برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / صدسالگی انقلاب اکتبر، صدسالگی پیروزی حزبیت و دیکتاتوری پرولتاریاست (۲)

صدسالگی انقلاب اکتبر، صدسالگی پیروزی حزبیت و دیکتاتوری پرولتاریاست (۲)

انقلاب کبیر اکتبر اثبات تئوریهای مارکس و انگلس بود که در عمل پیاده می­شدند. دشمنان مارکسیسم لنینیسم همواره برای مبارزه با “کمونیسم” با نقاب کمونیسم به میدان می­آیند و تلاش دارند دژ را از درون تسخیر کنند. آنها اعتراف نمی­کنند که به کمونیسم اعتقادی ندارند ولی سعی وافر مبذول می­دارند تا به نکات کلیدی دست پیدا کرده آنها را مورد شبهه قرار داده و به تفسیر ضد کمونیستی از آن دست زده تا با نفی آنها، “کار” کمونیسم را بسازند و به آشفته­فکری دامن زنند. یکی از هدفهای کلیدی که مورد نظر آنهاست تحریف حزب و حزبیت است در قالب کسانی که “البسه ناب کمونیستی” به تن کرده­اند.

آموزش لنین در باره حزب، اصول تئوریک، سیاسی و سازمانی را یک جا در خود جمع دارد و یکی از این اصول حزبی وفاداری به تئوری انقلابی مارکسیسم لنینیسم است. بر این اساس “بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نیز نمی­تواند وجود داشته باشد… نقش مبارز پیشرو را فقط حزبی که تئوری پیشرو رهنمونش باشد، می­تواند ایفاء کند.“(چه باید کرد- لنین چاپ فارسی).

وی در همان کتاب در مورد اهمیت ایدئولوژی سوسیالیستی که باید توسط حزب طبقه کارگر به میان کارگران برده شود تا به نیروی مادی بدل گردد نوشت: “مسئله فقط بدینسان می­تواند مطرح باشد: یا ایدئولوژی بورژوایی و یا ایدئولوژی سوسیالیستی. میان این دو چیزی وجود ندارد… بدینجهت هرگونه کم بهاء دادن به ایدئولوژی سوسیالیستی و هرگونه دوری جستن از آن، معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی است.”(چه باید کرد ص ۳۱ تا ۳۲ چاپ فارسی).

ضد کمونیستها مدعی می­شوند که کارگران به حزب نیازی ندارند و خودشان با اتکاء به نیروی خودشان، خویشتن را آزاد ساخته و خود به خود به سوسیالیسم می­رسند. به نظر آنها کارگران سوسیالیسم را به عنوان “وحی منزل” از آسمان دریافت می­کنند و نیازی به آموزش آن ندارند. تئوری سوسیالیسم در تمام عرصه­های ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی و سازمانی در خون کارگران است و با آنها زاده می­شود. یک بار کارگر همواره کمونیست. آنها کارگران را “حلوا حلوا” می­کنند تا بهتر بتوانند از نام و اعتبارشان بر ضد خود آنها و بر ضد سوسیالیسم استفاده کنند. آنها حزب را مترادف با روشنفکران که طبیعتا از نظر منشاء طبقاتی عناصر غیرپرولتری هستند، قرار می­دهند و دهانشان از “توده مستقل کارگر”، “خود آزادسازی کارگری”، “بروکراتیک بودن دستگاه حزبی”، “دیکتاتوری حزب” و “دیکتاتوری رهبر”، “طبقه کارگر نیاز به قیم ندارد” و … کف می­کند. نفی حزب و حزبیت طبیعتا دشمنی با طبقه کارگر به شیوه موذیانه است. اگر این بی­خبری را می­شد در چند دهه پیش توجیه کرد، امروزه با این همه تجربه مبارزاتی و اثبات اهمیت نقش رهبری کمونیستی در جنبشهای توده­ای، دیگر نمی­شود مقام حزب در مبارزه را نادیده گرفت. آنها که این اصل را نادیده می­گیرند نادان نیستند، ریگ در کفش دارند.

