پنج شنبه , ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / روسیه امپریالیسم، سرمایه داری و یا مستعمره؟ بخش سوم

روسیه امپریالیسم، سرمایه داری و یا مستعمره؟ بخش سوم

حزب توده و سوسیالیسم نوع چیی

در این بخش حزب توده ایران اعتراف می­­کند که حزب حاکم در چین یک حزب کمونیستی است. کشور چین یک کشور سوسیالیستی است، ولی اینکه راه رشد سرمایه­داری را در پیش گرفته است، قابل اغماض بوده، زیرا این امر ناشی از انبوه جمعیت چین، عقب­ماندگی رابطه شهر و ده و مشکلات جامعه چین می­باشد. حزب توده که خودش نیز متوجه است بیش از حد در پی توجیه سوسیالیسم نوع چینی(به زبان رویزیونیستی “سوسیالیسم واقعا موجود”-توفان) است، هشدار می­دهد که این نوع تحول سوسیالیستی این خطر را دربردارد که طبقات جدیدی پیدا شوند که خواهان نابودی سوسیالیسم­اند و آنوقت حزب کمونیست چین باید مانع پیدایش این پدیده­ها شود، با فساد مبارزه کند و نابرابری طبقاتی را از بین ببرد. البته اقداماتی که در چین صورت گرفته است، خیلی بیشتر از این اعترافات حزب رویزیونیستی توده ایران است. هر آنچه حزب توده به عنوان نکات خطر و ضعف  اقتصاد چین مطرح می­کند، ناشی از همین روش اقتصادی سرمایه­داری است که در چین در پیش گرفته شده است و در کنار مالکیتهای خصوصی بر وسایل تولید، مالکیت قشر بروکرات و بورژوازی نوخاسته در حزب و دولت به وجود آمده است که اتفاقی نیست و محصول منطقی همین نظام است و تا فروپاشی چین ادامه می­یابد.

قبل از کنگره هیجدهم حزب “کمونیست” چین، حزب توده در نشریه “نامه مردم” مورخ ۱۹ آذر ۱۳۸۱ تحت عنوان “کنگره شانزدهم حزب کمونیست چین” به حمایت از تصمیمات و توجیه اصلاحات اقتصادی نوع چینی در گزارش سیاسی مصوب کنگره شانزدهم  این حزب پرداخته و نوشته است:

“باید توجه داشت که این دوره مصادف با فروپاشی سوسیالیسم در شوروی و اروپای شرقی و تنش­های عمده و فشارهای سیاسی بی­سابقه در سیستم سیاسی چین بود. رهبری چین در این دوره با بازتعریف مرحله تغییرات اجتماعی-اقتصادی در این کشور “اقتصاد بازار سوسیالیستی” را جایگزین “اقتصاد برنامه­ریزی شده” کرد. باید توجه داشت که مفهوم “اقتصاد بازار سوسیالیستی” ماهیتا با مفهوم بازار آزاد که مورد توجه اقتصاددانان سرمایه­داری است، متفاوت است.”(تکیه از توفان)

آنچه را که حزب توده ایران در نقل قول بالا دو پدیده ماهیتا متفاوت در سال ۱۳۸۱ بیان می ­کند، بیکباره در کنگره ۱۸ حزب “کمونیست” چین به مثابه خطری برای احیاء سرمایه­داری و حضور طبقات جدید تعبیر می­نماید. همین اعتراف کافیست تا روشن شود این اصلاحات سرمایه­دارانه­­ی اقتصادی در فاصله میان دو کنگره، چه تاثیرات عمیقی در اقتصاد چین به جای گذارده است.

ولی کار به این جا ختم نمی­شود. حزب توده ایران از یک تعریف دیگر حزب “کمونیست” چین در کنگره ۱۶ در باره تعریف چینی  “نیروهای مولده” به حمایت برخاسته بود، و حالا همان تعریف گریبانش را گرفته است. در این سند می­خوانیم:

