پنج شنبه , ۳ اسفند ۱۳۹۶

ضد انقلاب در ضد انقلاب

رژیم سرمایه­داری جمهوری اسلامی در ایران، رژیمی است که حدود ۳۹ سال است بر ایران حکومت می­کند. اوباشانی که در بدو انقلاب با ریش و پشم و به زور اعتبار مذهبی و اسلحه، سنگرهای پر نان و آب را اشغال کردند، تا توانستند با نمونه­برداری از برادران قاچاقچی پاسدار و آیت­اﷲ­های مردم فریب و دزد، جیبهای خویش را پر نمودند. فساد و دزدی و غارت اموال عمومی به سیاست عمومی رژیم بدل شده است. باندهای مختلف که بر سر کار می­آیند بر سر کسب وزارتخانه­های پر در آمد به نزاع می پردازند و رفتارشان طوری است که گوئی ایران را اشغال کرده­اند. این راهزنان که میلیاردها دلار اموال عمومی را می­دزدند و به راحتی فرار می­کنند و یا پولهای خویش را در بانکهای خارجی انبار می­نمایند خودشان واقفند که در ایران ماندنی نیستند و باید به موقع گورشان را گم کنند. وقتی ابعاد دزدی و باندبازی به حدی می­رسد که امروز در ایران رسیده است، مسابقه برای غارت و تهیه امکانات فرار سهلتر است وگرنه چگونه ممکن است کسی قصد داشته باشد در این مملکت زندگی کند و در غم و شادی همین مردم دخیل باشد، آنوقت کاشانه خویش را تا به این حد ویران کند. این خرابکاران در فکر آبادانی ایران نیستند در پی آن هستند که کشور را ویران کنند. هدف آنها حفظ موقعیت خود به هر قیمت است. امروز کانادا به مرکز غارتگران ایران از زمان رفسنجانی گرفته تا به امروز بدل شده است. همه آقازاده­های دزد و خانواده­های آنها اموالشان را با پارتی­بازی و اعمال نفوذ در حکومت اسلامی، به کانادا منتقل کرده­اند و رژیم حاکم در ایران نیز این را می­داند و تلاشی نمی­کند تا این دزدان بیت المال را تحویل بگیرد، از فرارشان ممانعت کند و یا آنها را مجازات نماید. کانادا بهشت دزدان اسلامی ایران شده است. در این دزدی­ها، همه آنها سهم دارند و شرکاء را تحت تعقیب قرار نمی­دهند زیرا این دزدان پرونده­های این افراد و همدستان سابق خود را رو می­کنند و آبرویشان را می­برند. به این جهت چاقو دسته خودش را نمی­برد.