لنین نوشت: “ما حزب طبقه هستیم و بهمین جهت تقریبا همه طبقه… باید زیر رهبری حزب عمل کند و صفوف خود را هرچه فشرده­تر پیرامون ما گرد آورد. ولی اگر چنین پنداریم که در محیط سرمایه­داری زمانی می­رسد که تقریبا همه طبقات یا مطلقا همه طبقه می­تواند به سطح آگاهی و فعالیت آتریاد پیشاهنگ خود یعنی سوسیال دمکرات خود ارتقاء یابد، چنین پنداری مانیلوویسم(خیالپردازی-توفان) و “دنباله روی” خواهد بود.”(آثار منتخب به فارسی جلد اول ص ۵۸۲).

در هر مبارزه سیاسی طبقاتی، هدف کسب قدرت سیاسی و توسط این امتیاز، تغییر چهره اقتصادی و فرهنگی و نظامی جامعه بر اساس اهداف و برنامه آن طبقه­ایست که قدرت سیاسی را به دست آورده است. برای کسب قدرت سیاسی به رهبری مبارزه نیاز است که تنها می­تواند توسط سازمان و تشکلی صورت گیرد که توده­ها را در مبارزه سختی که در پیش دارند با کمترین خطر و خسران به سر منزل مقصود برساند. حزب وظیفه رهبری و هدایت فکری طبقه را به عهده دارد و مرکز برگزیدگان با تجربه طبقه است. طبقه بورژوازی نیز احزاب خویش را دارد و توسط احزاب خود از راه پارلمانتاریسم بورژوازی که محلی برای چانه زدن میان بخشهای مختلف بورژوازی و تئاتری برای فریب مردم است، به اهداف خویش تحقق می­بخشد. کمونیستها نیز باید حزب طبقه کارگر یعنی حزب کمونیستی داشته باشند که برای کسب قدرت سیاسی و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه ­کند. نفی حزب و حزبیت به بهانه­های گوناگون تنها دشمنی با کمونیسم و طبقه کارگر است، زیرا مبارزه با حزبیت، طبقه کارگر را از وجود یک رهبری کاردان و با تجربه محروم کرده وی را مانند گوسفند به سلاخ­ خانه بورژوازی می­برد. حمله به حزبیت، آن روش ضد کمونیستی است که در مبارزه با آرمان کمونیسم به کار می­رود. لنین درانقلاب کبیر اکتبر روسیه نشان داد که طبقه به حزب و آنهم حزب ترازنوین طبقه کارگر نیاز دارد. آنهم حزبی که با چراغ راهنمای مارکسیسم لنینیسم به پیش رود و وحدت ایدئولوژیک و درونی و سازمانی خویش را برای موثر بودن مبارزه مشترک سیاسی، به وجود آورد. حزب از نظر لنین کلوپ گپ­زنی نیست. حزب محلی نیست که در آن فراکسیون بازی خرده بورژوازی صورت پذیرد و اندیشه­های غیرطبقاتی در آن رسوخ کرده تا حزب را به بهانه “آزادی انتقاد”، “آزادی بی قید و شرط” فلج، مسخ و سترون گرداند. حزب مُشتِ آهنین طبقه کارگر است که درمبارزه طبقاتی بر سر دشمن طبقاتی فرود می­آید.

در استخراجی از گزارش کمیته مرکزی حزب کمونیست(بلشویک) روسیه به نهمین کنگره حزب بلشویک، ۲۷ مارس سال ۱۹۲۲ در مجموعه آثار لنین به زبان روسی جلد ۴۵ ص ۱۱۲ برگردان به فارسی تحت نام “لنین در باره حزب پرولتری طراز نوین” می­آید: “… ما در میان توده خلق حکم قطره­ای در دریا را داریم و فقط زمانی می­توانیم امور کشوری را اداره کنیم که بیانگر راستین شناخت خلق باشیم. بدون این شرط، حزب کمونیست نخواهد توانست پرولتاریا را هدایت کند و پرولتاریا نخواهد توانست توده­ها را دنبال خود ببرد و آنگاه تمام ماشین فرو خواهد پاشید…”

