سه شنبه , ۲۰ آذر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / نفی وجود استقلال کشورها در عصر امپریالیسم نفی مبارزه دموکراتیک و تحقق آن است

نفی وجود استقلال کشورها در عصر امپریالیسم نفی مبارزه دموکراتیک و تحقق آن است

 

لنین بارها در مورد رابطه دولت و دموکراسی طبقاتی سخن رانده است. تشکیل دولت خود پذیرش یک نوع دموکراسی است. پس وقتی مردمی برای حق خودتعیینی سرنوشت خویش مبارزه می­کنند، هدفشان استقرار دولت خودی است و به این مفهوم هرگونه مبارزه برای حق خودتعیینی سرنوشت یک مبارزه دموکراتیک بورژوائی است. لنین در همین عرصه توضیح می­دهد که در دوران سرمایه‌­داری و عصر پیدایش انحصارات نیز مبارزه برای تحقق دموکراسی یکی از اشکال مبارزه مردم است که همواره برای تحقق آن با دشمنان دموکراسی مبارزه می­کنند و جزئی از برنامه احزاب کمونیستی است.

تروتسکیستها و اکونومیست-امپریالیستها که دو روی یک سکه هستند، همواره با این شعارها به میدان می­آیند که تحقق دموکراسی در دوران تسلط امپریالیسم مقدور نیست. و از این حکم معیوب به این نتیجه می­رسند که کمونیستها نباید برای آزادی احزاب، آزادی بیان و عقیده، آزادی زندانیان سیاسی، تساوی حقوق زن و مرد از نظر اجتماعی و سایر مطالبات دموکراتیک و صنفی و… مبارزه کنند. از نظر تروتسکیستها و چپروها این اقدامات گویا به مبارزان، فعالیت در چارچوب مناسبات مسلط را القاء می­کند و طبقه حاکمه را برای اجرای این مطالبات مورد خطاب قرار می­دهد و آنها را به­رسمیت شناخته و به آنها مشروعیت می­بخشد و لذا اقداماتی رفرمیستی و ضد انقلابی بوده و در مقابل این خواستهای رفرمیستی و اصلاح­طلبانه باید مسئله سرنگونی نظام حاکم و استقرار بلاواسطه سوسیالیسم را مطرح ساخت. برای آنها مبارزه برای مطالبات دموکراتیک به اندازه کافی انقلابی نیست، بلکه “ضد انقلابی” است. اکونومیستهای امپریالیستی که ستایشگر رشد اقتصاد سرمایه­داری هستند، تحقق همه این خواستهای دموکراتیک را حتی به طور نسبی در عصر امپریالیسم غیرممکن و بی­نتیجه دانسته و منتظرند تا با رشد اقتصاد، تحولات اجتماعی نیز به شکل خودبخود صورت پذیرد و دنیا بهشت برین شود. برای آنها حرفِ اصلی را اقتصاد می­زند. به نظر آنها تشدید تضاد میان رشد نیروهای مولده و مناسبات حاکم تولیدی، کار را به جائی می­رساند که بدون مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی، بدون انقلاب اجتماعی، طبقات حاکمه بر سر عقل ­می­آیند و قدرت سیاسی را دو دستی تقدیم پرولتاریا ­می­کنند. لنین برخلاف آنها پیدایش تراستها و امپریالیسم را پایان مبارزه دموکراتیک نمی­دانست، زیرا بر این نظر بود که امپریالیسم به علت ماهیت انحصاریِ سرمایه­داری و سرکوب رقبا و از بین بردن رقابت آزاد، دموکراسی را که با رقابت آزاد ملازمت دارد، با ارتجاع که با انحصار ملازمت دارد، جایگزین می­سازد. گرایش امپریالیسم به نفی دموکراسی به صورت عام و هرنوع دموکراسی است و بهیچوجه نفی تنها یکی از مطالبات دموکراتیک از جمله حق خودتعیینی سرنوشت ملل نیست، زیرا مسئله ملی نیز به هر صورت یک مسئله دموکراتیک است و باید در چارچوب دموکراسی علی­الاصول قابل حل باشد. لنین به همین جهت بیان می­داشت:

“… زیرا توسعه سرمایه‌­داری رشد گرایشات دموکراتیک در توده ­های خلق را متوقف نمی­سازد، بلکه آشتی‌­ناپذیری بین این خواستهای دموکراتیک و گرایش ضد دموکراتیک تراست­ها را تشدید می­نماید.”(کاریکاتوری از مارکسیسم و در باره “اکونومیسم امپریالیستی” اثر لنین انتشارات توفان نشریه شماره ۶۲  مهرماه ۱۳۵۷ص ۴۷).

و در اثر دیگرش به روشنی بیان می­کند که از نظر تئوریک نادرست خواهد بود اگر فکر کنیم که در دوران ارتجاع امپریالیستی و نفوذ انحصارت و سرمایه مالی هرگونه مبارزه دموکراتیک غیر ممکن است. این همان تفکر اکونومیست امپریالیستی است که اقتصاد را مطلق و از سیاست جدا می سازد.

“به طور کلی، دموکراسی سیاسی تنها یکی از اشکال ممکن(هر چند از نظر تئوریک برای سرمایه­داری “ناب” امری طبیعی به نظر می­رسد) برای رو بنای سرمایه­داری است. سرمایه­داری و امپریالیسم، آنگونه که واقعیت نشان می­دهند تحت کلیه اشکال سیاسی تکامل می­یابند و کلیه اشکال را تابع خود می­نمایند. از این جهت، از نظر تئوریک کاملا خطا خواهد بود چنانچه بخواهیم ادعا کنیم که تحقق یکی از اشکال و یکی از مطالبات دموکراسی “غیر ممکن” است.” !”(ترازنامه مباحثه­ای پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش؛ فصل ۲- آیا در عصر امپریالیسم دموکراسی “قابل تحقق” است؟ اثر لنین).

لنین رابطه سیاست با اقتصاد را چنین توضیح می­دهد که امپریالیسم بطور کلی نافی دموکراسی است و برای نابودی امپریالیسم و استقرار بدیل آن که سوسیالیسم است، باید به انقلاب دست زد و این انقلاب به رهبری طبقه کارگر محصول مبارزه طبقات فرودست جامعه است. ولی برای بسیج این توده­ها و ارتقاء سطح آگاهی آنها، به آموزش مردم نیاز است و این آموزش به جز از راه مبارزه برای تحقق دموکراسی که طبیعتا در دوران ارتجاع امپریالیستی ممکن است، مقدور نمی­باشد. در اینجا ما با پیوند اقتصاد و سیاست از نظر مارکسیستی روبرو می­شویم، زیرا که دموکراسی خود نیز سیاست است و مبارزه برای تحقق آن نیز سیاست است:

“… رشد و گسترش قیام سوسیالیستی علیه امپریالیسم بطور جداناپذیری با گسترش مقاومت و جوشش دموکراتیک پیوند دارد. سوسیالیسم، هر دولت و در نتیجه هر نوع دموکراسی را به طرف زوال می­کشاند، ولی سوسیالیسم به صورت دیگری به تحقق در نمی­آید، مگر از ورایدیکتاتوری پرولتاریا، که قهر علیه بورژوازی، یعنی برضد اقلیت مردم را، با توسعه کامل دموکراسی پیوند می­دهد.”(کاریکاتوری از مارکسیسم و در باره “اکونومیسم امپریالیستی” اثر لنین انتشارات توفان نشریه شماره ۶۲  مهرماه ۱۳۵۷ص ۹ و ۱۰).

لنین مبارزه برای دموکراسی را به جنگ تشبیه می­کند. زیرا دموکراسی سیاست است و جنگ نیز ادامه سیاست به زبان قهرآمیز می­باشد:

“جنگها ادامه سیاست­اند، بهمین سبب هنگامیکه برای دموکراسی مبارزه می­شود، جنگ به خاطر دموکراسی نیز ممکن است.” (کاریکاتوری از مارکسیسم و در باره “اکونومیسم امپریالیستی” اثر لنین انتشارات توفان نشریه شماره ۶۲  مهرماه ۱۳۵۷ص ۲۵).