“یکی از تغییرات مصوب کنگره که در مطبوعات سرمایه­داری با سر و صدای فراوان از آن به مثابه بازشدن درهای حزب بر روی سرمایه­داران صحبت شد، بازتعریف نیروهای مولده در اقتصاد چین بود. گزارش “زِیان زِمین” این نیروهای مولده را چنین معرفی می­کند: “همراه با تعمیق اصلاحات و بازشدن و توسعه اقتصادی و فرهنگی، طبقه کارگر در چین مداوما وسعت یافته و کیفیت آن بهبود یافته است. طبقه کارگر، که روشنفکران به مثابه بخشی از آن محسوب می­شوند، و دهقانان همیشه نیروهای اصلی برای ارتقاء و گسترش نیروهای مولده پیشرفته و پیشرفت اجتماعی همه جانبه در کشور می­باشند. در روند تغییرات اجتماعی صاحب­کاران و کادرهای متخصص که در شرکت­های علمی و تکنیکی غیردولتی اشتغال دارند، کارمندان مدیریت و متخصص که در شرکت­های تاسیس شده با مالکیت خارجی، آنهایی که مشاغل آزاد دارند، صاحب کاران خصوصی، کارمندان کمپانی­های واسطه، متخصصان کنتراتی و اعضای دیگر اقشار اجتماعی، همه در ساختمان سوسیالیسم با مشخصه­های چینی شرکت دارند. آن چه اهمیت دارد درک این حقیقت است که حزب کمونیست چین نقش محوری طبقه کارگر در ساختمان سوسیالیسم را در اساسنامه جدید خود با برجستگی مورد تاکید قرار می­دهد. زیان زمین در گزارش خود به کنگره با اشاره به تجربیات گرانبهای حاصله در عمل گفت که حزب کمونیست چین در طول ۱۳ سال گذشته درک عمیق­تری از اینکه سوسیالیسم چیست، چگونه ساخته می­شود و چگونه حزبی مورد نیاز است، و چگونه این حزب را باید ساخت، بدست آورده است…. ما آزمایش­های گوناگونی را از سر گذرانده­ایم و انواع موانع را برای تضمین اینکه حرکت اصلاحات، بازگشائی و مدرنیزاسیون در مسیری صحیح به جلو رود، از سر راه خود برداشته­ایم.”(تکیه­ها از توفان)

از این بهتر نمی­شود از بازگشائی جامعه چین به روی سرمایه­داران داخلی و خارجی سخن گفت و آنرا پشت “درک عمیق­تری از سوسیالیسم” و “سوسیالیسم با مشخصه­های چینی” پنهان کرد. حزبی را که “زیان مین” از آن صحبت می­کند که گویا باید آنرا در روند تغییرات ساخت، همان “حزب تمام خلق” است که رویزیونیستهای شوروی آنرا ساختند و در عمل آزمایش کردند.

در کنار بازتعریف بازار که نام بازار آزاد را با برچسب سوسیالیستی به سوسیالیسم نوع چینی افزوده­اند و برنامه ­ریزی متمرکز اقتصادی را که با رهبری حزب و برای مبارزه با هرج و مرج بازار است بدور افکنده­اند، شما با بازتعریف نیروهای مولده نیز روبرو می­شوید. بر اساس این تعریف تجدیدنظرطلبانه در مارکسیسم، ماهیت نیروهای مولده بیکباره دگرگون شده است.

ببینیم که استالین در مورد روشنفکران اتحاد جماهیر شوروی و رابطه روشنفکران و کارگران چه می­گوید و آیا روشنفکران به ادعای حزب رویزیونیست چین همان کارگران هستند: “روشنفکران اتحاد شوروی نیز تغییر نموده­اند. توده روشنفکران کاملا شکل نوینی به خود گرفته است. این روشنفکرها از میان کارگران و دهقانان بیرون آمده­اند و مانند روشنفکران سابق به سرمایه­داری خدمت نمی­کنند، بلکه به سوسیالیسم خدمت می­نمایند. اکنون روشنفکران اعضاء متساوی­الحقوق جامعه سوسیالیستی شده­اند. این روشنفکران همدوش با کارگران و دهقانان، جامعه نوین یعنی جامعه سوسیالیستی را ایجاد می­کنند. اینها روشنفکران ترازنوین هستند که به خدمت خلق کمربسته­اند و از هرگونه استثمار آزادند. تاریخ بشر هنوز چنین روشنفکرانی را به خود ندیده است.”(نقل از تاریخ حزب کمونیست(بلشویک) اتحاد شوروی دوره مختصر، فصل دوازدهم، بخش ۳- کنگره هشتم شوراها. تصویب قانون اساسی نوین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی).

حال این درک کمونیستی از روشنفکران و رابطه­اش با کارگران را با ادعاهای حزب رویزیونیستی چین در بازتعریف نیروهای مولده مقایسه کنید تا متوجه شوید که در تعریف چینی­ها روشنفکران همان کارگران جا زده می­شوند.

