دوشنبه , ۷ خرداد ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / “اسلام را پله کردید، مردم را ذله کردید”

“اسلام را پله کردید، مردم را ذله کردید”

فساد مانند قانقاریا سراپای رژیم را فرا گرفته است. این امر از نظر خودِ رژیم نیز مخفی نیست، ولی چگونه می­شود در کشوری که نظارتی بر دولت نیست و با دست مستبد حکومت می­شود با دزدان اموال عمومی مبارزه کرد. رژیم جمهوری اسلامی از همان بدو کار برای بقاء خود از کسانی حمایت کرد که از نظر فکری حامی وی بودند. مقامات و مسئولیتها نه بر اساس شایستگی و میهنپرستی، بلکه بر اساس وفاداری یک سگ خانگی به صاحبش تقسیم شد. این روش تقسیم مسئولیت زمینه را برای کلاهبرداران، بازیگران و چاپلوسان آماده ساخت تا با تظاهر به دینداری مناسب پردرآمد را در دست بگیرند. جناحی قدرتمند از چاقوکشان، باجگیران، دزدان، کلاهبرداران و راهزنان که حامیان این رژیم بودند، بوجود آمد. در کنار آنها بندهای خانوداگی و نفوذ آیات عظام افراد بی­عرضه و ناشایسته را بر سر کار آوردند تا به الاف و الوفی برسند و مورد اطمینان حضرات باشند. آنها همانند رژیم گذشته ایران را نه وطن خود و ایرانیان را نه هموطن خود که دارای حقوق مساوی با آنها هستند، بلکه گنجینه­ای برای غارت می دیدند. امروز در ایران شبکه مافیائی دزدی و چپاول وجود دارد و این فرهنگ از راس نظام شروع می­شود. فرزندان خامنه­ای و رفسنجانی همه و همه در این گنداب غوطه­ورند و نقش شاپور غلامرضا و اشرف پهلوی را به عهده گرفته­اند.  “ماهی ز سر گنده گردد  نی ز دُم”. تمام آقازاده­ها در راس حکومت دزدند و به این جهت با دزدها مبارزه نمی­شود و نمی­تواند هم بشود. دولت جمهوری اسلامی قادر نیست در شرایطی که فساد نهادینه شده است به جنگ آن برود. جنگیدن با فساد یعنی نابودی جناح بزرگی از حامیان رژیم که در این میان قدرتمند شده و حتی مسلح­اند. بی­جهت نیست که مردم در اعتراضات خود فریاد می­زدند: «اسلام رو پله کردید، ‌مردم رو ذله کردید». امروز توده مردم از دست این اوباشان نوظهور ذله شده­اند.

در چنین شرایطی فقط بسیج توده­های مردم برای سرکوب طبقاتی این عده، مبارزه با فساد را ممکن می­سازد. حتی کافی نیست که جناحهای دوراندیش رژیم چند تن از بستگان خویش را دستگیر کرده و محاکمه کنند تا موجب تسلی مردم شود، زیرا این عمل خود به مقاومت سایر دزدها و تشکلهای مافیائی در ایران منجر می شود که کار را به تسویه حساب متقابل خواهد کشاند. در مملکتی که امنیت وجود ندارد و قانونیت حرف مفت است هرکس در پی امنیت خویش است و برای طرف مقابلش سند سازی می­کند تا جانش را حفظ نماید. برای مبارزه با فساد باید از پائین مردم را بسیج کرد تا فساد از ریشه زدوده شود. امروز کانادا به پایگاه دزدهای رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است که با برمسند نشستگان کنونی خویشاوندی خانوادگی دارند و دستشان در دزدی و فرار بدون دردسر و بدون پیگرد از ایران باز بوده است. کسانی که خود در فکر فرار بی دردسر آینده هستند طبیعتا نمی­توانند راه فرارها را ببندند. یک کارگری که نان می­خواهد و خواهان حقوق صنفی خویش است مانند رضا شهابی را به زندان انداخته و آنچنان تحت فشار قرار دادند که دو بار سکته کرد، ولی دزدان سر گردنه که در رژیم حضور دارند از هر گونه مجازاتی معافند. سرکوب کارگران نشانه هراس رژیم از طبقه کارگر است، به این جهت از فعالیت هرگونه سندیکای کارگری ممانعت می­کند. رژیم از اعتصاب عمومی و سراسری می­ترسد که آنوقت تیر خلاصی به مغز آنهاست.

