پنج شنبه , ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
Getty Image/ AFP

حق گرفتنی است

مهم این نیست که نمایشات اعتراضی در ایران، نخست در کادر نزاع بین جناحهای گوناگون هیئت حاکمه از جمله رئیسی، احمدی نژاد و… بر سر تعیین رهبری آینده ایران بر ضد لاریجانی و روحانی در گرفت. این امر تعیین کننده ماهیت جنبش کنونی نیست. مهم آن است که آتش از زیر خاکستر بیرون آمد و مردمی که مترصد بیان اعتراض­های خویش بودند، به میدان آمدند و ابتکار عمل را خود در مقابل چشمان شگفت­زده ارتجاع به دست گرفتند. آقای روحانی که با شورش مردم برای نان روبرو شده بود، نخست تاکتیک مسالمت­آمیز را برگزید و مدعی شد که اعتراض حق مردم است. حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی هم تظاهرات غیرمسلحانه و مسالمت آمیز را به رسمیت شناخته است. ولی کسی در درون ایران به خاطر نمی­آورد که غیرخودی­ها امکان استفاده از این اصل بدیهی را داشته بوده باشند. در زمان خمینی عمال کمیته و به قولی کمیته­چی­ها و بعد از وی در زمانی رفسنجانی انصار حزب­اﷲ، گروه­های فشار و بسیج  از همه نمایشات اعتراضی مردم با کشتار، زندان و شکنجه جلو گرفتند و می­گیرند. اینکه آقای روحانی حق اعتراض را به رسمیت می­شناسد راه دیگری برای وی باقی نمانده است، زیرا مردم این حق را خود از وی به زور گرفته­اند و پس نمی­دهند.

آقای روحانی هوادار نمایشات اعتراضی با مجوز است، ولی کدام مجوز و به کدام سازمان و یا حزب سیاسی که در ایران آزاد باشد؟

در مملکتی که احزاب ممنوع هستند و فقط احزاب خودی حق فعالیت محدود دارند، سخن از مجوز گفتن حکم شوخی و توهین به شعور مردم است. این رئیس جمهور “امید” و با “کلید” می­خواست به همه مشکلات مردم پایان دهد. وی مدعی بود که با آمریکا کنار می­آید و اقتصاد رونق می­گیرد و با این سیاست برای تحکیم موقعیت رژیم تا خیانت ملی هم پیشرفت و منافع ملی ایران را به­زیر پا گذارد. تجربه نشان داد که حتی خیانت ملی هم نتوانسته وی را نجات دهد. کسی که انگشتش را به امپریالیسم داد باید دست و سرش را نیز بدهد. حکومت ایران لیاقت نداشت از کره شمالی بیآموزد که از حق حاکمیت ملی خویش سرسختانه علیرغم همه هجوم تبلیغاتی دروغین دفاع می­کند. اینکه مردم با شعار مرگ بر روحانیِ اصلاح­طلب به میدان آمدند، ابراز نفرت از این دو روئی حاکمیت بود که با دروغ و صحنه سازی و تعزیه خوانی قصد دارد مردم را مرتب بفریبد. این روش دروغگوئی و اشاعه خرافات توهین مستقیم به شعور عمومی در کشوری است که سطح دانش عمومی بسیار بالاست. مردم این بار نه با شعارهای دینی نظیر “اﷲ اکبر” و یا با شعارهای اصلاح­طلبانه نظیر “یا حسین، میرحسین”، بلکه با خواست روشن “مرگ بر دیکتاتور” به خیابانها آمده و راس حکومت یعنی ولایت فقیه را هدف قرار دادند. وقتی مردم گفتند: “ملت گدایی می‌کنه، آقا خدایی می‌کنه” تمام خواسته­های خویش مبنی بر شکست انقلاب بهمن، بیکاری، فقر، فلاکت، بی­نوائی، فحشاء، رشوه­خواری، دزدی، راهزنی، فساد، ارتشاء، اختلاس، شکاف طبقاتی را در یک عبارت کوتاه پروراندند و مسئول تمام این نابسامانی­ها و آشفتگی­ها را نیر نشان دادند. بر خلاف سال ۱۳۸۸ که مبارزه دموکراتیک مردم با ترکیب طبقاتی طبقات متوسط در تهران تمرکز داشت و میلیونها نفر را به خیابان آورد، این بار اقشار پائین دستِ اجتماعی بودند که از گرانی و ارتشاء صدمه بیشتری خورده و به اعتراض دست زدند. آنها نتایج شوم سیاستهای اقتصای نئولیبرالی استعماری را با از بین بردن یارانه­ها و گرانی مایحتاج زندگی بر روی گوشت و پوست خود حس می­کردند. آنها می­دیدند که برای دزدی و اختلاس پول هست ولی برای برطرف کردن ابتدائی­ترین نیازهای مردم کیسه دولت خالی است. بی جهت نیست که فریاد می­زدند: «یک اختلاس اگر کم بشه، مشکل ما حل می‌شه». این شعار آنها نشانه آگاهی آنهاست زیرا پاسخی به شعار ارتجاعی و آمریکائی-اسرائیلی “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن” می­باشد. مردم با این  شعار حتی راه غلبه بر مشکلات را نشان می­دهند. شعار آنها فعال و نشانه حمایت از هر اقدامی است که بخواهد به دزدی و اختلاس پایان دهد. متاسفانه اکثریت مردم ایران سکوت کردند و نظاره­گر باقی ماندند، علیرغم اینکه از ته دل با معترضان بودند. وضعیت ضد بشری که آمریکائی­ها در سوریه، عراق… برقرار کرده­اند، فقدان رهبری انقلابی و وجود شخصیت محبوب ملی که بتواند جنبش را به مسیر صحیح و نه به ناکجا آباد رهبری کند، مانع از آن بود که مردم بدون داشتن افق روشن به میدان آیند.

