برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / صادق زیبا کلام، مُبلّغ پروژه‌های نئولیبرالی و سرسپردگی به امپریالیسم

صادق زیبا کلام، مُبلّغ پروژه‌های نئولیبرالی و سرسپردگی به امپریالیسم

 از زمانی که اروپا از خواب فئودالی برخاست، براساس نیاز طبقه بورژوا، دانشمندان و رهبران فکری اروپا قدم در راه شناخت انسان، جامعه، طبیعت و … گذاشتند. روشنفکران و مدون‌کنندگان جهان‌بینی طبقه‌ی تازه قدرت‌یافته، در کنار آموختن علم و آشنایی با دیگر نقاط جهان، با تمام توان خود به انکار داشته‌های علمی، تاریخی و … جوامع دیگر و تحقیر آنان دست یازیدند و در همان حال سعی بسیار داشتند در برتری‌نمایی و بزرگ‌نمایی جوامع اروپایی در نزد ملّت‌های دیگر، تا در کنار احساس بی‌هویتی و پوچی خود، شیفته اروپا گردند. با تغییر فرهنگ، مذهب، رسوم و حتی زبان ملّت‌ها، تسلط خود بر آنان را قطعی می‌ساختند و ملّت‌ها را از گذشته خود دور و به آن‌ها رنگ و بوی اروپایی می‌دادند، تا ازهویت ملّی خود بیزار و یا بیگانه با آن گردند. بدین سان بعد از مدت‌ها کسانی را در آفریقا و آسیا پرورش دادند که دوستدار و غلام حلقه به‌گوش قدرت‌های استعماری اروپایی و آمریکا باشند و از منافع آنها دفاع نمایند.

دوستداران کشورهای اروپایی و یا آمریکای شمالی در ‌واقع می‌بایست وظیفه مُبلغان و کشیشان اروپایی در آفریقا و آسیا را به عهده می‌گرفتند، تا برده‌داری مدرن را برای سروری اروپائیان، برپا سازند. دوستدارِ انگلیس‌بودن و یا دوستدار فرانسه‌بودن، وابسته به آن بود که روشنفکر خودباخته توسط چه کشوری مغزش شستشو داده شده است و یا آنکه، کدام کشور جیره مزدوری خوبی به او می‌دهد و به هیچ‌وجه به خصوصیات خوب و یا بد آن کشور مربوط نمی‌شد. البته کسانی نیز یافت می‌شدند و می‌شوند که «چُش» نه‌گفته، پالان شده می‌ایستادند، تا سواری به‌دهند و یا به عبارتی «نَزَده» می‌رقصیدند. اینان مزدوران بی‌جیره و مواجبی بودند که به واقع از خود و ملت خود بیزار و شیفته کشورهای اروپایی بودند و یا هستند.

بسیاری از مسئولان و روشنفکران درباری در دوران قاجار و پهلوی و بسیاری از روحانیون و بازاریان درباری و غیر دربای از این دست بودند و عده‌ای از آن‌ها در مدرسه‌های مخصوص انگلیسی و یا فرانسوی تربیت شده بودند و این علاوه بر آنانی بود که مستقیماً دست‌پرورده سازمان‌های اطلاعاتی و فراماسونی کشورهای امپریالیستی بودند. به عنوان نمونه، دانش آموزان مدرسه فرانسوی زبان بیروت، برای مشاغل کلیدی کشورهای آفریقا و آسیا پرورش می‌یافتند.

امروزه هم تربیت مزدوران و هم زمینه‌سازی برای استفاده از پرورش‌یافته‌گان دانش‌آموخته، چنان پیچیده و علمی شده است که دانشمندان امپریالیستی، شیوه‌ها و مکاتب دانشگاهی برای این موضوع مهم و سرنوشت‌ساز به وجود آورده‌اند و تمامی دستگاه‌های مالی، نظامی، سیاسی و … براساس این نظریات ساخته شده نئولیبرالی، در خدمت به زیرسلطه‌کشاندن کشورهای غیر امپریالیستی و یا امپریالیست‌های ضعیف فعالیت می‌کنند.

