دوشنبه , ۱ مرداد ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / پیکار متحد کارگران هفت تپه، نوید بخش است

پیکار متحد کارگران هفت تپه، نوید بخش است

همه کس «هفت تپه» را به نام یک منطقه باستانی، که در استان خوزستان، جنوب شرقی شهر شوش، واقع شده است و مجموعه‌ای از تپه‌های باستانی‌ را شامل می‌شود، می‌شناسند. اما سال‌هاست که نام «هفته تپه» دیگر تنها یادمانده‌ای از تمدن بزرگ ایلام نیست، بلکه یادآور ایستادگی، مقاومت و مبارزه زنان و مردان کارگری است، که سال‌هاست در پی کسب بدیهی‌ترین حقوق انسانی با اعتراضات و اعتصابات متدوام خود فریادشان را از فراز هفت تپه باستانی به سراسر ایران می‌گسترانند. از اینرو مبارزات کارگران «نیشکر هفته تپه» نه تنها بر اهمیت و عظمت این منطقه باستانی افزوده است، بلکه مبارزات و موفقیت‌های آنان گوهر گرانبهایست که بر گنجینه تاریخ مبارزات سندیکائی ایران، تجارب ارزنده‌ای را افزوده است. این دستاوردها، بدون تردید عزم آنان را در امر مبارزه راسخ‌تر می‌کند؛ به آنان پر پرواز می‌دهد؛ در آنان بارقه امید بوجود می‌آورد؛ آنان را در مقام شایسته‌شان می‌نشاند؛ به آنان شخصیت می‌بخشد؛ اراده آنان را برجسته می‌سازد؛ به آنان می‌آموزد که نباید در برابر فشار صاحبان سرمایه قامت خم کنند، باید سرنوشت خودشان را خود به دست به‌گیرند و در انتظار معجزه نه‌نشینند، که از این امامزاده سرمایه‌داری چیزی جز فقر و تنگدستی و سنگین‌ترشدن زنجیرهای‌شان، قسمت آنان نخواهد شد.

سخن از ایستادگی، مقاومت و مبارزه کارگران «نیشکر هفت تپه» است که در ماه‌های اخیر با اراده آهنین خود نشان دادند که کسب موفقیت در امر مبارزه در قبال صاحبان سرمایه (خصوصی یا دولتی)، تنها از طریق اتحاد و همبستگی، آگاهی و درایت در تدوین دقیق طرح خواست‌ها و مطالبات خود و احراز توانائی در امر هدایت و مدیریت مبارزه، میسر است.

عدم رسیدگی به خواست‌ها و مطالبات کارگران «نیشکرهفت تپه» از سوی مسئولین و صاحبان این مجموعه تولیدی، باعث شد تا کارگران و شاغلین بزرگترین و قدیمی‌ترین واحد تولید نیشکر کشور، دامنه اعتراضات و اعتصابات خود را گسترش به‌دهند، به طوری که طرح مطالبات آنها، توانست در طی روند رو به رشد اعتصابات و اعتراضات، ارتقاء یابد. دو مورد از ۱۳موارد مورد مطالبه کارگران نیشکر هفت تپه بیش از همه دارای اهمیت است؛ نخست حق تشکیل سندیکای مستقل، دیگر برگرداندن مالکیت این واحد تولیدی از بخش خصوصی به بخش دولتی است.

این موارد اصلی و عمده مطالبات کارگران، اعتراضات آنان را از حوزه تنگ روابط «کارگر – کارفرما» خارج ساخت و آن را به عرصه سیاست، به تقابل روی در روی کارگران با دولت کشانید. اهمیت اعتراضات کارگران هفت تپه دقیقاً در این است که مبارزات آنها رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت. کار به آنجا کشید که کارگران هفت تپه دولت را به دلیل بی‌کفایتی در امر پیش‌گیری از واردات شکر، بر کرسی اتهام نشاندند و مافیای اقتصادی را بخشی از حاکمیت معرفی کردند.