در ایران حدود ۳۹ سال است که انقلاب شده است. این نظام دزد، فاسد و خرابکار بقدری نابسامانی ایجاد کرده است که حدی بر آن متصور نیست. بیکاری نه تنها برطرف نشده بلکه به بی نوائی منجر شده. بسیاری از زنان به تن فروشی مشغولند تا سدجوع کنند. آقازاده ها و نازپرورده ها با ماشینهای چند میلیارد تومانی خویش در خیابانها جولان می­دهند و به مردم فقیر فخر می­فروشند. نورچشمی­ها بر کرسی­هائی نشسته­اند که لایق آن نیستند و در عوض اکثریت جوانان واجد شرایط بیکارند و در خیابانها پرسه می­زنند و یا با روحیه شرم و وجدان ناراحت در خانه پدری هستند. طبق برآوردهای صندوق جهانی پول، دولت باید در این مدت، یعنی بعد از زمان رفسنجانی که گوش به­فرمان بانک جهانی بود، چندین میلیون شغل ایجاد می‌کرد، اما تنها در این مدت کمتر از یک درصد تخمین بانک جهانی شغل ایجاد شده است. سالانه یک‌میلیون نفر به افراد نیازمند شغل در کشور افزوده می‌شود. حدود ۴۰ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی کشور بیکار هستند و میلیون­ها ایرانی در سن اشتغال هستند، اما شغلی ندارند. روشن است درآمدی که باید برای ایجاد اشتغال سرمایه­گذاری شود با اختلاس و دزدی به خارج از کشور، به آمریکا، کانادا، سوئیس، آلمان و فرانسه برده می­شود. مردم ناظرند که از این امامزاده معجزه­ای برنمی­خیزد این است که با نفرت از این قوم صحبت می­کنند و فریاد می­زنند: «آخوندا حیا کنید، مملکتو رها کنید». ولی آخوند مظهر بی­شرمی و مفتخوری و زالو صفتی است و هرگز قصد ترک مملکت را ندارد. آخوند را باید نابود کرد و رژیمش را طرد نمود.