در ایران به برکت نظام‌های شاه و شیخ، جاسوسان وجیره‌خواران کشورهای امپریالیستی شبانه‌ روز در قوای سه گانه و دستگاه‌های نظامی و انتظامی و حتی خانه و کاشانه مسئولان رده‌بالای نظام، جولان می‌دهند، ولی علاوه بر آنها با تطمیع و ساخت و تبلیغ نظریات باب میل سازمان‌ها و روشنفکران منفرد ضدحزبی خورده بورژوا، که بدون زندان و غُل و زنجیر توبه‌کار شده‌اند و از فرط نا امیدی و سر‌خوردگی، آمادگی کامل برای اعلام انزجار از گذشته خود دارند و حاضرند تمام کاسه کوزه را بر سر هر کس غیر از خود به‌شکنند، سازمان های اپوزیسیون قلابی را تا آنجا از نظریات انقلابی ضدامپریالیستی، ضد صهیونیستی دور کرده‌اند که به نفی وجود امپریالیسم و وابستگان‌شان رسیده‌اند و با تمام توان خود سعی در تبلیغ بی‌هویتی، بی‌ملّیتی و دفاع از همکاری با امپریالیست‌ها و صهیونیست‌های دمکرات! می‌پردازند.

در میان این اپوزیسیون قلابی، که از چپ‌های مدعی کمونیسم گرفته تا سلطنت‌طلبان و بریدگان نظام، افراد و گروه‌هایی با رنگ و بوهای متفاوت وجود دارد و حتی بخشی از مسئولان رژیم نیز که نقش اپوزیسیون را به عهده گرفته‌اند، در آن دیده می شود، پهلوان پنبه‌ای پیدا شده است که مدعی کشف «علت عقب‌ماندگی» ایران شده است و همانند ارشمیدوس به این سو و آن سو می‌دود و فریاد می کشد «یافتم یافتم». این دانشمند یگانه قرن که مدعی است، علت عقب‌ماندگی ایران را کشف کرده «آقا زاده‌ای» است از تبار «ژن خوب» که در زمان شاه وقتی به زندان می‌افتد، انگلستان برای آزادی‌اش تلاش می‌کند و در کارنامه خود پیشنهاد همکاری از طرف ساواک را دارد و در جمهوری اسلامی نیز نه تنها با مسئولان رژیم قوم و خویش است و رفت و آمد فامیلی دارد که خود و خواهر و برادرش از مسئولان صاحب قدرت نظام مقدس! بوده اند و وابستگی خانوادگی ایشان به اسلام عزیز! و دم و دستگاه امپریالیسم انگلستان و کودتاگران ۲۸ مرداد، یک وابستگی تاریخی است و اشتباه است اگر گمان کنیم فردی است تازه به دوران رسیده!. همان‌گونه که خودش می‌گوید «صادق زیبا کلام» یک شبه صادق زیبا کلام نشده است!

بله! ایشان آقای «صادق زیبا کلام» هستند که نه صادق است و نه کلام زیبایی دارد و مانند کچلی است که نامش را زلف‌علی گذاشته باشند. پدر ایشان از تاجران و بازاریان و یا همان بورژوازی تجاری سنتی بوده‌اند، که برای سود حلال و خداپسند، حاضرند تولید ملی را نابود کنند و برای تهیه بُنجل‌های کشورهای امپریالیستی حاضرند تمامی ایران را در طبق اخلاص گذاشته و چوب حراج بر آن بزنند. و علاوه بر آن، پدر ایشان از وابستگان حزب کودتاگر و وابسته یعنی «حزب زحمتکشان» تحت رهبری مظفر بقایی بوده است. حزبی که خیانت پیشگی‌اش برای همه‌ اثبات شده است. آقای «زیبا کلام» بعد از انقلاب ۵۷ در دولت آقای بازرگان به همکاری با جمهوری اسلامی می‌پردازد، ولی بعد از مدتی آقای بازرگان و مابقی رهبران ملّی مذهبی به او مشکوک می‌شوند و او را کنار می‌گذارند. برادر ایشان نیز از سفرای جمهوری اسلامی بوده است و اقوام دیگر ایشان نیز از مسئولان سیاسی و اداری و دانشگاهی بوده و می‌باشند. و در ‌واقع نمی‌توان ایشان را یکی از رانده‌شدگان از نظام نامید و در حال حاضر نیز علاوه بر آنکه در دانشگاه به کار تدریس می‌پردازد، میکروفن به دست از این دانشگاه به آن دانشگاه، و از این برنامه تلویزیونی به آن برنامه می‌رود، تا کشفیات عظیم خود را به گوش همه به‌رساند.

