چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / تشدید تضادهای جناح‌های رژیم بر سرقدرت و غارت بیشتر

تشدید تضادهای جناح‌های رژیم بر سرقدرت و غارت بیشتر

«پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت»

سخن بر سر این نیست که نمایشات اعتراضی و خیزش اخیر مردم ابتدا در کادر نزاع بین جناحهای گوناگون هیئت حاکمه از جمله رئیسی، احمدی نژاد و… بر سر تعیین رهبری آینده ایران، بر ضد لاریجانی و روحانی آغاز گردید. این امر تعیینکننده ماهیت خیزش دی ماه، که ارکان نظام سرمایهداری اسلامی را به لرزه درآورد، نیست. مهم آن است که آتش از زیر خاکستر بیرون آمد و مردمی که مترصد بیان اعتراضهای خویش بودند، به میدان آمدند و ابتکار عمل را خود در مقابل چشمان شگفتزده ارتجاع به دست گرفتند. آقای روحانی که با شورش مردم برای نان روبرو شده بود، نخست تاکتیک مسالمتآمیز را برگزید و مدعی شد که اعتراض حق مردم است. حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی هم تظاهرات غیرمسلحانه و مسالمتآمیز را به رسمیت شناخته است. ولی کسی در درون ایران به خاطر نمیآورد که غیرخودیها امکان استفاده از این اصل بدیهی را داشته بوده باشند. در زمان خمینی عُمال کمیته و به قولی کمیتهچیها و بعد از وی در زمانی رفسنجانی، انصار حزباﷲ، گروههای فشار و بسیج از همه نمایشات اعتراضی مردم با کشتار، زندان و شکنجه جلوگرفتند و میگیرند. اینکه آقای روحانی حق اعتراض را به رسمیت میشناسد، راه دیگری برای وی باقی نمانده است، زیرا مردم این حق را خود از وی به زور گرفتهاند و پس نمیدهند.

اما نمایشات اعتراضی اخیر نشان داد با تعمیق خیزش مردم و رادیکالیزهشدن مطالبات سیاسی ـ اقتصادی و تعرض به کلیت نظام، جناحهای در قدرت نیز به رغم اختلافات سیاسی، متحد شده و در سرکوب تظاهرکنندگان متحد عمل کردهاند. تمام جناحهای ریز و درشت رژیم در حفظ و بقاء این نظام سرمایهداری مافیایی ذینفعاند و همواره در طول چهاردهه اخیر در مقابل تودههای رنج و کار متحد عمل کردهاند و ادامه حیات انگلی خود را با سرکوب خونین جنبش آزادیخواهانه مردم ایران گره زدهاند. در خیزش اخیر، مردم ایران به درستی تشخیص دادهاند که تشدید تضادهای جناحهای رژیم نه بر سر نان، آزادی، کار، مسکن و عدالت، بلکه بر سر قدرت و غارت بیشتر ملت است و جز این نیز نمیتواند باشد.

اینکه مردم با شعار مرگ بر روحانیِ اصلاحطلب به میدان آمدند، ابراز نفرت از این دوروئی حاکمیت بود، که با دروغ و صحنهسازی و تعزیهخوانی قصد دارد مردم را مرتب بهفریبد. این روش دروغگوئی و اشاعه خرافات توهین مستقیم به شعور عمومی در کشوری است، که سطح دانش عمومی بسیار بالاست. مردم اینبار نه با شعارهای دینی نظیر «اﷲاکبر» و یا با شعارهای اصلاحطلبانه نظیر «یاحسین، میرحسین»، بلکه با خواست روشن «مرگ بر دیکتاتور» به خیابانها آمدند و رأس حکومت، یعنی ولایت فقیه را هدف قرار دادند. مردم این درک روشن خویش را در شعار «اصلاحطلب! اصولگرا! … دیگه تموم ماجرا» از ته دل بیان داشتند و کل نظام را هدف قراردادهاند.