وقتی مردم با شعار “رضا شاه، روحت شاد” به میدان می­آیند الزاما دفاع از رضا شاه نیست دفاع از کشتار آخوندها در مسجد گوهرشاد است. آنها این کار رضا شاه جاسوس انگلیس و عاقد تجدید قرارداد استعماری دارسی را تطهیر می­کنند. البته سلطنت­طلبان خودفروش و فراری و نوکر صفت از این شعار مسرورند و تصور می­کنند که منظور مردم استقرار رژیم فاسدی در ایران است که در اعماق مزبله تاریخ افتاده است. وقتی پول بازنشستگان را می­دزدند و بالا می­کشند و کسی رسیدگی نمی­کند، جای شگفتی نیست که ضد انقلاب سوء استفاده کند و مردم با شعار “ما انقلاب کردیم، چه اشتباهی کردیم” به میدان آیند. آنهم انسانهائی که در انقلاب با این سنین بالا شرکت فعال داشتند و شاه دزد و فاسد نوکر اجنبی را از ایران بیرون نمودند. این شعار باید موجب شرمساری آخوندها شود که ببینند چگونه مردمی در اصفهان – با آنچنان تمایلات عمیق مذهبی – از انقلابی که خودشان کرده­اند روی برگردانده­اند. آنهم در اثر سوء استفاده آخوندها، این دروغگویانی که “همه آنها دشمنِ خدا هستند” و به مال و ناموس و شرافت مردم تجاوز می ­کنند و نادانی و نفهمی خویش را با انکار واقعیتها به مردم نسبت می­دهند. ولی مردم آن را می­فهمند و این توهین­ها را پذیرا نیستند. انقلابی که ما کردیم با این نیت نبود که جای فساد و مفسد عوض شود، انقلاب بهمن از جمله برای تحقق همان خواسته­هائی بود که امروز مردم مجددا برای تحققش به میدان آمده­اند. انقلاب بهمن را باید ادامه داد تا انقلاب اکتبر شود.

مردم با شم خود فهمیده­اند که شعار “استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی” در مضمون خود خط بطلانی بر وابستگی به امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل است. این شعار علیرغم نادقیقی خط روشنی با ضد انقلاب می­کشد، آنها ایرانی آزاد و دموکراتیک می­خواهند که نسیم آزادیش در اقصی نقاط ایران بدمد و تعفن خفقان سیاه قرون گذشته را از ایران بتاراند. مردم ایران خواهان جدائی دین از حکومت هستند و به این جهت طالب یک جمهوری اسلامی نیستند خواهان یک جمهوری ایرانی که همه اقوام ایرانی در آن از حقوق مساوی برخوردار باشند. شعارهای این دوره مبارزات مردم که بدون وجود یک سازمان سراسری و دارای رهبری بود- و این ضعف بزرگ آن و دلیل سرکوب و شکست آن است- تجلی خواستهای ناموفق آنها از انقلاب بهمن است. ارتجاع بین­المللی می­خواست شرایطی ایجاد کند که این امواج شدید نارضائی در خدمت منافع دشمنان مردم ما قرار گیرد که با شکست مفتضحانه­ای روبرو شد. مردم ایران نه سلطنت می­خواهند نه مجاهدِ جاسوس، نه تسلط امپریالیسم و صهیونیسم بر ایران. آنها خواهان یکپارچگی و آزادی ایران هستند. وقتی مردم کرمانشاه با شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد، قهرمانانه و با سطح بالای درک سیاسی به میدان آمدند، بر وحدت خلقهای ایران تکیه داشتند که بر هر گونه تفرقه ملی در مبارزه مشترک بر ضد رژیم جمهوری اسلامی دست رد می­زد و بر استقرار یک رژیم مردمی نظارت داشت. شعار ما باید این باشد: طبقه کارگر بدون تشکیلات هیچ است و با تشکیلات و حزبش همه چیز.

 

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۵ بهمن ماه  ۱۳۹۶ـ فوریه سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email