کارگران نیشکر هفت تپه در گذشته به واردات بی‌رویه شکر در دهه هشتاد اعتراض کرده بودند. مجتمع کشت‌ و صنعت هفت‌تپه، در آن زمان یک بنگاه دولتی بود، با نزدیک به هفت‌هزار کارگر که زیر نظر وزارت جهاد کشوری اداره می‌شد. نتیجه اعتراض صنفی کارگران در آن زمان، این شد که دولت وقت، مسئولیت هفت‌تپه را به وزارت صنایع و معادن وقت واگذار کرد. از آن زمان تاکنون مشکلات و نابسامانی کارگران «نیشکر هفت تپه» صد چندان شده است؛ مواردی مانند نه‌پرداختن مزد و تأمین حق بیمه و ناروشن‌بودن وضع بازنشستگی، یکی از معضلات عمده کارگران بوده است. در سال ۱۳۹۴ نیز که پای بخش خصوصی به «نیشکر هفت تپه» باز شد، نه‌توانست گره‌ای از مشکلات کارگران را باز کُند، بلکه بر وخامت اوضاع آنها افزود. اکنون پس از گذشت نزدیک به دو سال، سرنوشت این کارگران همانند وضعیت دیگر کارگرانی که پیش از این، نتایج مخرب خصوصی‌سازی را تجربه کرده‌‌‌اند، مشخص نیست.

این امر نشان می‌دهد که مبارزه، چشم کارگران را نه تنها به ماهیت صاحبان سرمایه، بلکه به ماهیت دولت سرمایه و قوانین برخاسته از آن باز می‌کند. کارگران می‌فهمند که لیبرالیسم اسلامی در کالبد دولت سرمایه‌داری، بدترین دشمن آنان است، چرا که دفاع از صاحبان سرمایه را وجه همت خود می‌سازد و قوانین بازار را به نفع و حمایت از سرمایه‌داران تنظیم و تصویب می‌کند. کافیست به طرح «قانون کار»، که محصول دولت روحانی است، نگاهی به‌انداخت، تا به عمق فاجعه پی‌برد.

حاکمیت می‌داند که اعتصابات کارگری، چنانچه قوام و تداوم یابند، سرانجام اتحاد و همبستگی طبقاتی آنان را موجب می‌شود. از اینرو از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند، تا در میان صفوف کارگران نفوذ و اخلال کند، تا تار و پود همبستگی طبقاتی آنها را از هم بگسلاند. ابتدا کوشش کردند از طریق تخریب اموال این مجموعه صنعتی به دست یک عده افراد ناشناس، کارگران را به اتهام «تخریب اموال خصوصی» تحت پیگرد قانونی قرار دهند. اما کیست که نداند، هیچ کارگری ابزار تولید خود را به صرف اینکه وضع و زندگی او در معرض خطر است، تخریب نمی‌کند، او می‌داند که این شکل مالکیت بر ابزار تولید است که او را در چنین حال و روزی قرار داده است و نه وسایل تولید. در همین ارتباط، کارگران نیشکر هفت‌تپه با ابراز بی‌اطلاعی از هویت و نیت افراد ناشناس، اعلام کردند: «با توجه به ماهیت صنفی مطالبات کارگران معترض، هیچکدام از کارگران درصدد آسیب‌ رساندن به اموال و دارایی‌های محل کار خود نیستند».

حتی فعالین کارگری را مورد اذیت و آزار و ضرب و شتم قرار دادند، عده‌ای از کارگران را بازداشت و روانه زندان کردند. هیچیک از این اقدامات نه‌توانست در اراده کارگران خللی وارد کند. بعد متوسل شدند به راه‌های دیگر، ما شاهد بودیم که آگاهانه تنها بخش کوچکی از حقوق‌ و دستمزدهای معوقه کارگران را پرداخت کردند، به امید اینکه بخشی از کارگران صف خود را از دیگران جدا سازند. این حیله نتیجه معکوس داد و اتحاد و همبستگی بیشتر آنها را موجب شد. مسأله «قومیت» کارگران استخدامی و متقاضی را مطرح کردند، به نحوی که در فرم استخدامی همه کارگران و کارمندان متقاضی باید تعلق قومی خود را مشخص کنند. باز به این امید که با طرح تبعیض نژادی و تفتیش عقاید، کارگران را در برابر هم قرار دهند. این نیرنگ نیز بی‌نتیجه ماند. یادآوری این مطلب ضروریست که در دوران سلطنت پهلوی، سیاست دولت وقت بر این بود که در جنوب ایران کسانی که ریشه عربی داشتند، در صدر امور حساس و کلیدی قرار نه‌گیرند. امروز روحانیت جای بر پای رژیم گذشته می‌گذارد. سرمایه‌داری شاه و شیخ نمی‌شناسد.