امپریالیست‌ها و همچنین جمهوری اسلامی، فعالانه به تولید متفکرانی مشغول‌اند، تا به توبه‌کاران و افراد و سازمان‌های خسته از مبارزه خوراک فکری برسانند. هر روز بزرگترین متفکران کوچک و بزرگ، که کاشف راه نجات مردم هستند، به مردم معرفی می‌شوند و تا آنجا که امکان دارد این پهلوان پنبه‌های بادکنکی را باد می‌کنند تا مورد پذیرش گروهی از مردم واقع شوند.

قبل از آنکه به سراغ کشف بزرگ آقای زیبا کلام برویم، بد نیست یکی از جملات قصار ایشان را بیاوریم. وی می‌گوید:

«اگر قرار باشد ملتی سروری داشته باشد و بر دیگران حکومت کند، این ملت انگلستان است.» و گمان می‌کند که واژه «اگر» در این جمله، یقه‌اش را رها می‌کند. تأثیر این حرف بر طرفداران ایشان، همان است که انگلیس می‌خواهد، با «اگر» و یا بدون آن.

و اما به‌پردازیم به کشف! بزرگ آقای زیبا کلام. ایشان معتقد هستند که علّت عقب‌ماندگی ایران به عهده امپریالیست‌ها نیست و مردم ما بی‌جهت آن را بر گردن انگلیس و آمریکا می‌اندازند. ایشان معتقد هستند که مردم ایران نژادپرست هستند، دیکتاتور هستند. ایشان تمامی خصوصیات خوب برای پیشرفت و سروری را در اروپا و آمریکا و دیگر امپریالیست‌ها می‌بیند و هرچه خصوصیت بد هست را به ملت ایران نسبت می‌دهد. و جالب است که ایشان این خصوصیات بد را، که بسیاری از آن‌ها باعث عقب‌افتادگی ایران شده است، نه فقط به دولت‌های ایران، که به مردم ایران نیز نسبت می‌دهد. و در ‌واقع ایشان از ایران و ملت ایران بد می‌گوید و شیفته انگلستان و دیگر کشورهای امپریالیستی هستند. ایشان که معلوم نیست خود از توبه‌کاران است و یا از «والسابقون السابقون» هستند به همین اکتفا نکرده و بسیاری از آنچه در تاریخ ایران مثبت است، منفی می‌خواند و بسیاری از آنچه منفی است را مثبت می‌خواند و به دفاع از آن‌ها می پردازد. ایشان از قرادادهای زیانبار امپریالیستی دفاع می‌کنند و عدم اجرای آن‌ها را دلیل عقب‌ماندگی ایران می‌داند. ایشان از «قرارداد دارسی» دفاع می‌کند و حتی به دفاع از انگلستان می‌پردازد و گویا این ما بوده‌ایم که حق انگلستان را نداده‌ایم و به آن‌ها ظلم کرده‌ایم، زیرا براساس قرارداد، نفت ایران متعلق به انگلستان بوده است و یا از قراداد رویتر و «میرزا حسین خان سپهسالار» که «میرزا ملکم خان» به دفاع می‌نشیند و آن‌ها و قراردادی را که واسطه‌اش بودند، برای پیشرفت ایران مفید می‌داند و به روی مبارک نیز نمی‌آورد که این دو قراداد مخصوصاً «قرارداد رویتر» قرارداد فروش ایران بوده‌اند و اسناد خیانت‌کاری خائنان در این قراردادها بر همه مکشوف است. آقای زیبا کلام از کودتاگران وابسته به انگلستان و آمریکا «رضا خان، بقایی، قوام، زاهدی و …» دفاع می‌کند و آن‌ها را عناصری می‌داند که خواهان پیشرفت ایران بوده‌اند و گویا اعتقاد به خیانت‌پیشگی آنان دلیلی است بر عقب‌افتادگی ، دیکتاتوری، نژاد پرستی و … در ملت ایران.

آنچه ایشان مُبلغ‌اش است و آن را کشف خود می‌داند، دفاع از منافع امپریالیسم و مخالفت با منافع ملّی است. مخالفت با تمام مواضع ملّی و انقلابی و خطا‌خواندن آن‌ها به نفع امپریالیسم و مزدوران‌شان در ایران در طول تاریخ معاصر است.

