سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / برخورد کمونیستی به مسئله ملی
Image Source: Alt History Wiki

برخورد کمونیستی به مسئله ملی

رویدادهای اخیر در کردستان عراق؛ ترکیه و سوریه و نقشی که پاره­ای کردهای ایرانی در این رخدادها  ایفاء کرده و می­کنند، حزب ما را بر آن داشت تا موضع کمونیستی در برخورد به مسئله ملی را مجددا مطرح کند و بر آن پافشاری نماید و برای تحقق آن مبارزه نماید. تا مشتی ناسیونال­شونیست در زیر نقاب “کمونیست” قادر نباشند در جنبش­ کمونیستی ایران خرابکاری کرده و تخم نفاق؛ پراکندگی؛ نفرت ملی بپاشند. برخورد حزب ما به مسئله ملی یک برخورد طبقاتی و بر متن واقعیاتهای دنیای کنونی؛ مسئله­ای مشخص و نه مجرد و انتزاعی می­باشد. در دنیای امپریالیسم که چهره سیاسی دنیای کنونی را علیرغم خواست ما در سراسر جهان؛ رقم می­زند، مضحک است که بخواهیم مجزا و بی­رابطه با مسئله منافع امپریالیسم در جهان به مسئله ملی و حل آن در دوران کنونی برخورد کنیم. این تنها کلید حل مسئله ملی در ایران و منطقه است. حل مسئله ملی از قرن بیستم در بعد از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر تا به امروز باید از مضمون مبارزه ضد امپریالیستی سرشار باشد و تنها بر این متن قابل بررسی بوده و عیار انقلابی آن تعیین می­شود. دفاع از هر حرکت قومی و ناسیونال شونیستی و تجزیه­طلبانه در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم؛ اقدامی ارتجاعی و ضد انقلابی است و کمونیستها موظفند در خدمت سوسیالیسم و پیشبرد مبارزه طبقاتی با آن مبارزه بی­امان بکنند. تجربه زنده و فاجعه­آمیز کردستان عراق و سوریه در مقابل ماست. باید این حرکتهای ارتجاعیِ قومیِ امپریالیستی- صهیونیستی را افشاء کرد. حزب ما این سیاست را تا کنون اجراء کرده و از امروز نیز با زبان روشنتری به آن برخورد خواهد کرد.

در سندی که ما به تدریج در نشریه توفان منتشر می­کنیم، از بخش تئوریک مربوط به حل مسئله ملی در دوران امپریالیسم با یاری گرفتن از لنین و به ویژه رفیق استالین که به اعتراف همه بزرگان وقت مارکسیسم؛ بهترین کارشناس مسئله ملی در میان کمونیستها بود، شروع کرده و نشان می­دهیم، لنینیستها حل مسئله ملی را در دوران امپریالیسم چگونه می­بینند. در فصول بعدی به مسایل مشخص ایران؛ عراق؛ سوریه می­پردازیم:

برخورد کمونیستی به مسئله حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در دوران امپریالیسم

در عرصه تئوریک

لنین در تحلیلهای خویش در مورد حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در دوران کهن تسلط نظام مستعمراتی در جهان، بحث سختی را با ناسیونال شونیستهای انترناسیونال دوم که از تسلط ممالک امپریالیستی اروپا بر مستعمرات خویش حمایت می­کردند، به پیش برد. آنها استعمار ملل را حق طبیعی کشور خویش می­دانستند و اساسا حاضر نبودند این حق تعیین سرنوشت را برای سایر ملل به­رسمیت بشناسند. ناگفته پیداست که این حق یک مفهوم بورژوائی بوده و بیان تحقق دموکراسی در یک کشور و یا پذیرش مفهوم دموکراسی بورژوائی است. از نظر کمونیستها ولی دموکراسی یک مفهوم مطلق، ناب، “غیرقابل تعرض” و غیرطبقاتی و مقدس نیست. دموکراسی همیشه یک مفهوم اجتماعی و طبقاتی است و برخورد به آن باید از زاویه مصالح مبارزه طبقاتی صورت گیرد. بهمین جهت دیکتاتوری پرولتاریا دموکراتیک­ترین نوع حکومت اکثریتِ زحمتکشان است. در مباحث مربوط به حق تعیین سرنوشت ملل به دست خویش که در زمانها و دورانهای گوناگونی نوشته شده است، لنین به دو نکته اساسی اشاره می­کند:

۱- بحث نخست لنین در اثرش “در باره حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” در مورد کسانی است که اساسا این حق را به رسمیت نمی­شناسند. این بحث مربوط به دورانی است که دولت- ملتها در حال پیدایش و دفاع از استقلال خویش بودند. لنین در زمینه مباحثات حق ملل در تعیین سرنوشت خویش که به عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک باز می­گردد، معتقد است کسانی که این حق را اساسا به رسمیت نشناسند، و از منافع ملت ستمگر حمایت ­نمایند، سوسیال دموکرات نیستند. آنها استعمارگر و ضد دموکرات­اند. به­رسمیت شناختن این حق و پذیرش این واقعیت که همه ملتها در جهان دارای حقوق مساوی هستند و شرط صداقت در این ادعا، قبول حق جدائی برای همه آنهاست، آن مرز روشنی است که باید میان نیروهای دموکرات و سوسیالیست و نیروهای ضد دموکرات و استعمارگر، میان منافع ملل ستمگر و ملل ستمکش کشیده شود. کسانیکه اساسا این حق را به رسمیت نمی­شناسند و از قماش آنها در انترناسیونال دوم کم نبودند، نمی­توانند خود را سوسیال دموکرات بنامند. البته بودند کسانیکه اساسا مخالفتی با به­رسمیت شناختن این حق نداشتند، ولی حق جدائی را به رسمیت نمی­شناختند. طبیعی است که به­رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت خلقها به مفهومی تاسیس دولتهای جداگانه یعنی پذیرش حق جدائی آنها خواهد بود. البته لنین هیچگاه چک سفید به بورژواها نمی­داد و در مقابل استدلالات مخالفان تائید می­کرد که به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملل هرگز به مفهوم پشتیبانی از حق جدائی در هر شرایط نیست. اینکه کمونیستها علیرغم به رسمیت شناختن این حق تصمیم بگیرند از جدائی این یا آن ملت خاص دفاع ­کنند وابسته به تحلیل مشخص آنها از شرایط مشخص بوده و با توجه به مصالح مبارزه طبقاتی در آن لحظه است.

کمونیستها حق ملتها را در تعیین سرنوشت خویش به رسمیت می شناسند. کسی که این حق را اساسا به رسمیت نشناسد، تنها از یوغ ملی دفاع می­کند. این نظریه لنین ناظر به مشاجراتی است که وی در قبل از جنگ جهانی اول و قبل از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر با سران انترناسیونال دوم داشت که حق ملتهای مستعمرات در تعیین سرنوشت خویش را به رسمیت نمی­شناختند. آنها اعتقادی نداشتند که سرنوشت مبارزه پرولتاریا در ممالک استعمارگر با سرنوشت نهضتهای آزادیبخش در ممالک مستعمره پیوند خورده است. به همین جهت لنینیسم معتقد بود “پرولتاریا جهان و خلقهای ستمکش متحد شوید”.

۲- بحث بعدی لنین بحثی نیست که وی با ضد دموکراتها و ضد سوسیالیستها و هواداران استعمار در اروپا انجام می­دهد. بحث وی مربوط به شرایط این جدائی می­شود. در اینجا مرز بندی دوم، مرزبندی با بورژوازی ملل ستمکش صورت می­گیرد. لنین هرگز به بورژوازی ملل ستمکش چک سفید نمی­دهد. کمونیستها برای حمایت از این جدائی شرایطی قایل هستند، بدان معنا که این جدائی باید در خدمت منافع مبارزه طبقاتی بوده و به وحدت و منافع پرولتاریا صدمه نزند. کمونیستها هرگز همدست یک طرف نزاع بورژواها نیستند. کمونیستها در کنار گود ننشسته­اند تا به مبارزه بورژواهای ملل مختلف با بی­طرفی نظاره کنند و بی­طرفانه داوری نمایند.

پرولتاریا همیشه به طور مشروط از مبارزه بورژوازی پشتیبانی می­نماید. این مبارزه باید مضمونی دموکراتیک و ضد ستمگری داشته باشد.

لنین در مورد سیاست پرولتاریای ملت ستمکش که به هر حال به عنوان کارگر مزدور در هر نظام سرمایه­داری استثمار می­شود، بیان می­دارد که برای این پرولتاریا بی­تفاوت است که توسط کدام بورژوازی استثمار شود: “در هر یک از این حالات کارگر مزدور دستخوش استثمار است و لازمه مبارزه موفقیت­آمیز برضد این استثمار وارستگی پرولتاریا از ناسیونالیسم و به­اصطلاح بی­طرفی کامل پرولتاریا در مبارزه بورژوازی ملتهای گوناگون برای کسب اولویت است.

کوچکترین پشتیبانی پرولتاریای یک ملت از امتیازات بورژوازی ملی “خودی”، ناگزیر موجب بروز حس عدم اعتماد در پرولتاریای ملت دیگر خواهد شد و همبستگی طبقاتی بین­المللی کارگران را تضعیف خواهد نمود و رشته اتحاد آنها را مطابق دلخواه بورژوازی از هم خواهد گسست. و نفی حق تعیین سرنوشت یا حق جدا شدن هم ناگزیر در عمل معنایش پشتیبانی از امتیازات ملت حکمفرماست.”(منتخبات لنین جلد اول قسمت دوم ترجمه فارسی صفحه ۴۰۸).

به این ترتیب پرولتاریای ملت ستمگرباید حق تعیین سرنوشت ملتها را به رسمیت بشناسد و با ناسیونال شونیسم ملت ستمگر مبارزه نماید و برعکس پرولتاریای ملت ستمکش باید با ناسیونال شونیسم ملت خودی مبارزه کرده تا وحدت دموکراتیک پرولتاریای ملتها مستحکم شود و انترناسیونالیسم پرولتری بر ناسیونالیسم بورژوائی پرتو افکند.