حزب بلشویک کمونیست شوروی چنین حزبی بود. ولی دشمنان کمونیسم مدعی هستند که ما به حزب طبقه کارگر نیازی نداریم و کارگران خودشان، خودشان را آزاد می ­کنند. آنچه این عده می­گویند در تناقض آشکار با تجربه چند سال حکومت شوروی است. بلشویکها سالها در مبارزه به این تجارب دست یافته­اند و به لزوم حزب در مبارزه که شرط اساسی رهبری پرولتاریا و مردم است تکیه می­کنند، آنها اذعان دارند که بدون این رهبری توسط حزب و پرولتاریا توده وسیع مردم را نمی­شود به پیروی از خود قانع نمود و سرانجام ماشین بزرگ دولتی درهم می­ریزد. ضد حزبی­ها ولی می­خواهند بر این همه مشکلات با “معجزه” بی­حزبی غلبه کنند. آنها برای اثبات صحت تئوری خویش مدعی­اند مارکس خودش حزب نداشته است و این لنین بوده که حزبیت را از خودش اختراع کرده است. موعظه­های آنها که به مارکس بازگشت کنیم، برای یافتن راه­هائی است تا از مبارزه انقلابی فرار کنند. گیریم چنین بوده باشد، آیا در آنصورت صحت نظریات لنین در انقلاب کبیر اکتبر و در ساختمان عظیم سوسیالیسم در شوروی ثابت نشده است؟ گیریم که چنین بوده باشد، آیا بروز رویزیونیسم خروشچف که حزب طبقاتی بلشویک شوروی را به “حزب تمام خلق” و سپس دولت دیکتاتوری پرولتاریا را به “دولت تمام خلق” بدل کرد و شوروی سوسیالیستی را از هم پاشاند، و به قول گزارش سیاسی کنگره نهم “آنگاه تمام ماشین فرو خواهد پاشید” ثابت نمی­کند که بی­مایه فطیر است و بدون حزب امکان پیروزی و ساختمان موفقیت ­آمیز سوسیالیسم غیر ممکن است؟

اما مارکس هرگز ضد حزب نبوده است. مارکس و انگلس “بیانیه حزب کمونیست” را تدوین کردند و آنرا به منزله سرآغاز مبارزه کمونیستی در تاریخ بشریت منتشر نمودند. مارکس و انگلس در جمع بندی تجربیات کمون پاریس با وضوح تمام نوشتند: “طبقه کارگر در مبارزه خود علیه قدرت متحده طبقه غنی تنها در هنگامی می­تواند به­­عنوان یک طبقه فعالیت کند که یک حزب سیاسی خاصی که در مقابل کلیه احزاب کهنه متشکله توسط طبقات ثروتمند قرار دارد تشکیل دهد”(قطعنامه­های کنگره عمومی انجمن کارگران انترناسیونالیستی منعقده در لاهه-کلیات مارکس و انگلس). این شرط برای کسب پیروزی انقلاب پرولتری، برقراری و استحکام دیکتاتوری پرولتاریا و نیل به این هدف نهائی- یعنی از بین بردن طبقات باید تحقق یابد. در زمان کمون پاریس هنوز رشد مارکسیسم به جائی نرسیده بود که طبقه کارگر بتواند حزب مستقل پرولتری خویش را ایجاد کند. این یکی از علل شکست و نقاط ضعف کمون پاریس بود. دشمنان کمونیسم اتفاقا از خوشنامی کمون پاریس سوء استفاده می­کنند تا از آن نقاط ضعف کمون پرچمی برای گمراهی طبقه کارگر در قرن بیستم و بیست و یکم بسازند. آنها همه هوادار “کمون” پاریس، هوادار “شورا” و “کمون” هستند تا حزبیت را از بین ببرند. نقش خرابکارانه رویزیونیستها در صدمه زدن به سوسیالیسم و نابودی اتحاد جماهیر شوروی سویالیستی به این گمراهی دامن زده است. پیدایش جریانها چریکهای شهری که به دنبال کاستریسم، چگواریسم، توپاماروس و رژی دبره راه افتاده بودند و با عملیات مسلحانه و قهرمانی انتحاری قصد داشتند رهبری طبقه کارگر را در عرصه­های ایدئولوژیک!!؟؟، سیاسی و سازمانی؟؟ به عهده گیرند از همان اوضاع مشوشی سرچشمه می­گرفت که رویزیونیستها ایجاد کردند. آنها علیرغم علاقه به آرمان سوسیالیسم در اثر بی­خبری و نازل بودن دانش تئوریک، روشنفکران انقلابی، مستعد و آرمانپرست را به بیراهه بردند و مانع شدند که در جهت احیاء حزب طبقه کارگر ایران گامهای موثر و مفیدی بردارند. نقش منفی آنها چون مُهری برجسته بر جنبش کمونیستی ایران و بر نفی حزبیت نمودار است. شکست آنها بیان اهمیت نقش توده­ها در انقلاب و اهمیت رهبری حزب طبقه کارگر می­باشد.

