کنند، از بهر آنست که تناسب قوا به سود آمریکا تغییر نکرده است.

در درون طبقه حاکمه سیونیست‌های اسرائیل نیز می‌توان به وضوح این مواضع ضد و نقیض را در قبال برجام دید؛ نخست وزیر اسبق اسرائیل، ایهود باراک، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز، به ترامپ توصیه می‌کند که در برجام به‌ماند و آن را برای امنیت اسرائیل ضروری می‌داند. در صورتی که نتانیاهو بر این نظر است که برجام، ایران را به کره شمالی دیگری تبدیل میکند. این دوگانگی‌ها و تناقضات نشانه‌های ناهماهنگی و استیصال امریکا و اسرائیل در نداشتن یک برنامه مشخص و منسجم در قبال ایران و روسیه است که گاه به شکل پراکنده‌گوئی‌های ترامپ و نتانیاهو جلوه می‌نماید.

ترامپ در اظهارات اخیرش در قبال برجام، مواضع متفاوتی اتخاذ کرد؛ یکبار از باطل‌بودن برجام سخن می‌راند، که گوئی بدترین توافقی است که میشد انجام داد و این توافق به سود ایران است و نه امریکا، لذا باید آن را برهم زد. اتحادیه اروپا با این موضع ترامپ سازگاری نشان نداد و از برجام و دست‌آورد آن به دفاع برخاست. در اثر این واکنش ترامپ مجبور شد تا از ناکامل بودن مفاد مندرج در برجام سخن بگوید که در واقع از اصرار و ابرام بر مواضع خود کوتاه آمد و در برابر آلمان، فرانسه و انگلستان از خود نرمش به خرج داد. از همان روز نخست که اتحادیه اروپا با ایران وارد مذاکرات اتمی شد، برخلاف موضع آمریکا، بر آن بود که برای متقاعد کردن ایران به یک توافق جامع باید مذاکرات را در همان عرصه فعالیت‌های اتمی ایران محدود کرد و مسائل منطقه و فعالیت های موشکی ایران را موضوع مذاکره قرار نداد. برای اروپائیان، تنها رسیدن به یک توافق جامع اتمی کافی است تا مهارت‌های اتمی ایران تا سال ۲۰۳۰ مهار شود. این اما برای امپریالیسم آمریکا از روز نخست مذاکرات ناکافی بود و بر آن بود که این توافق باید تحقیقات و آزمایشات موشکی ایران را نیز محدود سازد، امری که مورد موافقت شرکای اروپائی قرار نگرفت. اکنون ترامپ می‌خواهد با بازنگری در برجام دو چیز را که از طریق جنگ در منطقه علیه ایران به دست نیاورده است، در برجام به‌گنجاند؛ یکی اینکه فعالیت‌های موشکی ایران را مشمول این توافق کند، دوم اینکه ایران را مقید سازد، دست از کارشکنی و دخالت در امورمنطقه بردارد. روشن است که ایران به این خواست امریکا تن در نخواهد داد. سران اسلامی ایران خوب میدانند که تنها عاملی که تاکنون باعث شده است که امریکا علیه ایران نتواند اقدام نظامی کند، همین نفوذ ایران در سوریه، عراق، یمن، لبنان، افغانستان و کشورهای شمال آفریقا است که منافع امریکا و اسرائیل را در این منطقه استراتژیک به خطر انداخته است.

امپریالیسم آمریکا، ایرانی می‌خواهد مطیع و فرمانبر که به نظر می‌رسد این خواست در حال حاضر سرانجامی نیابد. می‌گوئیم «در حال حاضر»، زیرا که رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت خود، به مردمی که هر روز بر آنها صدها ستم می‌راند، متکی نیست، منافع رژیم ایران در حفظ و  تعمیق و گسترش عامل تأثیرگذار نفوذ نظامی و سیاسی خود در منطقه است و این تنها امتیازی است که با آن می‌تواند چند صباحی در مقابل فشارهای امپریالیسم مقاومت کند. اما در صورت از دست دادن این فرصت و امتیاز، چنانچه به‌خواهد از بروز جنگ علیه ایران ممانعت به عمل آورد، راه سازش و مماشات با امپریالیسم آمریکا، آنگاه تنها راهی است که در برابر سران اسلامی ایران قرار خواهد گرفت، که در پایان آن مجدداً سلطه سیاسی آمریکا در ایران احیاء خواهد گشت.

اتحادیه اروپا، از سوی دیگر، حاضر نیست برجام را که با صبر و حوصله و «تدبیر» به دست آورده است، به خطر اندازد. از اینرو در این مورد نیز ساز ناهماهنگ با امریکا می‌نوازد. می‌بینیم که امریکا در تمامی زمینه‌های مهم جهانی چه در مورد روسیه، ایران، کره شمالی، سوریه و عراق و چه در مورد افتضاح رفراندوم در کردستان عراق، در همه این موارد با درهای بسته روبروست و این شرایط امپریالیسم آمریکا را در برابر یک پدیده نو و ناآشنا قرار داده است. برای امپریالیسم آمریکا و نه تنها آمریکا، بلکه برای اتحادیه اروپا نیز وضعیت جدیدی است که بر تیره شدن روابط بین‌دول آتلانتیک بی‌تأثیر نیست. ترامپ در همان روزهای نخست ریاست جمهوری خود اعلام کرد که امریکا دیگر حاضر نیست امنیت اتحادیه اروپا را بر عهده بگیرد و سازمان ناتو دیگر از اعتبار برخوردار نیست. سران اتحادیه اروپا خوب میدانند که این موضع رسمی امریکاست و نه نظر شخصی ترامپ. اتحادیه اروپا بر آن شد تا سیستم دفاعی خود را مستقل از آمریکا مستقر سازد، امری که با استقبال روسیه و چین روبرو گشته و به مذاق آمریکا خوش نمی‌آید.

امنیت در منطقه خاورمیانه اگرچه موجب خواهد شد تا در درازمدت نیاز انرژی اروپا تأمین گردد، ولی آنچه که برای امپریالیست‌ها حیاتی است، تسلط بر منابع انرژی جهان است و نه مشکل تضمین تأمین آن که به هر حال از هر سو که باشد، نفت و گاز خود را به دست می‌آورند. صلح و ثبات زمانی در منطقه حاکم خواهد گشت که امپریالیست‌ها و دررأس آن امپریالیسم آمریکا، گورشان را گم کنند.

Print Friendly, PDF & Email