امروز پنجشنبه، هفتم دی ماه، هزاران نفر از مردم جان به لب رسیده مشهد علیه فقر و گرانی و بیکاری و سیاستهای ریاضت اقتصادی دست به تظاهرات زدند و نیروهای سرکوبگر امنیتی برای پراکندهکردن مردم معترض به تیراندازی هوایی و پرتاب گاز اشکآور متوسل شدند.این اعتراضات در شهرهای نیشابور، یزد، کاشمر و شاهرود نیز با شعارهای روشن اقتصادی و ضدحکومتی از جمله در مورد بیکاری و گرانی و اختلاس و دزدی بر گزار گردید. برخی از شعارهای مردم نظیر «پلیس برو دزد رو بگیر» «اسلام رو پله کردید مردم، رو ذله کردید»، «ما اعتراض داریم به قیمتهای بالا»، «یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه»، «غیرت هر ایرانی / مرگ بر گرانی»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر روحانی»، «نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم»،…. فریاد زده شد. به دنبال این اعتراضات محمد رحیم نوروزیان، فرماندار مشهد، با اعلام اینکه «برگزاری تجمع اعتراضی نسبت به گرانی غیرقانونی است» و به آن برخورد میشود! به تظاهرات مردم اشاره کرد و گفت: «هیچ حزب، گروه، سازمان یا تشکلی درخواستی برای برگزاری چنین تجمعی نداشته و مجوزی نیز از سوی ارگانهای قانونی در این خصوص صادر نشده است. در صورت برگزاری تجمع غیرقانونی و بدون مجوز، نیروی انتظامی، به عنوان متولی نظم و امنیت با چنین مواردی برخورد خواهد کرد». این فرماندار ریاکار و بزدل سیاسی، که در مقابل خشم فروخته توده مردم برخود لرزید، اعتراض علیه گرانی را غیرقانونی اعلام داشت و از ارگانهای «قانونی» سخن گفت! غافل از اینکه مردم ایران هیچ مشروعیتی برای این نظام دزد و فاسد، که عامل اصلی فقر و گرانی و بیکاری و تمام مصیبتهای اجتماعی و اقتصادی است، قائل نیستند و این قوانین ارتجاعی و ضد مردمی را به رسمیت نمیشناسند، زیرا قریب به چهار دهه است که هرگونه اعتراض مسالمتآمیز و طرح مطالبات دمکراتیک و انسانی با سرنیزه و زندان و شکنجه پاسخ داده شد.
علل این طغیان مردم علیه گرانی و فقر را باید در سیاست تعدیل اقتصادی سردمداران رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی به نفع جهانی شدن سرمایه و سیاست نئولیبرالیسم تاچریسم دید. همانطور که بارها تحلیل کردهایم، باید شرایط اقتصادی ایران، تحت رهبری حسن روحانی، به نفع سوددهی حداکثر سرمایههای خارجی تغییر کند؛ یعنی یارانهها به کلی حذف شوند؛ بهای مواد سوخت در بازار آزاد، به طور سرسامآور افزایش یابد؛ باید نیروی کار، به اسارت درآید و فقر و فلاکت برای تشدید درجه استثمار و تندادن به هر درجه از فشار افزایش یابد؛ باید قوانین کار به نفع سرمایهداران و بردهکردن کارگران، بدست مجلس شورای جمهوری اسلامی، تغییر کند، تا شرایط بردهداری سودآور بر شالوده فقر و بدبختی ملّت فراهم گردد؛ باید سیاست خصوصیسازیهای بیحد و حصر، خصوصیسازی منابع اولیه و نفت و گاز، فاضلاب و برق و آب، شرکتهای هوائی و دریائی، با خصوصیسازی بنای صنایع زیر بنائی، با تلفیق سرمایههای سرمایهداران ایرانی با ابر شرکتهای امپریالیستی برای غارت بی در و پیکر ایران، کامل شود؛ باید ملاحظات زیست محیطی بهدور افکنده شوند و دولت کارگزار بر نظم درون کارخانهها حراست کند. باید تحصیل، پولی و خصوصی شود و فقط فرزندان آقازادهها حق استفاده از ثروتهای طبیعی ایران را داشته باشند و…، تا ایران به دامان «جامعه جهانی»!!؟؟ بازگردد. بدینترتیب و تحت چنین شرایطی کارگران و زحمتکشان، که کارد به استخوانشان رسیده است، راهی جز تشدید مبارزه برای تحقق حقوق خود ندارند. و این امر با تجارب خونین ۳۹ ساله حاکمیت شمشیر و خون در چهارچوب نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی، ناممکن خواهد بود. شعار مرگ بر روحانی و مرگ بر گرانی شعار صحیحی است و بیان اعتراض به حق مردم علیه سیاستهای نئولیبرالی دستگاه حاکم است.