عدم پرداخت حقوق مردم، افزایش بی رویه قیمت کالاها، تسلیم شدن به سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول تا مردم ایران را به روز سیاه بنشاند، با این هدف که سرمایه­گذاریهای خارجی در ایران عملی شود و به آنها سود بهتری دهد، همه و همه اجرای سیاستهای نئولیبرالی است که از زمان رفسنجانی شروع شده و با تفسیر و تغییر غیرقانونی قانون اساسی با حکم علی خامنه­ای تحکیم یافته،  و با شگردهای احمدی نژاد به از بین­بردن یارانه­ها و افزایش قیمت سوخت و… انجامیده است. فساد و رشوه خواری از سراپای نظام می­بارد و کسی توسط دزدهائی که در راس امور قرار دارند مورد مواخذه قرار نمی­گیرد، زیرا همه آنها از خانواده غارتگر واحدند. قوه قضائیه مورد استهزاء عمومی و برادارن لاریجانی انگلیسی و شرکاء، بر بسیاری از ارکان مملکتی دست انداخته و به انحصار خود درآورده اند. مردم ایران آخوندها از خودشان نمی­دانند اینستکه در نمایشات اعتراضی گفتند: “آخوند انگلیسی… نمی خوایم نمی خوایم”. آخوندها ایران را نه وطن خود، بلکه مایملک شخصی خود می­پندارند. آخوند لاریجانی وزیر قوه قضائیه متولد نجف که در هیچ فعالیت ضد رژیمی در دوران محمد رضا شاه و حتی در دوران انقلاب شرکت نداشته است، ماهانه ۲۰ میلیارد تومان از حساب بانکی قوه قضائیه که آنرا به­نام خود بازکرده است، بهره می­گیرد. از بدو روی کار آمدن ایشان تا به امروز بر این مبنای محاسبه، تقریبا بیش از ۱۶۸۰میلیارد تومان به جیب مبارک زده­اند. یعنی رقمی با نه صفر در مقابل آن، قوه قضائیه کشور را سرکیسه کرده­اند. ایران سفره پرنعمت پهنی است که آخوندها بدور آن نشسته غارت می­کنند و مردم ایران نظاره­گر آنند. دروغ و ریاکاری را به فرهنگ عمومی بدل کرده­اند و فحشاء در اثر فقر به نسل دوم رسیده است. این حکومت فاسد قادر نیست به مطالبات مردم حتی مطالبات اقتصادی آنها پاسخ دهد. آنها بقدری آدمهای بیکاره نانخور دارند که به مفتخوری عادت کرده و برای حفظ این مزایا از این نظام، بدون اعتقاد به آن، حمایت می کنند. بی­جهت نیست که مردم فریاد می­زنند: “آخوند بی­خاصیت … مایۀ ننگ ملت”. رژیم در بن­بست خود نمی­تواند نان آنها را قطع کند، زیرا در مقابل خلق خلع سلاح می­شود و امکان دفاع از خویش را نیز از دست می­دهد. مسئولیت تمام بلایائی که بر سر مردم در می­آید، به گردن یک رژیم سرمایه­داری مافیائی است که با ایجاد الیگارشی­های خانوادگی آخوندی، قلمروهای خویش را درست کرده و کشور را به مذلت کشیده­اند. این است که هر جنبشی که بر ضد این دستگاه متعفن برخیزد، حتی اگر شورش کور باشد، با این خواستهای منطقی، عادلانه و قابل فهم است.

خطری که در این میان ایران را تهدید می­کند فقط جمهوری اسلامی نیست. این رژیم به علت سیاست سرکوب بیرحمانه در ۳۹ سال گذشته همه سازمانهای سیاسی ایران را سرکوب نموده و تنها به خودیها امکان فعالیت داده است تا با مانورهای خویش تحت عنوان اصلاح طلبی مردم را فریب دهند. این حنا دیگر رنگی ندارد. مردم این درک روشن خویش را در شعار “اصلاح طلب اصولگرا … دیگه تموم ماجرا” از ته دل بیان داشتند. در جنبشهای ده ساله­های گذشته طغیان مردم همواره با یک بدیل عوامفریبانه “اصلاح طلبی” رو به رو بود. این بدیل اصلاح طلبی در لباس خاتمی، میرحسین موسوی و یا روحانی آن ترمزی بود که در دست آنها برای هدایت و فریب مردم قرار داشت. رژیم توانست در عرض این چند دهه مردم را با این مانور اصلاح­طلبی مهار کند. روحانی آخرین مهره رژیم در این دایره فریب عمومی است و سیاستش به عنوان کلیددار با فقر و فلاکت عمومی به شکست کامل انجامیده است. نه مسئله تسلیم شدن در مقابل آمریکا در مسئله برجام گره­ای از کار حکومت گشود و نه توانسته است بر ضد دزدی و اختلاس و ورشکستگی بانکها که محصول سیاستهای گانگستری خود آنهاست کاری از پیش ببرد. همه این بانکهای خصوصی با مالکیت گروهی ورشکسته که پول مردم را بالا کشیدند با مجوز همین آقایان و بانک مرکزی و ملی حق بانکداری داشتند. حضور مردم در خیابان با شعارهای مرگ بر روحانی بیشتر مرگ بر روحانیت است و حاکی از آن است که بدیل اصلاح طلبی به پایان رسیده است و رسالتی برای نجات رژیم در آینده و در انتخابات آینده ندارد. ولی همین بدیل کاذب مانع از آن بود که در دست به دست شدن مهره­های حاکمیت و تغییر مسئولیتها، شیرازه امور کشور از هم بپاشید. حاکمیت در دست بالائیها باقی می­ماند.