در مارکسیسم این اعتقاد وجود دارد که افزار تولید به­خودی خود اجسامی هستند بی­جان که چنانچه به­کار نیفتند فایده­ای نمی­رسانند و چه بسا تحت شرایط جوی به ­تدریج رو به انهدام می­روند. برای به­کار انداختن افزار تولید، کار و نیروی زنده لازم است. از این رو انسان که افزار تولید را به­کار می­اندازد نیروی تولیدی اساسی و تعیین کننده است. لنین می­گفت:

“نخستین نیروی مولد تمام بشریت، کارگر است، زحمتکش است”

مارکسیسم در باره مقوله نیروهای مولده نظریات روشنی دارد.

ولی خوب است که قبل از ورود به این بحثِ مربوط به  حزب “کمونیست” چین و برخورد رویزیونیستهای حزب توده، ببینیم مارکسیسم در مورد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و رابطه آنها با هم چه می­گوید:

“افزارهای تولید که نعم مادی به وسیله آنها  تولید می­شود، انسان­ها که افزارهای تولید را به کار می­اندازند و در اثر تجربه تولید و مهارت در کار به تولید نعم مادی تحقق می­بخشند- همه این عناصر مجموعا نیروهای مولد جامعه را تشکیل می­دهند.

ولی نیروهای مولد فقط یک طرف تولید، یک طرف شیوه تولید را به وجود می­آورند، آن طرف تولید که روابط انسان­ها با اشیاء و نیروهای طبیعت را که در تولید نعم مادی به کار می­روند نشان می­دهد. طرف دیگر تولید، طرف دیگر شیوه تولید را روابط انسان­ها با یکدیگر در جریان تولید، روابط تولید میان انسان­ها به وجود می­آورد. انسان­ها نه به حالت انفراد، نه به صورت پراکنده بلکه به اشتراک یکدیگر، به صورت گروه­ها، به صورت اجتماعا به مبارزه با طبیعت و به استفاده از طبیعت برای تولید نعم مادی دست می­زنند. از این جهت تولید همیشه و در کلیه شرایط تولید اجتماعی است. انسان­ها در حالی که به تولید نعم مادی تحقق می­بخشند بین خودشان این یا آن روابط متقابل را در عرصه تولید به وجود می­آورند، این یا آن روابط تولید اجتماعی را به وجو می­آورند، این روابط ممکن است روابط همکاری و تعاون انسان­های آزاد از استثمار باشد و یا روابط فرمانروائی و فرمانبری. همچنین روابط مذکور ممکن است روابط انتقال از شکلی از روابط تولید به شکل دیگر باشد. اما روابط تولید هر خصلتی که داشته باشد- همیشه و در کلیه رژیم­ها- مانند نیروهای مولد جامعه عنصر ضروری تولید به شمار می­آید.”(کتاب “سه رساله از استالین” نشریه شماره ۸ سازمان مارکسیستی-لنینیستی توفان صفحات ۱۲ تا ۱۳).

رفیق استالین سپس می­آورد:

“پس تاریخ تکامل اجتماعی در عین حال تاریخ خودِ تولیدکنندگانِ نعم مادی است، تاریخِ توده­های زحمتکش است که نیروهای اساسی جریان تولیداند و به تولید نعم مادی که برای بقاء جامعه ضروری است تحقق می­بخشند.”(کتاب “سه رساله از استالین” نشریه شماره ۸ سازمان مارکسیستی-لنینیستی توفان صفحه ۱۳).