در مملکتی که نمایندگان مجلسش انتصابی­اند و از صافی شورای نگهبان گذشته و فاقد هرگونه مصونیت پارلمانی می­باشند، در مملکتی که رئیس قوه قضائیه و مقننه از دزدان سرگردنه هستند، امکان نظارت صادقانه، امکان انتقاد برای بهبود کارها، امکان مبارزه با دزدها وجود ندارد. خود دزدها در مجلس نشسته­اند و می­دانند که انتخابشان با دستور بوده و نماینده واقعی مردم ایران نیستند. پشت این نمایندگان قلابی خالی است و طبیعی است که در مقابل دزدی­ها سکوت کنند و تخلفات را نادیده بگیرند. مردم می­بینند که جای دزدها به جای زندان، بر مسند حکومت و جای آموزگاران، کارمندان، بازنشستگان و به­طور عمده کارگران که برای تامین حداقل معیشت خود مبارزه می­کنند در زندان است. بی جهت نیست که فریاد می­زنند: ” کشور ما دزد خونه است، توی جهان نمونه است”.

آقای ابراهیم رزاقی یکی از کارشناسان اقتصادی با بیان این واقعیت که روحانی و احمدی‌نژاد هرکدام به‌گونه‌ای از فسادهای مدیران خود دفاع می‌کنند، تصریح کرد: “فسادها از پیش از زمان آیت‌الله هاشمی وجود داشت اما نه به این شدت و در سطح مقامات بالا. سؤالی که همواره مطرح است این است که چرا این فسادها اساساً در جمهوری اسلامی وجود دارد؟ چه پیش‌آمده است که فساد در این حجم گسترده در حال اتفاق افتادن است.” وی ادامه داد: “فساد متأسفانه در همه سطوح وجود دارد. به‌طور مثال آن زمان جزایری به آقای کروبی ۲۰۰ میلیارد تومان پول داد و زمانی که از آقای کروبی پرسیدند چرا این پول را گرفته‌اید؟ گفتند که ما کاری به این نداریم که پول را از کجا گرفته‌ایم. یا مثلاً یکی از مراکز پارکینگ اتوبوس‌رانی که در طالقانی(خیابان منظور است-توفان) قرار دارد و اکنون به مرکز تجاری نور تبدیل‌شده است را به آقای مهدوی کنی داده بودند تا آن را تبدیل به دانشگاه امام صادق کنند، اما آقای مهدوی کنی آن زمین را تبدیل به مرکز تجاری می‌کند. تغییر این کاربری ۲۴ میلیارد تومان در اوایل انقلاب شده بود. از آقای کرباسچی در دادگاه پرسیدند که بر چه اساسی این ۲۴ میلیارد تومان را به آقای مهدوی کنی بخشیدید؟ گفت یک آقایی به ما یادداشتی داد و ما نیز این پول را پرداخت کردیم. حال شما وضعیت و شکل فساد در جمهوری اسلامی را ببینید که چگونه است.”