مقاله کوتاه زیر که توسط رفیقی به آدرس تلگرام حزب ارسال شده است، از تشدید تضادهای درونی نظام سخن میگوید. دکتر رنانی، اقتصاددان و استاد دانشگاه اصفهان به ماجرای «ارز» و بازداشت محیطزیستیها و قتلهای اخیر در زندان از جمله قتل سیدامامی اشاره میکند و این اقدامات را به جناح مقابل روحانی نسبت میدهد، تا شرایط سقوط دولت رییس جمهوری را فرام سازد. ما این مقاله را به خاطر اهمیت این تضادها، تشدید بحران سیاسی و شناخت بیشتر از نزاعهای درونی رژیم و افشاء آنها انتشار میدهیم:

«تمام شواهد نشان میدهد که ماجرای «ارز» یک اقدام کاملاً سیاسی برای زمینگیرکردن دولت است و ارگانی که همان اندازه که در ماجرای دستگیری محیطزیستیها و قتل سیدامامی آلوده است در ماجرای ارز هم آلوده است. بازپسگیری شرکتهای خصولتی شده در دو دهه اخیر از نهادهای وابسته نظامی رویداد کوچکی نیست که مقاومتی در پی نداشته باشد. همچنان که گرفتن مچ دست آن ۶ باصطلاح تعاونی که ۲۵ درصد پول مملکت در اختیارشان است و روحانی هنگام تسلیم بودجه به مجلس آن را فاش کرد، بیمقاومت نیست. آنها در مشهد خیز کودتائی را با ترتیب دادن تظاهرات مدیریت شده علیه روحانی و گرانی شروع کردند، اما تبدیل آن تظاهرات با شعار مرگ بر روحانی، به تظاهرات در نزدیک به ۹۰ شهر ایران با شعار «ما انقلاب کردیم، چه اشتباهی کردیم» و بالاخره «مرگ بر دیگران» که با رمز «شعارهای ساختارشکن» به آن اشاره میکنند به هدف نرسید. تیر کمانه کرد به کانون قدرت و ثروت و سران مافیای ۶ تعاونی که گفته میشود به مشهد کوچ کردهاند، اثابت کرد. اگر دولت کوتاهی کند و به ریشههای ماجرای هفتههای اخیر «ارز» نهپرداخته و واقعیات را به مردم نهگوید و نام آن ۶ تعاونی و سهامداران آن را اعلام نهکند، زیر چرخ دندههای حوادثی که پیاپی آفریده میشوند، فلج خواهد شد. «مال است، نه جان است که آسان بشود داد!» برای از دستندادن مالی که با حضور در عالیترین سطوح قدرت بهدست آوردهاند، دست به هر کاری خواهند زد و یگانه پادزهر مقاومتهای آنها افشای واقعیات و گفتن حقایق به مردم است. نه در رمز و راز و اشاره، بلکه با صراحت و نامبردن از افراد و عقبههای آنها. روز گذشته اعلام کردند که ۷۵۵ حساب دلالان ارز با ۲۰ هزار میلیارد تومان گردش مالی مسدود شد. این پولها از کجا در این حسابها جمع شده است؟

به ما اطلاع دادهاند که صاحبان اصلی این حسابها، موسسات مالی، بانکها و بویژه موسساتی مانند «کوثر» هستند. این تنها گوشهای از واقعیاتی است که اگر غفلت شود، میرود تا به حوادث بزرگ در ایران بیانجامد!!

شصت درصد پول در گردش کشور نه در اختیار دولت است و نه بخش خصوصی و مردم ! بلکه به قول روحانی تحت سلطه خصولتیها («سپاه»، «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد تعاون»، «بنیاد برکت»، «بنیاد مسکن انقلاب»، «ستاد اجرایی احکام امام ره»، «بنیاد علوی»، «بنیاد کرامت»، «آستان قدس» و…) قرار دارد!

این بخش فربه از رانت و معاف از نظارت مالیات و حسابرسی و پرداخت عوارض صادرات واردات هر لحظه تصمیم بهگیرد، بخش خصوصی یا دولتی را زمینگیر کند، بدون زحمت با ورود به یک حوزه اقتصادی مثل ارز یا طلا یا مسکن و ملک یا مواد غذایی و دارویی و خدمات و… کار را یکسره خواهد کرد و این همان دولت سایه و خطربالقوهای است که اقتصاد ایران را فلج و دولتها را بیخاصیت و بلااثر نموده است! دکتررنانی اقتصاددان واستاد دانشگاه اصفهان»

Print Friendly, PDF & Email