از این بحث­ها چنین برمی­آید که یا باید بر اساس منطق اکونومیست امپریالیستی امکان تحقق دموکراسی را در دوران تسلط امپریالیسم و گسترش سرمایه مالی بکلی منتفی دانست و در انتظار رشد بحران­زای انحصارات و جنگهای جهانی نشست و بر سرنوشت مقدر بشریت نظاره کرد و یا برای تحقق دموکراسی که تمام زمینه مادی تحولش توسط ارتجاع امپریالیستی تولید می­شود، به مبارزه برخاست.

مبارزه ملل برضد امپریالیسم به خاطر کسب استقلال ملی و استقرار حکومتهای مستقل یکی از این عرصه­‌های پیکار دموکراتیک است. روند مبارزه ملتها برای استقرار دول مستقل از نظر سیاسی، ولی به هر صورت وابسته به امپریالیسم از نظر وابستگی به شبکه مالی گسترده امپریالیستی در جهان، همیشه ادامه دارد و تا امپریالیسم موجود است این مبارزه خاتمه نمی­یابد. دنیائی که ما در آن زندگی می­کنیم متشکل از ارباب و نوکر نیست. اشکال مهم دیگری از وابستگی­ها و تعلقات، ارتباطات متضاد میان دولتها، گروه ها و طبقات وجود دارند. تضادها مرتب تشدید می­شوند و به درگیرهای سیاسی منجر می­گردند. تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، فلسطین و… را نمی­شود در چارچوب تفکر اکونومیست امپریالیستی توضیح داد و افسانه­سرائی کرد که چون حکومتهای همه این کشورها دست­نشاندگان امپریالیسم بودند و از نظر وابستگی به سرمایه مالی امپریالیستی به اقتصاد جهانی سرمایه­داری وابسته هستند، لذا امپریالیستها تنها نوکران خویش را با یکدیگر تعویض کرده­اند. این تفکر غیرمارکسیستی دنیا را بسیار ساده کرده و به نفی رشد تضادهای موجود در جهان و انکار مبارزه محتوم خلقهای جهان بر ضد ارتجاعِ امپریالیستی می­کشاند. در عصر امپریالیسم نیز اَشکالی از حکومتهای مستقل از نظر سیاسی بر سر کار می­آیند که خود محصول تشدید تضادهای طبقاتی در درون کشورها و شرایط ویژه جهانی هستند. این دولتها مسلما از نظر اقتصادی وابسته به بازار جهانی سرمایه­داری و شبکه مالی امپریالیستی می­باشند، ولی تصمیمات داخلی و خارجی کشور خویش را مستقلا اتخاذ می­نمایند. دفاع از این استقلال، دفاع از دموکراسی بطور عام و دفاع از حق ملل در تعیین سرنوشت به دست خویش است، بطوریکه قادر باشند دولتهای مستقل خود را مستقر کنند. نفی وجود کشورهای مستقل در دوران امپریالیسم در حقیقت نفی امکان مبارزه دموکراتیک در این دوران است. این سیاست نیهیلیستی کمونیستها را به مرتجعان بدل می­سازد. البته پذیرش این اصل از نظر تئوریک که در دوران تسلط سرمایه مالی برجهان امکان پیدایش دول مستقل از نظر سیاسی منتفی نیست که ما با ده­ها نمونه آن در جهان در عمل روبرو هستیم، به این مفهوم نیست که این دولت­ها سوسیالیستی، انقلابی و یا مترقی هستند. یک دولت مستقل می­تواند حتی دارای حکومت مستبد و سرکوبگر باشد. معیار استقلال درجه سرکوب نیست، تصمیمات آزادانه در عرصه سیاسی بدون تمکین به اوامر خارجی است.

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۶ اسفندماه  ۱۳۹۶ـ مارس سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email