مخالفت با مفاخر ملّی و خطا‌دانستن همه آنچه آنان گفته‌اند و یا اقدام‌ آن‌ها است، دادن حق به عناصر ضدملی و وابسته و اربابان‌شان می‌باشد و انتقاد از تمام گذشته و بی‌هویت کردن ملت ایران است. و همه این انتقاد از ملت خود را تحت عنوان «می بایست درست رفتار کرد» و القاء آنکه درست رفتارکردن به معنی داشتن مواضعی خلاف و متضاد با آنچه انجام داده‌ایم است و حق را به طرف مقابل، یعنی امپریالیست‌ها می‌دهد. از مجموعه گفته‌های ایشان چنین برمی‌آید که گویا دست به هیچ کاری نباید زد، زیرا فایده‌ای ندارد و باید تسلیم شد و بهترین کار سازش است و در گذشته ما اشتباه کرده‌ایم و به همین دلیل عقب‌افتاده هستیم و اشتباه است که گناه آن را به گردن دشمن بیاندازیم. دشمن اشتباه نکرده است. آن‌ها  پیشرفت کرده‌اند و این ربطی به سودبردن آن‌ها از ما ندارد و همه چیز صحیح بوده و می‌باشد ما نباید با آن‌ها مبارزه کنیم ما می‌بایست راه‌هایی برای پیشرفت خود به‌یابیم و با دشمن رفتار خوبی داشته باشیم.

تلاش پیروان منصور حکمت برای تهی‌کردن ملّت ایران از هویت ملّی و برابر‌دانستن کشورهای امپریالیستی و کشورهای وابسته و از تیررس امپریالیست‌ها خارج کردن، به زیبا کلام هم سرایت کرده است. آبشخور هر دو، انگلستان است و هر دو سعی دارند که به گویند که گویا ما باید تمام مفاخر ملّی خود را فراموش کنیم و به جای آن‌ها کسانی را به‌نشانیم که علیه ملت ایران تلاش کرده‌اند و تضاد و مبارزه خود با امپریالیست‌ها را کنار بگذاریم و بر علیه ملت و کشور خود باشیم.

افراد پرورش‌یافته توسط امپریالیست‌ها و همچنین، افراد توبه‌کار شروع به انتقاد از خود (ملت خودی) می‌کنند و تا جایی پیش می‌روند که هر آنچه بوده‌اند و فکر کرده‌اند و انجام داده‌اند، اشتباه بوده است و نقطه مقابل‌اش صحیح.

منصور حکمت و زیبا کلام و دیگر روشنفکران توبه کار همانند یکدیگرند، تلاش می‌کنند، تا در توضیح شرایط کنونی، امپریالیسم را از زیر ضرب خارج کنند و تمام مسئولیت را بر دوش ایران و مردم ایران قرار دهند.

در حالی که فعالین کارگری و انقلابیون متشکل و یا منفرد تحت پیگردهای دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی هستند و زندان و شکنجه و اعدام، پاسخ هر فعالیتی حتی فعالیت صنفی است، آقای زیبا کلام هر آنچه می‌خواهد، می‌گوید ولی کماکان آزاد است و هیچ‌کس مزاحمتی برای او به‌وجود نمی‌آورد، تا چه رسد به دستگیری و غُل و زنجیر. راستی چرا؟ پاسخ آقای زیبا کلام این است که «دعای مادرشان پشت سرشان است» و «زیبا کلام یک شبه زیبا کلام نشده است» و «ایشان اگر گوشت نظام را بخورد استخوانش را دور نمی‌اندازد» و «طرفدار نظام است» و «منفرد است و به تشکیلاتی وابسته نیست» و « خواهان سرنگونی نیست، بلکه خواهان اصلاحات است» و رژیم جمهوری اسلامی نیز از همه این‌ها با خبر است و به همین دلیل دستگیرش نمی‌کنند. ولی افرادی کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از زیبا کلام نیز بوده و هستند که نظرات ضد ملّی، شبیه زیبا کلام را به زبان نیاورده‌اند، ولی نظام مقدس! به آن‌ها رحم نکرده است. پس چگونه و چرا آقای زیبا کلام آزادانه به تبلیغ نظرات ضد ملی خود می پردازند و کسی برای ایشان هیچ مزاحمتی به وجود نمی‌آورد؟

آقای «زیبا کلام، در صحنه سیاست ایران مُبلّغ پروژهای نئولیبرالی و سرسپردگی به امپریالیسم است و از حمایت جناحی از رژیم جنایت‌پیشه جمهوری اسلامی برخوردار است و جز این نیست.

برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۳۷ آذر ۱۳۹۶

Print Friendly, PDF & Email