“ج- خصوصیت دوم تولید آنست که تغییرات و تکامل آن همیشه از تغییرات و تکامل نیروهای مولد، و قبل از همه از تغییرات و تکامل افزارهای تولید، آغاز می­شود. بدین طریق نیروهای مولد، متحرک­ترین  و انقلابی­ترین عنصر تولیداند. نخست نیروهای مولد جامعه تغییر و تکامل می­پذیرند و سپس، به­تبع تغییرات مذکور، و بر طبق آنها، روابط تولید میان انسان­ها، مناسبات اقتصادی انسان­ها تغییر می­یابد. اما این به آن معنا نیست که روابط تولید در تکامل نیروهای مولد تاثیر نمی­کند و نیروهای اخیر وابسته­ی روابط مذکور نیستند. روابط تولید که به وابستگی از تکامل نیروهای مولد تکامل می­یابد به نوبه خود در تکامل نیروهای مولد اثر می­گذارد، آن را تند و یا کند می­کند در اینجا باید خاطر نشان ساخت که روابط تولید نمی­تواند تا مدت مدیدی از رشد نیروهای مولد عقب بماند و با آنها در تضاد باشد زیرا که نیروهای مولد فقط در حالتی می­توانند به تکامل تمام برسند که روابط تولید با خصلت آنها، با وضع آنها در انطباق باشد و به تکامل آنها میدان دهد. از این جهت هر اندازه هم روابط تولید از تکامل نیروهای مولد عقب باشد باید – دیر یا زود- با سطح تکامل نیروهای مولد، با خصلت نیروهای مولد به­انطباق در­آید، و در واقع هم به­انطباق درمی­آید، در غیر این صورت ما با نقض اساسیِ وحدت نیروهای مولد و روابط تولید در سیستم تولید، با تلاشی سراپای تولید، با بحران تولید، با انهدام نیروهای تولید روبرو هستیم.”(همانجا صفحه ۱۴)

“انسانها در تولید اجتماعی زندگی خویش وارد روابط معین و ضروری و مستقل از اراده خویش می­شوند یعنی روابط تولید که با درجه معینی از تکامل نیروهای مولد مادی آنها مطابقت دارد. مجموع روابط مذکور ساختمان اقتصادی جامعه، آن بنیاد واقعی را تشکیل می­دهند که روبنای حقوقی و سیاسی بر روی آن برپا می­شود و شکل­های معین ذهن اجتماعی با آن مطابق است. شیوه تولید زندگی مادی، معین کننده جریان سیاسی و معنوی زندگی بطور کلی است. ذهن انسان­ها نیست که هستی آنها را معین می­کند بلکه، برعکس،هستی اجتماعی انسان­هاست که ذهن آنها را معین می­کند. نیروهای مولد مادی جامعه در درجه معینی  از تکامل خویش با روابط تولید موجود و یا –آنچه فقط بیان حقوقی آن است- با روابط مالکیت که تا امروز  نیروهای مولد در درون آنها تکامل می­یافتند، در تضاد می­افتند. روابط مذکور که شکل تکامل نیروهای مولد بود به صورت پای بند نیروهای مذکور در می­آید. آنگاه دوران انقلاب اجتماعی فرا می­رسد. با تغیر شالوده اقتصادی، تحولی کم و بیش سریع در سراسر روبنای عظیم روی می­دهد.(کارل مارکس منتخبات جلد ۱ صفحات ۲۶۹-۲۷۰ نقل از ماتریالیسم تاریخی اثر استالین).

پس می­بینیم که بخش انسانی نیروهای مولده، متحرک­ترین و انقلابی­ترین عنصر تولیداند، نیروهائی هستند که مستقیما در تولید شرکت داشته و ثروت اجتماعی را تولید می­کنند. نیروهای مولده نیروهائی هستند که نیروی کارشان به کالا بدل شده و استثمار می­شوند. مناسبات تولید آن مناسباتی است که بر نیروهای مولده توسط طبقات استثمارگر تحمیل شده و آنها را وادار کرده است نتیجه دسترنج خویش را در اختیار مالکان خصوصی قرار دهند. نیروهای مولده با کار مشترک اجتماعی خویش فرآوردهائی می­آفرینند که به پاس وجود مناسبات تولیدِ حاکم، به نفع صاحبان مالکیت خصوصی بر وسایل تولید مصادره می­شود. مناسبات حاکم بهره­کشانه را طبقات حاکمه، یعنی کسانی که خودشان صاحب وسایل تولیدند و استثمار نمی­شوند و در تولید یا به­طور کلی شرکت ندارند و یا شرکتشان بلاواسطه نبوده و جانبی است، می­کوشند پایدار نگاه داشته تا بتوانند به برکت وجود این مناسبات قضائیِ، حقوقی، سیاسی، نظامی، سرکوبگرانه و… نیروهای مولده را در تحت نظارت و کنترل خویش بگیرند. در یک کلام استثمارگران در مقابل استثمارشوندگان قرار دارند. ولی در تعریف چینی مورد تائید حزب توده ایران- یعنی”طبقه کارگر، که روشنفکران به مثابه بخشی از آن محسوب می­شوند” – نه تنها روشنفکران به مثابه بخشی از طبقه کارگر جا زده می شوند، بلکه صاحب کار و مدیر و کارشناسان بورژوا که در شرکتهای غیردولتی یعنی خصوصی اشتغال دارند، کارمندان عالیرتبه کمپانی­ها و.. نیز که در واقع شامل همه آن کسانی هستند که می­خواهند وضع فعلی حفظ شده و مناسبات تولیدی تغییر نکنند، به­منزله کارگران جدید جا زده می­شوند. آنها مدعی­اند “در روند تغییرات اجتماعی صاحب­کاران و کادرهای متخصص که در شرکت­های علمی و تکنیکی غیردولتی اشتغال دارند، کارمندان مدیریت و متخصص که در شرکت­های تاسیس شده با مالکیت خارجی، آنهایی که مشاغل آزاد دارند، صاحب کاران خصوصی، کارمندان کمپانی­های واسطه، متخصصان کنتراتی و اعضای دیگر اقشار اجتماعی، همه در ساختمان سوسیالیسم با مشخصه­های چینی شرکت دارند “. به این ترتیب اگر همه این اقشار، نیروی مولده محسوب می­شوند که با فروش نیروی کار خویش، در تحت شرایط استثماری به تولید کالا مشغولند، دیگر سرنوشت حزب طبقه کارگر و ماهیت آن از همین بازتعریف روشن است.

