پنج شنبه , ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / “معجزه” کشف جسد مفقود مومیائی رضاخان
Fararu

“معجزه” کشف جسد مفقود مومیائی رضاخان

اخیرا “معجزه­”ای روی داده و جسد مفقود و مومیائی رضا شاه سر بزنگاه پیدا شده است. قبل از پیدا شدن جسد؛ نخست خود عوامل رژیم؛ نظیر آقای صادق زیبا کلام؛ از اقوام خونی سلسله آخوندها که مدافع سیاستهای اسرائیل و آمریکا در ایران است و از دانشجویان ارتجاعی سابق خارج از کشور محسوب می­شود، امکان یافتند بدون ترس از تعقیب؛ شکنجه و آزار؛ در سیمای رژیم جمهوری اسلامی که همه چیز را سانسور و جعل می­کند، حاضر شوند و با جعل تاریخ معاصر ایران از رضا شاه به دفاع برخیزند و کسی در جمهوری اسلامی متعرض ایشان نشد و یا تلاش نکرد دروغهای ایشان را برملا کند. خود این صحنه سازی­ها و نقشی که به این مدافع سرسخت سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم از عوامل بانک جهانی و صندوق بین­المللی پول واگذار کرده­اند در خور تعمق و تامل است. این بازیگر بیننده را بیاد “شیکاگو بویز”ها شاگردان مکتب میلتون فریدمن آمریکائی می­اندازد که از عوامل فقر و کودتا در ممالک ستمدیده “دنیای سوم” بودند و هستند. اینکه بطور “اتفاقی” جسدی پیدا شده که مومیائی آن با جسد مومیائی رضا شاه در مصر شباهت دارد، گویای مهارت باستانشناسان ایرانی انگلیسی­تبار در کشف محل مخفی دفن این جسد می­باشد. به نظر می­رسد که هواداران انقلابهای مخملی در پی ایجاد بدیل­های سیاسی برای رژیم جمهوری اسلامی هستند و از هم اکنون به دنبال چکمه­ای غرقه بخون رضا شاه رفته­اند. صحنه نخست این نمایش به اجراء در آمده است و حال باید منتظر صحنه­های بعدی بود که کشف می­شوند.