خروشچف که به اهمیت نقش حزب کمونیست در رهبری جامعه آگاه بود به بهانه مبارزه با “کیش شخصیت استالین” به تصفیه حزب بلشویک از عناصر کمونیست اقدام کرد و از این حزب کمونیستی، یک حزب بورژوائی یعنی “حزب تمام خلق” ساخت. در سال ۱۹۵۶ در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی و در سال ۱۹۶۱ در بیست و دومین کنگره­ی حزب، نزدیک هفتاد در صد اعضای کمیته مرکزی منتخب کنگره نوزدهم حزب کمونیست(بلشویک) شوروی که در سال ۱۹۵۲ در زمان استالین تشکیل شده بود، اخراج گشتند. در بیست و دومین کنگره حزب در سال ۱۹۶۱ نیز قریب به نصف اعضای کمیته مرکزی منتخب در بیستمین کنگره حزب که در سال ۱۹۵۶ برگزار شده بود تصفیه شدند. با این ترتیب حزب کمونیست صدمه­ای دید که نتوانست از آن کمر راست کند. بورژواها زمام امور را به چنگ گرفتند و سوسیالیسم را به “سوسیالیسم واقعا موجود” بدل کردند و سرانجام آنرا به سوسیالیسم گورباچف- یلتسینی ارتقاء دادند. یلتسین پیرو خروشچف بود. رویزیونیسم دشمن حزبیت کمونیستی است. آنها برای مبارزه با کمونیسم به رنگ کمونیسم در می­آیند، ولی کمونیسم را از مضمون انقلابی­اش تهی می­گردانند. تمام رویزیونیستهای جهان دشمنان دیکتاتوری پرولتاریا هستند و پنهان می­کنند که برای استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و برای ساختمان سوسیالیسم به حزب پرولتری نیاز هست. آنها مضمون دیکتاتوری طبقاتی دولت پرولتری را از حزب کمونیست می­گیرند و عملا دولت را به دولت بورژوائی بدل می­سازند. نفی دیکتاتوری پرولتاریا، نفی حزب و نفی دولت پرولتری و نفی مبارزه طبقاتی است. روشنفکران اخته ضد حزب، روشنفکرانی هستند که افکار مغشوش آنها با کثافات لیبرالیسم بورژوائی آلوده شده است و مغزشان بیش از این کار نمی­کند که با نفی حزبیت کمونیستی به آلت دست و وکیل مدافع افکار بورژوائی بدل شوند. حزب توده ایران با نفی دیکتاتوری پرولتاریا مخالف حزب پرولتری طبقه کارگر و مخالف دولت طبقاتی دیکتاتوری پرولتاریاست.

تجربه انقلاب کبیر اکتبر تجربه پیروزی حزبیت نیز هست. هر کس حزبیت پرولتری را نفی کند نمی­تواند مدافع سوسیالیسم باشد. کسانی که جشن صد سالگی انقلاب اکتبر را بزرگ می­دارند ولی در مورد دیکتاتوری پرولتاریا سکوت می­کنند هدفشان فریب طبقه کارگر است تا آنها را با روحیه بورژوا لیبرالی آموزش دهند و این ضد لنینیسم و ضد اهداف انقلاب کبیر اکتبر است.

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۳ آذر ماه ۱۳۹۶ـ دسامبر سال ۲۰۱۷

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email