نکته مهمی که باید بدان توجه کرد، برخی از شعارهای انحرافی است، که متأسفانه تظاهرکنندگان فریاد زدند و محافل ارتجاعی داخلی و خارجی نیز آن را برجسته نمودند و به جای همبستگی میان ملل در منطقه، به نفرت ملّی و ضدعرب دامن زدند. شعارهای «نه غزه، نه لبنان، نه سوریه، جانم فدای ایران» شعارهای مترقی نیستند و نمیتوانند باشند. نیروهای مترقی و انقلابی در ایران هرگز نمی توانند دشمنی و بیاعتمادی ملّی را در منطقه تبلیغ کنند. شعار سیاسی مترقی باید ایجاد کننده روحیه همبستگی ملّی بوده باشد و ما باید با هرگونه تجاوز و اشغالگری مخالفت کنیم و از هر مبارزه ملّی برای رهائی ملّتها، که به نفع خود ما نیز هست، حمایت کنیم. ما باید از حقوق دموکراتیک همه ملتها و نه تنها در ایران، حمایت کنیم. خواست رهائی ملّی یک خواست دموکراتیک در عرصه خارجی است. ما اگر خواهان تحقق دموکراسی در ایران هستیم، باید این خواست را برای مردم فلسطین و لبنان و سوریه و لیبی و سایر مناطق نیز بخواهیم و نمی توانیم همان سیاست مزورانه جمهوری اسلامی را در پیش بگیریم و یا «ایراندوستی» را بهانهای کنیم، تا همبستگی ملّتهای منطقه را به زیر پرسش برده و روحیه عربستیزی، سنیستیزی، اسلامستیزی و یا فلسطینستیزی را تبلیغ کنیم. این سیاست، سیاست روشن اسرائیل و آمریکا در منطقه است.
ما ایرانیها باید برای نجات میهنمان و استقرار دموکراسی در آن تلاش کنیم و این امر نه در دشمنی با سایر ملّتها، بلکه در همدردی با آنها متحقق خواهد شد. نمیشود از ملّتها و نیروهای مترقی خواست تا از خواست ملت ایران حمایت کنند و بر ضد نقض حقوق بشر در ایران معترض باشند و از حقوق ملّت ایران حمایت کرده به اعدامها و شکنجهها در ایران اعتراض نمایند، ولی خود ما حاضر نهباشیم از حقوق آنها دفاع کنیم. نمیشود خواهان گرسنگیدادن به ملّت فلسطین شد و به آن اعتراضی نهکرد و تجاوز اسرائیل به لبنان و جنایت ضدبشری آنها را با دیده اغماض نگریست، ولی از آنها خواست به حمایت از ما برخیزند.
ما ایرانیها می دانیم که:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چون عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی.