اگر کسی بخواهد به نقش رضاخان بپردازد، باید وی  را در متن تحولات جهانی آن روز قرار دهد و تنها در این متن یعنی با ملاکهای علمی ماتریالیسم تاریخی به نقش وی برخورد کند. در آن دوران امپریالیسم بریتانیا امپریالیسم متفوق در جهان بود که ایران را با تزاریسم روسیه بین خود تقسیم کرده بودند انقلاب اکتبر به اسارت و مستعمره شدن ایران پایان داد. امپریایسم انگلستان که حاضر نبود از سهم خود در ایران درگذرد، قرار داد ۱۹۱۹ که قراردادی استعماری و دنباله همان قرارداد ۱۹۰۷ برای تقسیم ایران بود را به دولت دست­نشانده خویش در ایران تحمیل کرد. جنبش میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان بر ضد همین قرارداد استعماری بود و مرامنامه­ای منتشر نمود که در آن از نظام وظیفه اجباری؛ تحصیلات اجباری؛ تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد؛ استقلال ایران؛ تحصیلات جوانان در مدارج ابتدائی و عالی؛ نظام بهداشتی رایگان و… صحبت کرده بود. این مرامنامه مرامنامه یک جنبش ملی دموکراتیک و انقلابی برای آزادی ایران از چنگال امپریالیسم بریتانیا بود. امپریالیسم انگلستان که از پیروزی انقلاب اکتبر دل خونی داشت، تلاش می­کرد با اشغال ایران و تحمیل یک رژیم سراسر ارتجاعی و آدمکش؛ از نفوذ بلشویسم در ایران جلو بگیرد. ایران کشور بزرگی محسوب می­شد که میان روسیه و هندوستان حایل بود. امپریالیسم انگلستان که تا قبل از انقلاب اکتبر به پراکندگی و تفرقه ایران دامن می­زد و به آن برای حفظ منافع خود نیاز داشت، و از ایران قدرتمند و یکپارچه می­هراسید، بعد از انقلاب اکتبر؛ سیاست مستعمراتی خویش را در خاورمیانه  برای حفظ منافعش در هندوستان تغییر داد. آنها با ایجاد جنگ مذهبی ودامن­زدن به اختلاف میان هندو و مسلمان؛ کشور پاکستان را(از جمله بنگال­دش که بخشی از پاکستان در گذشته بود-توفان) با تجزیه هندوستان ایجاد کردند. در ایران اما وضع طور دیگری بود. گردنکشی ایلات و قبایل نظیر قشقائی­ها؛ بختیاری­ها؛ شیخ خزعل؛ سیمیتقو و… همه در خدمت منافع وقت امپریالیسم انگلستان بود. زیرا یک ایران تکه­پاره که جنوب نفت­خیزش تحت مراقبت قشون انگلستان باشد و بدون نظارت، نفت ایران را به بهای حتی نقض قرارداد دارسی غارت کنند و دولت جنوب در ایران ایجاد نماید، صد در صد منافع امپریالیسم انگلستان را تامین می­کرد و متناسب با اوضاع روز بود. انقلاب کبیر اکتبر به همه این محاسبات موذیانه خط بطلان کشید و امپریالیسم انگلستان را سیاست دگر آمد. حال حفظ منافع امپریالیسم انگلستان ایجاب می­کرد که تلاش کند در ایران به این پراکندگی پایان دهد و رژیمی بر سر کار آورد که به شدت متمرکز باشد و منافع آتی و کنونی این امپریالیسم را از خطر برهاند. آنها نظرشان به رضاخان میرپنج جلب شد که در سرکوب جنبش جنگل و قتل عام رهبران انقلابی و کمونیست آن موفقیت به دست آورده بود. رضا خان در آن دوران به دشمنی با مرامنامه جنبش جنگل پرداخت و بانیان آنرا نابود ساخت. حال مضحک است که پاره­ای مرده­پرستان “مدرن” بیادشان آمده که رضا خان هوادار تحصیلات عالیه بود و نظام دادگستری ایجاد نموده و نظام وظیفه اجباری آفرید. ولی این باستانشناسان مدرن انگلیسی برای سرکوب جنبش جنگل که این خواستها را در مرامنامه خویش داشت، توضیحی ندارند که ارائه دهند. سیر رویدادهای ایران چه در زمان رضاخان و چه در زمان ملی کردن صنعت نفت و چه در زمان “اصلاحات ارضی” نواستعماری شاه و یا در مذاکرات “گوادلوپ” برای تامین و تضمین سرکردگی ملاها در انقلاب و منحرف کردن مسیر آن؛ نشان داد که چه مقام مهمی امپریالیستهای بریتانیا و آمریکا در تحولات ایران و در تاثیرگذاری بر سیر تحولات آن داشته و دارند. رضاخان آن عامل جدیدی بود که باید سیاست جدید امپریالیسم بریتانیا در ایران را اجراء می­کرد و با تمدید قرارداد دارسی و بخشیدن نفت ایران به انگلیسی­ها خدمت مهمی به اربابان خود نمود. تصور اینکه ایران بعد از انقلاب بهمن از دست جاسوسان امپریالیسم و صهیونیسم خلاصی یافته است، تصوری باطل و ناشی از نشناختن ماهیت امپریالیسم و صهیونیسم این دشمنان بشریت است. بر این اساس است که ما این نیاز را احساس کردیم که نظر خوانندگان توفان را به مقاله­ای جلب کنیم که سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان سلف حزب کار ایران(توفان) در ۴۲ سال پیش به نگارش آورده است که بسیار آموزنده است.