مقوله نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و شیوه سوسیالیستی تولید به منزله مفاهیم اساسی مارکسیسم مقولات عینی­اند و در دوران سوسیالیسم نیز به قوت خویش باقی می­مانند و نمی­توان نیازهای بازار سرمایه­داری خویش را با بازی با مقولات شبه سوسیالیستی پوشش داد و در آن تجدید نظر کرد. در سوسیالیسم هم نیروی مولده زحمتکشان در تحت مناسبات حاکم سوسیالیستی به تولید اضافی می­پردازد که به نفع جامعه و نه مالکان خصوصی جذب می­شود. این تولید ثروت، محصول نیروی­کار زحمتکشان به نفع کل جامعه و نه صاحبکاران کوچک، مدیران صنایع، روشنفکران، صاحبان مشاغل خصوصی، کارمندان کمپانیهای خارجی است که به­خزانه دولت پرولتری ریخته می­شود. مخدوش کردن مرز روشن میان طبقات و اقشار اجتماعی، مخدوش کردن فروشندگان نیروی­کار یعنی کارگران با خریداران نیروی کار یعنی صاحبکاران و مالکان وسایل تولید، مخدوش کردن مرز میان بهره­کشی و بهره­دهی، مخدوش کردن مرز میان نیروهای انقلابی و اکثریت توده زحمتکش با اقلیت ناچیز غیرمولد و مفتخور در جامعه و… مغایرت کامل با مارکسیسم-لنینیسم داشته و نمی­شود با برچسب “سوسیالیسم نوع چینی” آنرا به خورد مردم داد. حزب رویزیونیستی توده ایران با چنین درکی از “نیروهای مولده” نوع چینی موافق است.

خود حزب توده در انتقاد به برنامه کنگره ۲۲ حزب “کمونیست” شوروی نوشت:

“… بدین ترتیب، تغییر ماهیت حزب پرولتاریا به یک حزب “همه خلقی”، و گشودن دروازه­های آن به روی همه کسانی که “شرکت فعال در ساختمان کمونیسم” دارند- یعنی همه شاغلین جامعه بدون در نظر گرفتن پایگاه و مواضع طبقاتی آنها- راه را برای گسترش و تقویت مواضع اداری­های مقام پرست دولتی به درون حزب هموار کرد”.

در این انتقاد حزب توده ایران، اصطلاح شاغلین فاقد جنبه طبقاتی پرولتری است و مورد انتقاد قرار می­گیرد، ولی اگر همین اصطلاح توسط حزب رویزیونیست چین به شکل “صاحبان مشاغل خصوصی” به کار رود، می توان شاغلان را بخشی از نیروهای مولده جامعه به حساب آورد و اشکالی ایجاد نمی­شود، زیرا این بازتعریف چینی، نوع درک جدید چینی از سوسیالیسم واقعا موجود چین است.