با ورشکستگی سیاست اصلاح­طلبانه و رشد نارضائی مردم و شورش به حق آنها، وضعیت خطیری پیش آمده است. خلائی که اکنون در ایران ایجاد شده می تواند به راحتی به علت فقدان یک بدیل انقلابی به چاه ویل ضد انقلاب دیگری سقوط کند.

در ایران نیروهائی هستند ضد انقلابی. آنها خواستار ایرانی آزاد، دموکراتیک، ضد امپریالیستی، مستقل، ضد صهیونیستی و انقلابی در منطقه نیستند، آنها برای آینده ایران مبارزه نمی­کنند آنها برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و نه سرنگونی رژیم سرمایه­داری جمهوری اسلامی فعالیت می­کنندد. لذا بی درونما هستند و برای آنها آینده ایران مهم نیست.

این ضد انقلاب که پرچم مبارزه ضد جمهوری اسلامی را برافراشته و از سرنگونی آن دفاع می­کند، در ماهیتِ این سرنگونی، به خاطر مقاصد شومی که داراست، تحریف به عمل می­آورد. هدف آنها سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و نه جمهوری سرمایه­داری اسلامی که بدیل سوسیالیستی دارد، می­باشد. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی پایان کار نخواهد بود تازه آغاز کار است. خواست سرنگونی نباید منجر به بسته شدن دورنما و بحثها شود که آنوقت کور بوده به اغتشاش درونی بدل می­شود. هدف از سرنگونی رژیم کنونی ایجاد جامعه­ای در ایران است که حداقل منافع عموم خلق را برآورده نموده، آزادی احزاب را تضمین کرده، دین را از دولت جدا نموده، حقوق انسانها را به رسمیت بشناسد، تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد را بپذیرد و در جهت تحققش اقدام کند، آنچنان برنامه ریزی اقتصادی نماید که تمام آثار شوم سیاستهای نئولیبرالی دولتهای گذشته را از بین ببرد. آزادیهای دموکراتیک را به رسمیت بشناسد. احزاب و سندیکاها و سازمانها و نهادی غیردولتی، حرفه­ای و صنفی آزاد باشند و با همسایگان ایران روابط دوستانه داشته باشد که محصول هزاران سال همجواری تاریخی است. رژیمی که در ایران حاکم می­شود باید فنآوری هسته­ای را کامل و از تهدید هیچ گانگستر جهانی نهراسد، باید فنآوری موشکی ایران را تکامل دهد تا ایران کشوری مستقل و سرافراز باشد و به این جهت باید در سیاست خارجی برضد امپریالیسم جهانی به ویژه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل که دشمنان سوگند خورده مردم ایران و خلقهای جهان وبه ویژه خلقهای منطقه هستند، مبارزه کند. هر سرنگونی باید مضمونی داشت باشد که برای تحقق آن مضمون مبارزه شده است و باید بشود. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را تا حد یک اقدام کودتائی و فیزیکی محدود کردن، سیاستی ارتجاعی و عوامفریبانه است. اینکه دشمنان مردم ایران کار آینده انقلاب ایران را فقط محدود به رفتن آخوندها می­­کنند و فراتر نمی­روند، با این نقشه صورت می­گیرد که وحدت میان همه نیروهای ضد انقلاب را فراهم آورند. زیرا مرز روشن میان نیروهای انقلابی و ضد انقلابی رفتن آخوندها نیست، برنامه سیاسی و اقتصادی است که بعد از رفتن آخوندها باید در ایران پیاده شود. طبیعتا آخوندها سد نخست در راه تحقق این برنامه هستند، ولی به چه درد می خورد اگر آخوندها بروند و به فرض محال رضا پهلوی فراری میراث­خوار رضاخان قلدر و محمد رضا شاه منفور پای اسرائیل و آمریکا را به ایران باز کرده و منابع ایران را با دست آنها برباد داده و سیاستهای نئولیبرالی را با فشار و تحکم بیشتری اجراء کند. سرنگونی این رژیم به چه درد می­خورد اگر مجاهدین جاسوس بر سر کار آیند که از هم اکنون حتی نوکری عربستان سعودی را پذیرفته و سر در آخور امپریالیسم و صهیونیسم جهانی دارند و بر ضد مصالح ایران برای موساد و سیا جاسوسی می­کنند. سرنگونی این رژیم به چه درد می­خورد اگر قرار باشد ناسیونالیستهای کُرد همدست اسرائیل به تجزیه ایران دست زده و یک پایگاه جدید ضد انقلابی برای تخریب و اغتشاش در منطقه ایجاد کنند، ناسیونال شوینیستهائی که از هم اکنون سرشان در آخور اسرائیل و آمریکاست و با عربستان سعودی نیز زد و بند دارند و در سلیمانیه به تجهیز نظامی، تعلیماتی و آموزشی کُردهای جوان و حتی کُردهائی که در خارج زندگی می­کنند کمر بسته­اند. این عده حتی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را تا آخر نیز نمی­خواهند، تجربه نشان داده که فقط می­خواهند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند و برای مردم ایران تره هم خورد نمی­کنند. سرانجام تئوریسینهای حزبک کمونیست کارگری صهیونیستی حضور پیدا می­کنند که با اشاره امپریالیسم هم به نفی پدیده امپریالیسم می­پردازند و هم به نفی پدیده صهیونیسم. ارزیابی این دستپروردگان امپریالیسم و مریدان هانتیگتون از جهان همان ارزیابی جرج بوش و ترامپ است. جهان آنها جهانی است که جنگ میان آمریکا و اسلام سیاسی در گرفته است و این تضاد است که ماهیت تحولات جهان را تعیین می­کند و در این جنگ پیروزی آمریکا پیروزی مدرنیسم بر کهنه­پرستی است. همه این نیروها و جبهه ضد انقلاب هواداران سرنگونی جمهوری اسلامی، مضمون انقلابی که باید این سرنگونی داشته باشد را از شکل آن جدا کرده و تنها به شکل می­چسبند. شما در برخورد به این حرکتهای ضد انقلابی متوجه می­شوید که با دقت و موذیانه از زیر بار مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم فرار می­کنند و در مقابل اعتراض شما مدعی­اند که در مرحله نخست، سرنگونی رژیم مطرح است و طرح مضمون انقلاب در شرایط کنونی انحرافی است و به مبارزه ضد رژیم صدمه می­زند، توگوئی این عده در مبارزه خود هرگز ایده­آلی ندارند و حرکت آنها فقط به خاطر خود نفس حرکت است.