توفان شماره ۱۰۶ دوره سوم خرداد ۱۳۵۵ برابر ژوئن ۱۹۷۶ تحت عنوان “تاریخ را نمی توان جعل کرد” نوشت:

“به مناسبت پنجاه سال سلطنت سلسله ننگین پهلوی همه نویسندگانی که فکر و قلم خود را در خدمت شاه گذارده­اند می­کوشند از رضاخان یک عنصر “مستقل و ملی” بسازند که گویا انگلیسها او را برسرکار نیاورده­اند، گویا مشاوران ایرانی و انگلیسی، او را در اداره امور راهنمائی نمی­کرده­اند و گویا این افسر قزاق که جز قلدری و زورگوئی آنهم لابد به پشتیبانی بیگانگان، هنر دیگری ندارد، در صحنه سیاست ایران اعم از داخلی و خارجی مستقلا یکه تاز میدان است، با فکر خود تصمیم می­گیرد و با اراده خود عمل می­کند و در تمام صحنه­ها هم مظفر و منصور از آب در میآید. اما در واقع این “از ما بهتران” بودند که پس از انقلاب اکتبر بدنبال یک حکومت متمرکز و مقتدر رفتند و رضا خان را در ایجاد چنین حکومتی گام به گام جلو راندند.

نویسندگان برای ارضای “خاطر ملوکانه” می­خواهند با جعل تاریخ بر این حقیقت پرده بکشند، اما از لابلای نوشته­های آنها حقیقت آنطور تجلی می­کند که هست و نه آنطور که آنها می­خواهند بنمایانند.

پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بریتانیای کبیر با پیروی از سیاست تضعیف دولت مرکزی ایران شیخ خزعل عامل خود را به فرمانروائی خوزستان منصوب کرده بود. شیخ خزعل که دولتی در دولت ایران تشکیل داده بود از دولت مرکزی تبعیت نمی­کرد، مالیات نمی­پرداخت، در مواقع لازم با ارتش مزدور خود علم طغیان بر می­افراشت، قبائل مجاور خود را علیه دولت مرکزی تحریک می­کرد و در همه این کارها از حمایت امپریالیسم انگلستان برخوردار بود. اما پس از آنکه انگلستان را سیاستی دگر آمد و لازم شد دولت مرکزی مقتدری برای تامین کامل منافع انگلستان در سراسر ایران، جلوگیری از توسعه انقلاب در ایران بوجود آید، قدرتهای محلی و از آنجمله شیخ خزعل می­بایست قربانی مرکزیت شوند و چنین هم شد. روزنامه کیهان مورخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۵ داستان “جنگ” رضاخان با خزعل را بخاطر “تصرف” خوزستان چنین می­آورد:

“مبارزه شیخ خزعل با دولت مرکزی(به نخست وزیری رضاخان-توفان) ابعاد گسترده­ای پیدا می­کرد. خزعل که “سردار اقدس” نیز نامیده می­شد قدرت زیادی در جنوب غربی ایران، خوزستان بهم­زده بود… با دولت مرکزی خصومت می­ورزید و از پرداختن مالیات خودداری می­کرد. پس از آغاز بهره­برداری از حوزه­های نفتی شیخ خزعل مناسبات ویژه­ای با دولت انگلستان برقرار کرد؛ دولت انگلستان که برای حفظ امنیت در منطقه به او متکی بود، رسما قول داده بود که اگر دولت ایران آزادی عمل شیخ خزعل را مورد تهدید قرار دهد بیاری او خواهد شتافت. شیخ خزعل با اطمینان از این پشتیبانی نه تنها از ادامه روش خودمختاری و حفظ ثروت بیکران خود در موقعیت نیرومندتری قرارگرفته بود، بلکه مطمئن بود که خواهد توانست با هر عامل تهدید کننده­ای به مقابله برخیزد. او از این گذشته قبائل قشقائی و بختیاری را وادار کرد تا با نقشه­هائی که برای خلع سلاح آنها طرحریزی شده بود مخالفت کنند و همچنان برای جلوگیری از نفوذ نیروهای ایرانی به منطقه خلیج فارس به افراد خود متکی باشند.”

“رضاخان تهران را ترک کرد، از راه اصفهان، شیراز و بوشهر راهی جنوب شد با این هدف که به قول خودش یا خزعل را از میان بردارد و یا خود در ویرانه­های شوش مدفون شود.”