این امر همه دانسته­ای است که پکن پایتخت میلیاردرهای جهان قبل از نیویورک است و چین در بسیاری از ممالک جهان سرمایه­گذاری کرده است که بخش بزرگ این سرمایه­گذاریها، سرمایه­گذاریهای دولت چین نیست، بلکه سرمایه­گذاری­های سرمایه­داران خصوصی چینی است. فرار سرمایه سرمایه­داران خصوصی از چین به جائی رسیده است که دولت چین در پی ممانعت از خروج ارز است و چینی­های سرمایه­دار برای خروج سرمایه خود از چین، از واحد ارز دیجیتالی استفاده می­کنند. ما از استثمار شدید کارگران چینی سخنی نمی­رانیم که موجبات کالاهای قابل رقابت ارزان قیمت چینی را در جهان فراهم می­کنند و چین را به بزرگترین صادر کننده جهان بدل کرده­اند. این همه پدیده­های منفی محصول همان راه رشد سرمایه­داری  و دادن رهبری اقتصاد به دست بازار است که ماهیت آن با افزودن واژه “سوسیالیستی” به آن تغییر نمی­کند.  ما در مارکسیسم مقوله­ای به نام “اقتصاد بازار سوسیالیستی” نداریم که بخواهد با رشد سرمایه­داری کشور را به سوسیالیسم برساند. حزب توده ایران از ترس اینکه مبادا به ماهیت سوسیال امپریالیستی چین صحه بگذارد و تمام افسانه­سرائی­هایش در مورد شوروی فروبپاشد، ناچار است از یک چاله به چاه دیگر بپرد و اعضاء حزب خویش را نیز با این طناب پوسیده تئوریک و ایدئولوژیک خویش به ته چاه شکست ببرد. وقتی طبقات غیرپرولتری و ارتجاعی در جامعه چین، در دستگاه اداری، دولت و حزب رشد کردند و قدرت گرفتند، دیگر نمی­توان با صدور فرمان و یا تصویب قوانین جلوی رشد و نفوذ آنها که در جامعه ریشه دوانده و میلیونها نان­خور دارند را گرفت. آنوقت خود آن صادر کنندگان فرمان و یا تصویب کنندگان قانون از قماش همین افرادند که دسته خود را مانند چاقو نخواهند برید. آنوقت تنها باید با استفاده از قهر و انقلاب اجتماعی آنها را نابود ساخت. در اینجا ما به دیکتاتوری پرولتاریا نیاز داریم. حزب توده ایران در تحلیلش از فروپاشی شوروی به تئوری­های خروشچفی “حزب تمام خلق” و “دولت تمام مردم” اشاره می­کند ولی حاضر نیست در مورد حزب و دولت چین اظهار نظری روشن بنماید. معلوم نیست آن نتایج ارزیابی­های گذشته که ظاهرا باید برای آموزش باشد به چه درد می­خورد؟ به درد فریب اعضای حزب و مردم.

رهبران سیاسی چین در عرصه جهانی­سازی سرمایه چهارنعل می­تازند و کشورها را یکی بعد از دیگری فتح می­کنند. اخیرا رهبر حزب و دولت چین در مجمع داووس در سوئیس شرکت کرد. داووس یک مجمع جهانی اقتصادی است که در سوئیس برگزار می­شود. این شهر جایی برای جمع شدن رهبران اقتصادی و سرمایه‌داران اروپایی، محلی برای گردهمآئی اقتصاددانان، سیاستمداران، صاحبان سرمایه، نظریه‌پردازان و هنرمندان انتخاب شده است که در مورد مسایل اروپا و حل و فصل مشکلات اقتصادی و سیاسی رقبای خویش با یکدیگر گفتگو کرده و به مصالحه می­رسند و یا بیرحمانه به رقابت می­پردازند.

در روزهای ۱۷ تا ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ برای ۴۷مین بار نشست داووس در سوئیس برگزار شد.

شی جین پینگ رهبر جمهوری “سوسیالیستی” چین در سخنرانی خویش تصریح نمود:

“براستی، جهانی شدن اقتصاد موجب بروز مشکلات جدیدی گردیده است، اما این واقعیت نمی­تواند دلیلی برای امتناع قطعی از جهانی سازی اقتصاد باشد. ما باید خودمان را بسرعت وفق دهیم و جهانی سازی اقتصاد را مدیریت کنیم، از اثرات منفی آن بکاهیم و مزیتهای آن را برای همه کشورها تأمین کنیم”.