سرمایه‌دار متوجه نیست که آنچه که کارگران را فرای تعلقات قومی، زبانی، نژادی، مسلکی و جنسیتی به هم نزدیک می‌سازد و آنها را به هم پیوند می‌زند، وجود خود سرمایه است. این دشمن طبقاتی است که موجب وحدت، یگانگی و آگاهی کارگران می‌شود!

موقعیت و وضع طبقاتی کارگران موجب میشود که آنها با هم متحد شوند و این اتحاد نمی‌تواند سرانجام به تشکیلات سندیکائی و در عالی‌ترین شکل آن به تحزب نیانجامد. تاریخ جنبش کارگری ایران موید این واقعیت است. به یاد بیاوریم اتحادیه کارگران چاپخانه‌های تهران را، که نخستین اتحادیه‌ای بود که موجودیت خود را اعلام کرد و سرآمد تشکیل اتحادیه کارگران صنعت نفت، کفاشان، باربران بندرانزلی و چاپخانه‌های اصفهان شد.

اگر صاحبان سرمایه این حق را به خود می‌دهند که در مورد کاهش و مزایای حقوق و امتیازات کارگران به بحث و تبادل‌نظر به‌پردازند و تصمیمات خودشان را به اجرا به‌گذارند، چرا کارگران این حق را برای خود قائل نه‌باشند که برای تحمیل اراده خود با هم به بحث و تبادل نظر و مشاوره نه‌نشینند و تصمیمات خود را به اجرا نه‌گذارند!؟ البته دولت سرمایه‌داری می‌تواند آن را «شورش» و «برهم زدن نظم عمومی» به‌نامد، ولی نمی‌تواند اراده کارگران را در امر تشکیلات به‌شکند. سرمایه‌دار برای کسب سود حداکثر اجباراً کارگران را به خدمت خود درمی‌آورد، آنها را در واحد تولیدی جمع می‌آورد، آنها را سازمان می‌دهد و به آنها نظم می‌بخشد. این سرمایه است که کارگران را با سازمان تولید آشنا می‌کند، آنها را به هم نزدیک می‌سازداز اینرو کارگران می‌آموزند که امور و مسائل آنها بدون سازمان و تشکیلات منظم و منسجم سامان نمی‌گیرد.

کارگران هفت تپه به شورای اسلامی کار اعتماد ندارند و آن را وسیله‌ای برای مهار کارگران ارزیابی می‌کنند. یکی از کارگران هفت تپه اظهار می‌دارد که: «می‌دانیم که کارفرما از بیرون مجموعه، تحت فشار است، که مبادا سندیکایی‌ها پابگیرد»

فصل ششم «قانون کار»، تشکیل نهادهای صنفی کارگران را منوط به شرایطی می‌کند که برای کارگران غیرقابل قبول است. مطابق این بند از فصل ششم «اعضای تمامی تشکلات قانونی با نظارت و کنترل دولت انتخاب می‌شوند» و شورای‌اسلامی کار با حضور نماینده‌ای از طرف کارفرمایان رسمیت پیدا می‌کند.

روزنامه اعتماد، با یکی از فعالین کارگری معترض هفت تپه مصاحبه ای انجام داد که برای درک ما از آگاهی کارگران اهمیت بسزائی دارد. این کارگر در پاسخ به این پرسش که «چرا کارگران به جای پذیرفتن یکی از سه نهاد قانونی صنفی، به سراغ تشکیل سندیکا میروند؟» چنین می‌گوید: «کارگر از تشکل‌یابی چه می‌خواهد؟ می‌خواهد قدرتی پیدا کند تا مطالبات‌اش را بگیرد…. شورا نمی‌تواند مطالبات ما را برآورد. … علت‌اش اینجاست که وقتی کارگران می‌خواهند شورا راه بیندازند، سه نفر از دولت می‌آیند، سه نفر از کارفرما می‌آیند، سه نفر هم از جامعه کارگری. عملاً ترکیب شش به سه می‌شود. …. البته این غیرقانونی است. مطابق قانون، کارفرما می‌تواند یک نماینده در شورای کارگری داشته باشد و نهادهای دیگر اجازه دخالت ندارند. … اینها اجازه این کار را در شوراها به ما نمی‌دهند. شش نفر در مقابل سه نفر نماینده کارگر قرار می‌گیرند و هر خواسته‌ای که ما داشته باشیم، جدی گرفته نمی‌شود. موضوع، استقلال سندیکاست…. اگر بتوانید آزاد فکر کنید اما قدرت اجرایی نداشته باشید، سندیکا به چه دردتان می‌خورد؟ ناراحتی‌شان این است که اگر هر تشکل مستقل صنفی، با اسم سندیکا، اتحادیه یا شورا یا هرچه تشکیل شود، نمی‌توانند کنترلش کنند… ما خاطره خوبی از شوراهای قبلی کارخانه نداریم. نماینده کارگری که از آن همه فیلتر نظارتی رد شود، بالاخره یک جا تفاوت‌اش را با نماینده تشکل آزاد کارگری نشان می‌دهد…. ما شنیده‌ایم که گویا مدیرعامل در مصاحبه‌ای گفته است،«سندیکا را نظام قبول ندارد»… .بیخود گفته نظام سندیکا را قبول ندارد