“رضاخان به بوشهر رسید، خزعل که اعتماد خود را نسبت به پیروزی­اش از دست داده بود به ارسال پیامهای تسلیم و فرمانبرداری پرداخت”…”چند روز بعد رضاخان با دیدن خزعل موافقت کرد و او هنگام ورود به اتاق پذیرائی خانه خودش، در برابر رضاخان زانو زد و پایش را بوسید” و  غائله خزعل بهمین سادگی خاتمه یافت(تکیه­ها همه از ما است-توفان).

می­بینید که شیخ خزعل که “دولت انگلستان برای حفظ امنیت در منطقه(بخوانید حفظ حوزه­های نفتی-توفان) به او متکی بود”، شیخ خزعل که “قدرت زیادی در جنوب غربی ایران در خوزستان بهم زده بود” و “دولت انگلستان رسما قول داده بود که اگر دولت ایران آزادی عمل شیخ را مورد تهدید قرار دهد به یاری او خواهد شتافت” و در نتیجه شیخ خزعل “با اطمینان از این پشتیبانی نه تنها از نظر ادامه روش خودمختاری و حفظ ثروتهای بیکران خود در موقعیت نیرومندی قرار گرفته بود، بلکه مطمئن بود که خواهد توانست با هر عامل تهدیدی کننده به مقابله برخیزد” -همین شیخ خزعل بیکباره “اعتماد خود را نسبت به پیروزی از دست” می­دهد و به “ارسال پیام­های تسلیم و فرمانبرداری” می­پردازد و سرانجام هم وقتی رضاخان در خانه خودِ او به او اجازه ملاقات می­دهد “هنگام ورود به اتاق پذیرائی خانه خودش در برابر رضاخان زانو” می­زند و پایش را می­بوسد و اینها همه بدون شلیک یک تیر تفنگ جامه عمل می­پوشد.

چه شد که شیخ خزعل با آن همه قدرت و برخورداری کامل از حمایت انگلستان یکباره از مقابله با رضاخان صرفنظر کرد؟ چه شد که انگلستان بیکبار تمام منطقه حوزه­های نفتی خوزستان را بدون دغدغه خاطر به رضاخان سپرد؟ نویسنده در این باره سخنی نمی­گوید. آیا هیبت هول­انگیز رضاخان و فحش­های چارواداری  او کافی بود برای آنکه خزعل و بریتانیای کبیر را، که ابرقدرت زمان خود بود آنچنان مرعوب سازد که دستهای خود را به علامت تسلیم بالا برند؟ همه کس می­تواند علت تغییر ناگهانی رفتار خزعل را دریابد، دریابد که تسلیم خزعل با اشاره “ارباب” صورت گرفت و انگلستان صیانت منطقه را به دست کسی سپرد که خود به قدرت رسانده بود و به او اطمینان داشت.

البته مقصود نویسنده کیهان این نیست که رضاخان را به انگلستان بچسباند ولی نوشته این نویسنده نتیجه منطقی دیگری به دست نمی­دهد و این یک حقیقت تاریخی است.”

امروز نیز بعد از فروپاشی شوروی؛ امپریالیسم غرب سیاست تفرقه و ایجاد جنگ داخلی و تجزیه کشورها را در مد نظر دارد. ایجاد آشوب و کنترل تنها بخشهائی که از نظر اقتصادی منافع امپریالیسم را تامین می­کند، در دستور کارش است. همه مناطق عراق فاقد امنیت است ولی غارت نفت عراق زیر نظر عوامل آمریکا به بهترین وجهی ادامه دارد. همه کشور لیبی در آشوب است ولی غارت نفت لیبی به راحتی ادامه دارد. این تجارب تاریخی باید به ما نشان دهد که امکان تحلیل واقعبینانه بدون توجه به نقش امپریالیسم و صهیونیسم در جهان ممکن نیست و نباید رویدادهای جهانی را به صورت منفرد و مجزا در نظر گرفت.

 

بر گرفته از توفان شـماره ۲۱۹  خرداد ­ماه  ۱۳۹۷ـ ژوئن سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email