جای شگفتی نیست که رهبر یک کشور سوسیال امپریالیستی از مزایای جهانی شدن سرمایه­داری صحبت می­کند که به نفع تعداد کمی و به ضرر اکثریت کشورهای جهان است. این کشورها هرگز قادر نخواهند شد با تمکین از مقررات جهانی شدن سرمایه، یوغ استعمار را از گردن خود بردارند. و این مقررات به نفع امپریالیستهای چین، آلمان و آمریکاست. خود حزب توده ایران که این چنین از “سوسیالیسم نوع چینی” دفاع می­کند، و دستش از این همه فجایع نئولیبرالیسم به هواست، در برنامه حزب در صفحه ۲۵ می­نویسد: “جنبشهای مردمی در برابر پیآمدهای ضد انسانی الگوی نئولیبرالیسم اقتصادی آن قرار گرفته است.”

در نامه مردم، شماره ۹۱۳، ۹ بهمن ماه ۱۳۹۱ می­آید: “فساد گسترده همچنان یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های مورد توجه حزب کمونیست چین است. وِن جیابائو، نخست‌وزیر کنونی که هفته‌های پایانی دوره خدمتش را می‌گذراند، فساد موجود را ”مسئله‌ مرگ و زندگی برای حزب“می‌داند. کنگره اخیر حزب کمونیست چین بر نظارت شدیدتر بر کادرهای حزبی و خانواده‌های آن‌ها تأکید کرد، ضمن اینکه متوجه است که این نظارت و مراقبت، کار چندان آسانی نخواهد بود. مورد ”بُو شی‌لای“ که در چندین هفته گذشته در میان خبرها بوده است، نشان‌دهنده این وضع بود که کادرهای ارشد حزبی تا کجا می‌توانند به قدرت بدون نظارت و خودسرانه، و ثروت غیرقانونی دست یابند“(تاکید همه جا از توفان).

ولی اسنادی که حزب “کمونیست” چین و حزب توده ایران به نقل از آنها منتشر کرده است نشان نمی­دهد که ایدئولوژی حزب کمونیست چین مارکسیستی لنینیستی است. به نقل از نامه مردم، شماره ۹۱۳، ۹ بهمن ماه ۱۳۹۱ می­آوریم:

“کنگره ۱۸م حزب کمونیست چین، تغییرهایی در اساسنامه حزب داد، و به‌ویژه کارپایه ایدئولوژیکی حزب را به این صورت تعریف کرد: ”حزب کمونیست چین، مارکسیسم-لنینیسم، اندیشه‌های مائو تسه‌دونگ، نظریه‌های دنگ شیائوپینگ، اندیشه پراهمیت ”نمایندگی سه‌گانه“ و ”چشم‌انداز علمی توسعه“ را راهنمای عمل خود می‌داند.“ [توضیح اینکه ”نمایندگی سه‌گانه“ را نخستین بار جیانگ زِمین دبیرکل حزب در سال ۲۰۰۰ مطرح کرد که در کنگره شانزدهم حزب در سال ۲۰۰۲ به تصویب نمایندگان رسید. بر اساس این اندیشه، حزب باید سه روند را نمایندگی کند و به پیش برد: رشد نیروهای مولد پیشرفته چین (تولید اقتصادی)، سمتگیری در راستای رشد فرهنگ پیشرفته چین (رشد فرهنگی)، و تأمین منافع بنیادین اکثریت قریب به اتفاق مردم چین (اجماع سیاسی)] مفهوم ”چشم‌انداز علمی توسعه“ را هو جین‌تائو رهبر کنونی حزب مطرح کرد که به همین دوران نوینی که چین وارد آن شده است اشاره دارد، و منظور از آن این است که توجهی که پیش از این به رشد تولید ناخالص ملّی می‌شد، با رشد پایدار و متوازن جایگزین شود، و به این امر توجه شود که در ساختمان ”سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی“ لازم است که عوامل اجتماعی، زیست‌محیطی و غیره در نظر گرفته شود.”