کارگران «نیشکر هفت تپه» با طرح شعار «ایجاد سندیکای مستقل» بالاخره موفق شدند خودشان را حول این طرح اساسی متحد کنند. علی‌رغم محدودیت‌ها و کارشکنی‌های دولت، سرانجام این خواست خود را به حاکمیت تحمیل کردند و در نهایت با برگزاری انتخابات و با مشارکت بیش از١٣٠٠ کارگر در آن، سندیکای مستقل خود را تشکیل دادند و هیأت مدیره آن را نیز انتخاب کردند. ایجاد سندیکای مستقل، نه تنها بیان اصالت دموکراسی کارگریست، بلکه ابزار موثر در امر مبارزاتی آنهاست. این موفقیت بزرگ باعث می‌شود که مبارزات آنها از متن به بطن کشیده شود و الگوئی شود برای ایجاد تشکل‌های کارگری در دیگر شاخه‌های مهم صنایع از جمله، خودروسازی، نفت و گاز، پتروشیمی، پولاد و مس، کشتی‌سازی و غیره…

«اعتصاب»، آنگونه که لنین به درستی اشاره میکند، «مکتب جنگ» است، مکتبی که کارگران در روند مبارزات خود می‌آموزند که هر دست‌آوردی، هر چند کوچک، نتیجه مبارزه و مقاومت آنان در برابر سرمایه است؛ متوجه می‌شوند که تحمیل اراده آنان امری ناممکن نیست؛ می‌آموزند که تنها در سایه وحدت و همبستگی طبقاتی است که می‌توان در عرصه‌های مختلف مبارزه گام به گام به پیش رفت، موانع را یکی پس از دیگری از سر راه خود بردارند و بر مشکلات و معضلات فائق آیند؛ می‌آموزند که تفاوت‌های جنسیتی، قومی، زبانی، مسلکی و نژادی نقشی ایفا نمی‌کنند؛ می‌آموزند که با دشمن واحد باید با اتحاد طبقاتی خود مبارزه کنند؛ می‌آموزند که آزادی جامعه در گروی آزادی طبقه کارگر است، از اینروست که از پشتیبانی و حمایت اقشار زحمتکش جامعه برخوردار میشوند.

«مکتب جنگ» اما خود جنگ نیست. اعتصاب بیان عملی اعتراضات و خواست‌هاست و نباید مبارزات خود را به اعتصابات پراکنده و گاه متشکل محدود ساخت و آنان را تنها ابزار ممکن و مفید برای مبارزه پذیرفت. کارگران ایران باید دید خود را به مبارزه سیاسی معطوف کنند، تا رشد و پیشرفت آن کُند نشود.

تاریخ جنبش کارگری جهان می‌آموزد که حقوق کارگران با تأمین حقوق ملت پیوند خورده است. مبارزات پراکنده آنان باید تبدیل شود به مبارزه برای تمام طبقه کارگر، برای آزادی زحمتکشان از قیود جامعه سرمایه‌داری. و این امر تنها از طریق اعتماد و ایمان و ایقان به رهبری حزب سیاسی طبقه خود میسر میشود.

برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۳۸ دیماه ۱۳۹۶

حزب کار ایران (توفان)

Print Friendly, PDF & Email