این تاکتیک ضد انقلاب طبیعتا تئوری توجیه “انقلابی” همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم است. این تاکتیک نتایج وخیم عملی به همراه دارد، به این مفهوم که هر کس با این شرط نخست موافق باشد، طبیعتا متحد آنها در مبارزه بر ضد رژیم جمهوری اسلامی محسوب می­شود. در این جبهه سازمان مجاهدین خلق، سلطنت­طلبان پهلویست، رهبران خودفروخته کردها و سایر اقوام ناسیونال شونیست تجزیه­طلب و حزبک کمونیست کارگری در تمام ابعاد کوچک و بزرگ با لباس و بی لباسِ خود و امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن هاشمی، مصر و پاره­ای ممالک دیگر شرکت دارند. برای آنها آزادی ایران و مردمانش مطرح نیست برای آنها نیل به خواستهای راهبردیشان در منطقه مطرح است. آنها برای اینکه اخلالی در پرداخت کمکهای امپریالیسم و صهیونیسم به آنها پدید نیاید، با موذیگری می­کوشند از استعمال این واژه­ها طفره روند. باید این جبهه ضد انقلابیِ انقلاب زرد را(رنگی است که برای مجاهدین انتخاب کرده­اند-توفان) در ایران افشاء کرد. آنها همین نقش مذموم را در خیزش اخیر مردم ایفاء کردند. آنها مانع می­شوند که با شعارهای اسرائیلی و انحرافی و ضد انقلابی، با شعارهای سلطنت طلبی در جنبش مبارزه شود و خودشان نیز به گسترش این شعارهای ضد انقلابی نظیر “نه غزه، نه سوریه، نه لبنان حمله کنید به ایران” و یا “روسیه لانه جاسوسیه”، “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن”، دامن می­زنند. خطری که ایران را تهدید می­کند آنهم در شرایط فقدان یک سازمان قدرتمند سیاسی انقلابی که مورد اعتماد عمومی باشد تا مبارزات آنها را رهبری کند، پدید آمدن یک خلاء سیاسی ناروشن، آشفتگی و اغتشاش مهلک است که فقط به درد مستعمره شدن ایرانِ غیرقابل دفاع می­خورد. به نظر حزب ما جنبش مردم ایران باید برای تحقق همه خواستهای معیشتی و مطالبات صنفی و سیاسی خود، برای تحقق هر چه بیشتر خواستهای دموکراتیک، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و… متشکل شود، و در شرایط فعلی با امتناع از اقدامات آنارشیستی برای کسب حداکثر حقوق و بسیج مردم مبارزه کند. در شرایطی که امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع منطقه به گسیل تروریست و تک تیرانداز و تکرار رویدادهای سوریه در ایران علاقمند هستند و در این جهت تلاش می­کنند تنها هشیاری سیاسی و مبارزه با خرابکاری و هرج و مرج زمینه را برای تحقق خواستهای مردم فراهم می­سازد. در شرایط کنونی ضربه سختی به حاکمیت اسلامی وارد شده است. کوخ نشینان به خیابانها آمده­اند و طلب نان می­کنند و این امری نیست که از امروز به فردا خاتمه بیابد. رژیم حتی برای حفظ خود نیز شده ناچار است برای مردم در بعد از خیزش آنها تسهیلاتی فراهم آورد و برای بهبود شرایط زندگی آنها و کاهش دزدی­ها، اقدامات هر چند ناچیزی بنماید تا بتواند نارضائی فزاینده را مهار کند. این بهترین فرصت است که شعارها و خواستهای دموکراتیکی طرح شود که علی­الاصول در چارچوب یک حکومت بورژوائی سرمایه داری نیز قابل وصول است. تحقق این خواستها زمینه را برای خیزش متشکل و با برنامه آتی که خطر آشفتگی و پاشیدن شیرازه کشور را نداشته باشد هموار می­کند. خواست آزادی احزاب و اتحادیه­های کارگری باید به یک شعار مرکزی بدل شوند، زیرا آینده ایران برای فرار از این گرداب خطرناک در گرو فعالیت احزاب سیاسی قرار دارد. این نخستین درسی است که باید از وضعیت کنونی گرفت. مسلما ضربه­ای که رژیم از این شورش خورده است آنها را مجبور به عقب نشینی­هائی خواهد کرد. از این موقعیت تنها می­شود به صورت مسالمت آمیز و بدون توسل به تخریب به عنوان مناسبترین تاکتیک در شرایط کنونی، با بسیج مردم بر گرد این خواستهای معیشتی، دموکراتیک و انسانی و سیاسی استفاده کرد. سیاست عدم اصلاحات و توجه به خواستهای مردم ملت نجیب ایران را که تا کنون این همه سختی را از ترس پاشیدگی کشورشان تحمل کرده­اند به سوی مبارزه شدیدتر سوق خواهد داد. زمینه برای قهرمسلحانه فراهم می­شود و آنوقت است که رژیم راه فراری نخواهد داشت. وضعیت کنونی نشانه رشد و ارتقاء مبارزه در ایران، سیاسی­تر شدن مردم، حضور زحمتکشان و اقشار تحتانی جامعه در صحنه، نهراسیدن از مرگ، و تبدیل شعارهای مذهبی به شعارهای سیاسی است. جنبش رادیکال می­شود. آنها در افشاء رژیم از شعارهای مذهبی استفاده کردند نظیر: “حسین حسین شعارشون …جنایت افتخارشون”.

نیروی­های انقلابی در درون ایران باید در مبارزه خویش این عدم وجود یک سازمان سراسری رهبری کننده و انقلابی را مد نظر قرار دهند، باید به رژیم فشار آورند تا عقب­نشینی کند، باید توجه داشته باشند که از نفوذ عمال بیگانه در جنبش که می­خواهند ایران را سوریه کنند جلو بگیرند و این اقدام بجز طرح خواست مبارزه باامپریالیسم و صهیونیسم در جنبش که نتیجه آن دفاع از مبارزات همه خلقهای منطقه علیه امپریالیسم و صهیونیسم است نمی­باشد.

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۵ بهمن ماه  ۱۳۹۶ـ فوریه سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email