حزب کمونیست چین نیز برپایه مارکسیسم لنینیسم به این نتیجه رسیده است که هم باید اندیشه­های مائوتسه دونگ را بپذیرد و هم نظریه­های دن سیائو پینگ را. ولی نظریات دن سیائو پینگ همان نظریات تئوری “سه دنیا”ست. به ویژه نظریه غیرطبقاتی و ارتجاعی وی پیرامون رشد اقتصادی جامعه چین در زمان مائو  معروف است که می­گفت “گربه باید موش بگیرد، سیاه و سفیدش مهم نیست”. در همان موقع دن سیائوپینگ را به علت انحرافت ضد مارکسیستی لنینیستی از کار برکنار کردند. صرفنظر از آن معلوم نیست چینی­ها امروز از اندیشه­های مائوتسه دونگ چه چیز را منظور دارند؟ آیا جلد پنجم آثار مائو را که به نام وی منتشر کردند بخشی از اندیشه­های مائوتسه دون می­دانند؟. ما به “اندیشه پراهمیت “نمایندگی سه­گانه” و “چشم انداز علمی توسعه”” که فاقد اهمیت ایدئولوژیک هستند اشاره نمی­کنیم، ولی مسخره است که جهان­بینی یک حزب مدعی کمونیست را با ملغمه­ای از “مارکسیسم-لنینیسم”، “اندیشه مائوتسه دونگ”، “نظریه­های دن سیائو پینگ” و فضل فروشیهای “جیانگ­زمین” و “هو جین­تائو” توضیح دهیم. واقعیت این است که ما چیزی بنام جهان­بینی “مارکسیسم-لنینیسم و غیره” نداریم. این جهان­بینی فقط اختراع چینی­ها و حزب توده ایران است.

رویزیونیستهای شوروی برای توجیه مواضع گذشته خود ناچارند از شوروی سوسیال امپریالیستی، بیکباره روسیه مستعمره­ای بسازند که گویا برای منافع ملی  خویش بر ضد امپریالیسم مبارزه می­کند. اگر آنها چنین نکنند آنوقت مجبورند توضیح دهند که کشوری که سوسیال امپریالیستی نبوده و صد در صد سوسیالیستی بوده، چگونه در عرض مدت کوتاهی سرمایه داری شده است. این جهش بزرگ بر اساس چه تحلیل و فاکتهائی به وجود آمده است و چگونه از نظر تئوریک قابل توضیح است؟ اگر رویزیونیسم منجر به تغییر ماهیت حزب و دولت شوروی و ماهیت سوسیالیسم نشده است، چگونه شده که چند تا آدم فاسد و عیاش و معتاد در راس حزب قرار گرفته و با زد و بند و افسانه­ی خانه دیوان، ماهیت کشور را تغییر داده اند؟ آیا از این افسانه­سرائی­ها می­شود در آینده ممانعت کرد و یا اینکه این سرنوشت محتوم سوسیالیسم است؟ این عده برای توجیه رویزیونیسم و گمراهی خودشان ناچارند در مورد چین هم کوتاه بیایند و چین را کشوری سوسیالیستی جا بزنند که هرگز سرمایه­داری و امپریالیستی نخواهد شد. وای به روزی که برای حزب توده ایران معلوم شود که چین کشور سوسیال امپریالیستی شده است. آن روز، روزی عزای تئوریک رویزیونیستها خواهد بود که از گمراهی خویش متنبه نشده­اند. این عده باید به یک نکته توجه کنند. چین با چنان سرعتی به پیش می­تازاند که انکار ماهیت سوسیال امپریالیستی آن در آینده نزدیک وجود نخواهد داشت.

آیا بهتر نیست از گذشته بیآموزیم و خود را برای مبارزه آینده که مملو از این شکستها، انحرافات، تله­ها، فرورفتگی­ها و سرشکستگی­هاست آماده کنیم؟ تا بتوانیم بر دشمن مکار طبقاتی با هشیاری بیشتر غلبه کنیم؟ به نظر حزب ما باید از این تجارب که از آنِ جنبش کمونیستی است آموخت، و با روحیه یاس و ناامیدی مبارزه کرد زیرا این مبارزه طبقاتی باین زودی تمامی ندارد. یا ما کمونیستها موفق خواهیم شد بشریت را نجات دهیم و یا کره زمین به گورستان بشریت بدل می­شود.ادامه دارد

 

برگرفته از کتاب حزب توده ایران گذار از رویزیونیسم به سوسیال دمکراسی، با تجدید نظر در اصول عام مارکسیسم- لنینیسم و خیانت به سوسیالیسم و اتخاذ سیاست سازش طبقاتی

نقدی بر برنامه مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ مطابق ۲۰ مه ۲۰۱۷

از انتشارات حزب کارایران(توفان)

 

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره ۱۳۹ بهمن ۱۳۹۶

Print Friendly, PDF & Email