این سخنان عمق فاجعه را نشان می­دهد. با همین روشن بانکها را ورشکسته کردند. در همان زمان نیز مسئولان بانکها به این وضعیت اشاره کردند، ولی گوش دزدها به آن بدهکار نبود. فردی برای وامگیری کلان به بانکی مراجعه می­کرد و تضمین وام وی دست خط یک آخوند پر نفوذی بود که قوای مسلح خود را داشت و تابع هیچ قانونی جز قانون تمایلات شخصی خویش نبود. هیچ مرجعی هم نه از وی پاسخ می­خواست و نه وی پاسخگوی مرجعی بود. رئیس بانک که نه امنیت داشت و نه دل شیر، نمی­توانست این دست­خط را که نفی آن می­توانست به بهای جانش تمام شود نادیده بگیرد. وقتی بدهکار به برکت از خصوصیت اسلامی فرار می­کرد، دست بانکها به این افراد نمی­رسید. همه آقازاده ها از این طریق اندوخته­های مردم را به غارت بردند و هیچ یک از این آیات عظام را نمی­شود محاکمه کرد  به زندان انداخت. مسخره است که آقای روحانی مدعی می­شود که احمدی نژاد ۳۲ میلیارد تومان به صندوق دولت بدهکار است، زیرا این صندوق در زمان تحویل کسری داشته است. احمدی نژاد خلاف سخنان روحانی را بیان می­کند و کسی نیست رسیدگی کند. باید پرسید که اگر سخنان روحانی درست است و خودش دزد نیست و سر بریده­ای زیر لحاف ندارد، چرا احمدی نژاد را به عنوان دزد دستگیر نمی­کند و پرونده وی را در اختیار مقامات قوه قضائیه قرار نمی­دهد؟ ۳۲ میلیارد تومان پول کمی نیست که بشود نادیده گرفت. از زمان رفسنجانی که با برنامه بانک جهانی تعدیل اقتصادی صورت گرفت و قرار شد خصوصی­سازی­های اموال عمومی اجراء شود و دولت کوچک گردد، وی پاسداران را مجبور ساخت که خودشان بودجه خویش را تامین کنند و لذا دست آنها را در اقدامات اقتصادی مستقل باز گذاشت. انحصاری مافیائی از این اقدام بیرون جهید که کسی در ایران حریف آنها نیست. از همان زمان است که اسکله­های خصوصی ایجاد شده­اند که بدون گمرک جنس وارد ایران می­کنند. از این طریق میلیارها ثروت ایران برباد رفته است. بازار را جنسهای قاچاق گرفته و تولید داخلی را از بن برده است. کارخانه تولید قند هفت تپه دیگر سودی ندارد، زیرا تجار اسلامی با تعرفه­های نازل گمرگی و بند و بست کافی، قند غیر قابل رقابت به بازارهای ایران سرازیر می­کنند و کشور را نابود می­نمایند.

مردم شاهدند در لایحه بودجه که به مجلس ارائه شد تمام نهادهای مذهبی بودجه بیشتری از دوره قبل دریافت داشتند و این در حالی است که حقوق مردم را نمی­دهند و به صندوق­های بازنشستگی دستبرد می­زنند. کارگران و آموزگاران برای درخواست نان در زندان بسر می­برند.(رجوع کنید به مقاله “زالو صفتان بیکاره که خون ملت را می­مکند” در همین شماره).

مردم ایران شاهد این وضعیت بی­حساب و کتاب هستند و جای شگفتی نیست که با تحقیرِ رژیم آخوندی شعار می­دهند: «کشور که شاه نداره، حساب کتاب نداره!». این شعار ممکن است که ناشی از تبلیغات ضد انقلاب سلطنت طلبان دزد باشد که خودشان شاه دزد بودند، ولی در عین حال افشاء بی­حساب و کتابی و فرار از مجازات و همدستی شرکای دزد و رفقای قافله هم، در رژیم جمهوری اسلامی نهادینه است. روشن است که فساد در این نظام نهادینه شده است و باید ساختار نظام را تغییر داد تا از این تخلفات صورت نگیرد و مردم ایران که در معیشت خود دچار مضیقه­اند و قربانی سیاستهای نئولیبرالی دولتها از زمان رفسنجانی تا کنون شده­اند، ناظر این فساد و غارت اموال مردم هستند. آنها سراپا خشم­اند و می­بینند که مسئولان کاری برای مبارزه با فساد که ابعاد دزدیهایش به میلیاردها تومان رسیده است نمی­کنند. این شکاف طبقاتی محصول سیاستهای نئولیبرالی هر دو جناح و دزدی­های باندهای هر دو جناح است. فقط سرنگونی این رژیم و استقرار سوسیالیسم می­تواند به این غارتها خاتمه دهد.

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۵ بهمن ماه  ۱۳۹۶ـ فوریه سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email