واقعیت این است؛ رژیم جمهوری سرمایهداری اسلامی، که یک رژیم سرکوبگر و ارتجاعی است، برای خواستهای انسانها ارزش قایل نیست. این انسانها چه ایرانی باشند و چه فلسطینی، لبنانی و یا اهل سوریه. این رژیم، بنا بر منطق اسلامیاش، اساساً برای ابناء بشر فقط وظیفه برسمیت میشناسد و نه حقوق، رژیمی که بارها اعلام کرده که منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد را که خودش امضاء کرده است، برسمیت نمیشناسد و حقوق بشر را با منطق مذهبی رنگآمیزی میکند، تا بهتواند مانند قرون وسطی آنرا زیر پا بهگذارد؛ آری چنین رژیم مزوری که مردم کشورش را بیرحمانه سرکوب میکند و شکنجه میدهد، زندانها را از مبارزان راه آزادی مملو میسازد، بهیکباره احساسات «انسانیاش» جوش میآید و از نقض حقوق بشرِ فلسطینیها در فلسطین و از جنایات اسرائیل، که برای انسانها ارزش قایل نیست، سخن میراند. رژیم حاکم میگوید که صهیونیستها، فلسطینیها را میربایند و به گروگان میگیرند و دسته دسته از کودک و بزرگ را به قتل میرسانند. این دوگانگی و بیشرمی، دست کمی از بیشرمی و ریاکاری امپریالیستها و صهیونیستها ندارد. رژیمی که در کشورش، مردمش با مشکل مسکن و تهیه مایحتاج اولیه زندگی روبرو هستند، در بلندگوهای تبلیغاتی خویش میدمد، که به حزب الله لبنان و حماس در فلسطین کمک میرساند. و نه تنها به تبلیغات دست میزند، بلکه در عین حال مردم معترض به افزایش هزینه زندگی را برای افزایش بهای بنزین سرکوب میکند، اتحادیههای کارگری را که برای حقوق صنفی و دستمزد مبارزه میکنند، سرکوب میکند و رهبرانشان را به بند میکشد و جانشان را در زندان میگیرد. طبیعتاً با اتخاذ چنین سیاستهائی بیخردانه و نزدیکبینانه و ریاکارانه و پُر از تناقض، زمینه مخالفت در ایران را با پذیرش شعارهای ارتجاعی و انحرافی فراهم میآورد. شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، که شعاری عمیقاً ارتجاعی و ساخته و پرداخته دست سازمانهای جاسوسی اسرائیل است، به طور مرتب و سیستماتیک در عرصه مجازی تبلیغ میشود، بر این زمین آلوده رشد میکند و نیروهای اپوزیسیون دموکراتیک و مترقی مردم ایران باید با هشیاری به طرح اینگونه شعارها برخورد کنند و ماهیت طراحان خودفروخته را که نقاب اپوزیسیون به چهره زده و شعارهای انحرافی پخش میکنند، بهشناسند.
حزب ما از مبارزه برحق مردم مشهد و سراسر ایران، علیه گرانی، فقر و بیکاری و پیکار برای مطالبات دمکراتیک و آزادی احزاب و اجتماعات عمیقاً حمایت میکند. این مبارزات نویدبخش است و باید در پیوند با مبارزه علیه اجانب ادامه یابد. ولی به هرصورت شرط پیروزی در تمام تحولات آتی، برای برخورد آگاهانه و پرهیز از غافلگیری، سازمانپذیری تودهها و پیوستن نیروهای انقلابی و هوادار آزادی طبقه کارگر به حزباش است. حزب کار ایران (توفان) این سیاست، سیاست حزبیت را تبلیغ میکند. تنها آلترناتیو برای رهایی از شر نظام گندیده سرمایهداری جمهوری اسلامی، سوسیالیسم است و جزاین نیز نیست.
سرنگون باد رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی، عامل فقر و گرانی!
زنده باد سوسیالیسم، این پرچم رهایی بشریت!
حزب کار ایران (توفان)
پنجشنبه ۷ دی ماه ۱۳۹۶
حزب کار ایران (توفان) به حزب طبقه کارگر ایران بهپیوندید!