“هر بورژوازی در موضوع مسسئله ملی یا امتیازاتی برای ملت خود می خواهد و یا مزایائی استثنائی برای آن طلب می کند؛ همین موضوعست که “پراتیک بودن” نامیده می­شود. پرولتاریا با هرگونه امتیاز و هرگونه جنبه استثنائی مخالف است. طلبیدن “پراتیسیسم” از وی معنایش به سازِ بورژوازی رقصیدن و به اپورتونیسم دچار شدن است.

دادن پاسخ “آری یا نه” به مسئله مربوط به جدائی هر ملت؟

این خواست ظاهرا فوق­العاده “پراتیک”(عملی- توفان) به نظر می­آید. ولی عملا بی­معنی و از نقطه نظر تئوریک جنبه متافیزیک دارد و در عمل هم به تبعیت پرولتاریا از سیاست بورژوازی منجر می­شود. بورژوازی همیشه خواستهای ملی خود را در درجه اول قرار می­دهد و آنها را بدون هیچ قید و شرطی مطرح می­سازد. برای پرولتاریا این خواست­ها تابع منافع مبارزه طبقاتی است. از نظر تئوری نمی­توان از پیش تضمین کرد که آیا جدا شدن ملت است که انقلاب بورژوآ دموکراتیک را به پایان خواهد رسانید یا برابری حقوق آن با ملت دیگر. چیزیکه در هر دو مورد برای پرولتاریا مهم است، تامین تکامل طبقه خود می­باشد: برای بورژوازی مهم این است که در برابر این تکامل اِشکال تولید نماید و وظایف آنرا تحت­الشعاع وظایف ملت “خود” قرار دهد. به این جهت پرولتاریا در مورد شناسائی حق تعیین سرنوشت تنها به خواست به اصطلاح منفی اکتفاء می کند بدون اینکه  هیچ ملت واحدی را تضمین نماید و بدون اینکه خود را موظف کند چیزی به حساب ملت دیگر به کسی بدهد.”(ص ۳۸۸ تا ۳۹۰ منتخبات لنین جلد اول قسمت دوم ترجمه فارسی).

لنین به روشنی ناسیونالیسم ملت ستمکش را نیز مورد نقد قرار می­دهد و حمایت از این ناسیونالیسم را مشروط می­کند. به نظر لنین مضمون دموکراتیک و ضد ستمگری این مبارزه برای کمونیستها اهمیت دارد. به این جهت وی از ناسیونالیسم ملت ستمکش فقط به طور مشروط دفاع می­کند.

تا آنجا که که بورژوازی ملت ستمکش با ملت ستمگر مبارزه می­کند، تا آنجا ما همیشه و در هر موردی و راسخ­تر از همه طرفدار وی هستیم، زیرا ما شجاع­ترین و پیگیرترین دشمنان ستمگری هستیم. در آنجا که بورژوازی ملت ستمکش از ناسیونالیسم بورژواری خود طرفداری می­نماید ما مخالف وی هستیم. باید با امتیازات و اجحافات ملت ستمگر مبارزه کرد و هیچگونه اغماضی نسبت به کوششهائیکه از طرف ملت ستمکش برای تحصیل امتیازات به عمل می­آید روا نداشت.”(همانجا صفحه ۳۹۰).

“در هر ناسیونالیسم بورژوازی ملت ستمکش، یک مضمون دموکراتیک عمومی برضد ستمگر وجود دارد و همین مضمونست که ما بی قید و شرط از آن پشتیبانی می­کنیم، در حالیکه کوشش برای جنبه استثنائی دادن به ملت خودی را قویا از آن تفکیک نموده و علیه تمایل بورژوازهای …. مبارزه می­کنیم”(همانجا صفحه ۳۱۹).

لنین روشن می­سازد که مبارزه ملت ستمکش با ستمگر نباید تنها در چارچوب مبارزه بورژواها  مورد ارزیابی قرار گیرد بلکه باید دید که این مبارزه تا به چه اندازه به دموکراسی و بر ضد ستمگری خدمت می­کند. و همین مضمون است که به تقویت مبارزه پرولتاریا در درون ملت ستمکش یاری می­رساند. بورژوازی ملت ستمکش باید مضمون این مبارزه دموکراتیک و ضد ستمگری را عمق داده و در جامعه بسط دهد در غیر این صورت مفهوم آن چنین خواهد بود که کمونیستها فقط از خواست طبقه بورژوازی بدون توجه به دورنمای این مبارزه برای پرولتاریا دفاع می­کنند. این بدان مفهوم است که کمونیستها باید نقش جانبی و تبلیغاتی بورژواها را به عنوان ستون پنجم به عهده گیرند.

این مشاجراتی که لنین در مورد حق تعیین سرنوشت ملتها با سران انترناسیونال دوم داشت مربوط می­شود به قبل از جنگ جهانی اول و قبل از انقلاب کبیر اکتبر. این بحثها ناظر بر سرنوشت مستعمرات بود. … ادامه دارد

برگرفته از توفان شـماره ۲۲۰ تیرماه ۱۳۹۷ـ ژوئیه سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email