یکشنبه , ۲۹ مهر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / موفقیت ایران در جام جهانی فوتبال  ۲۰۱۸ شکست …. 
Foto: Andrew Medichini

موفقیت ایران در جام جهانی فوتبال  ۲۰۱۸ شکست …. 

شکست سیاست­های جمهوری اسلامی؛ صهیونیسم و امپریالیسم و نوکران جیره‌­خوار ایرانی آنها بود

 در جوامع طبقاتی هیچ عرصه­ای از فعالیتهای اجتماعی وجود ندارد که با سیاست توام نباشد. ورزش نیز یکی از آنهاست. ورزش همیشه سیاسی بوده و از این به­بعد نیز سیاسی خواهد ماند. بورژوازی ممالک ستمگر در مورد برخورد به امر ورزش نیز روش ریاکارانه و مردم­فریب خود را بر اقتضای منافع خود ادامه می­دهند. هر کجا منافع طبقاتی آنها ایجاب کند ورزش را “غیرسیاسی” معرفی کرده و در بوقهای تبلیغاتی می­دمند که ورزش را نباید به سیاست ربط داد و هر جا همان منافع طبقاتی ایجاب کند، هوادار دخالت “حقوق بشر”؛ “دموکراسی” و … در سیاست و.. در ورزش می­شوند. این ممالک و به­ویژه ممالک امپریالیستی با فشار دیپلماتیک؛ زد و بند سیاسی؛ رشوه دهی و… میزبانی مسابقات جهانی فوتبال را به کشور قطر این حامی داعش و تروریسم در جهان هدیه کردند. کشوری که نه سنت فوتبال دارد، نه آب و هوای مناسب بازی فوتبال در تابستان و نه اینکه به حقوق زنان و حقوق بشر و دموکراسی احترام می­گذارد و حکومتش بر اساس اصول دموکراسی بورژوائی و تفکیک قوا و احترام به قانون بنا شده است. حتی آنها ورزشگاههای بزرگ مسابقات آتی فوتبال جهانی را با بهره­کشی شدید از بردگان با شیوه برده­داری با سوء استفاده و نیاز مردم گرسنه ممالک خارج؛ از جمله پاکستان؛ افغانستان؛ فیلیپین و سایر ممالک حاشیه­نشین خلیج فارس و آفریقای شمالی تامین می­کنند. قطر مظهر روشن نقض همه حقوق انسانی در خلیج فارس در کنار عربستان سعودی است. معذالک بازی فوتبال در این کشور برگذار می­شود. صدای “ناجیان حقوق بشر” و سازمانهای مبارزه با “رشوه­خواری” در نمی­آید.

اسرائیل یک کشور مصنوعی در قاره آسیا و دشمن سوگند خورده ایران است که سرزمینهای فلسطین و همسایگان ایران را اشغال کرده و متحد تروریسم و حکومتهای ارتجاعی منطقه نظیر شاه ایران در گذشته و عربستان سعودی؛ بحرین و امارات متحده عربی در زمان کنونی است. این سرزمینهای اشغالی برخلاف تعلق تاریخی شبه جزیره کریمه به روسیه؛ هیچگاه به این مهاجمان اشغالگر تعلق نداشته است. خود سرزمین اسرائیل که هنوز از نظر جهانی و حقوقی مرزهای تعریف شده­ای ندارد و در سازمان ملل متحد ثبت نشده است، از اساس اشغالی است. ولی رسانه­­های دروغگوی غربی امپریالیستی این واقعیت تاریخی را همواره مسکوت می­گذارند و از روسیه اشغالگر در مورد کریمه سخن رانده و بساط محاصره اقتصادی و سیاسی این کشور را راه انداخته­اند. حتی می­خواستند مسابقات جهانی فوتبال را در روسیه تحریم کنند که زورشان به کنسرنهای عظیم تبلیغاتی که در این مسابقات سرمایه­گذاری کرده بودند، نرسید. کسی اسرائیل را به علت اشغالگری تحت پیگرد قرار نمی­دهد و حاضر نیست این کشور را محاصره اقتصادی و سیاسی کند.

اسرائیل از حضور فلسطینی­ها در باشگاههای ورزشی ممانعت می­کند. هیچ تیم ورزشی فلسطینی در تحت سیطره صهیونیسم موجودیت ندارد. روش صهیونیستها همان روش شناخته شده آپارتاید آفریقای جنوبی در مورد سیاهان است که بامبونستان ایجاد کرده بودند. یک روش ضد بشری و ضد ورزشی و نژادپرستانه. اینگونه جلوه می­دهند که اسرائیل حق دارد، برخلاف اصول به­رسمیت شناخته شده جهانی تنها درعرصه­های ورزشی اروپا به رقابت بپردازد. این کشور تا زمانی که کشورهای مسلمان در جام جهانی ملتهای آسیا نقشی ایفاء نمی­کردند در آسیا بازی می­کرد و مدتی قهرمان جام ملتهای آسیا بود. سرزمین اشغال شده فلسطین در قاره آسیاست، ولی اسرائیل که در آسیا بازی می­کرد با قلدری و اعمال نفوذ سیاسی و با تکیه بر زبان گلوله اکنون در قاره اروپا حضور می­یابد تا با تحریم کشورهای مسلمان آسیا روبرو نگردد. زیرا در قاره آسیا بسیاری از ممالک حاضر نیستند به رقابتهای ورزشی با این کشور اشغالگر بپردازند. رسانه­های دروغپرداز و ریاکار بویژه در غرب در این مورد سکوت می­کنند و از ارسال این اخبار بر سر آنتها خودداری می­ورزند. از هم اکنون اسرائیل بر تعداد کشتی­گیران خود در وزن­های گوناگون افزوده است تا با زد و بند با ممالک اروپائی و آمریکا به مقابله با کشتی­گیران ایرانی موفق شود و کشتی­گیران ایرانی را با حیله­گری سیاسی حذف کند و جاسوسانش در ایران در “حمایت” از قهرمانان کشتی ایران با اشک تمساح به جبهه تبلیغاتی اسرائیلی­ها یاری برسانند.

همه این حقایق نشان می­دهند که ورزش کاملا سیاسی است و از منظر طبقاتی به آن برخورد می­شود. نیروهای انقلابی نیز باید از همین منظر آگاهانه و افشاءگرانه به آن برخورد کنند.

بازی فوتبال در ایران یک بازی کاملا سیاسی است. نه از این جهت که اکنون با ممالک دیگر رقابت می­کند و به عرصه­های جهانی راه یافته است، بلکه همیشه از قدیم و قبل ازانقلاب بهمن؛ مردم ایران میان تیم فوتبال تاج به مدیریت مامور کودتای ۲۸ مرداد نظامی معروف با نام خانوادگی خسروانی و تیم شاهین فرق می­گذاشتند و با تیم تاج که آنرا بعد از کودتا با یاری کودتاچیان علم کرده بودند و نام “تاج” را برآن گذاردند، مخالف بودند. مردم ایران در زمان رقابتهای جام ملتهای آسیا در اردیبهشت سال ۱۳۴۷(۱۹۶۸) در زمان شاه با اسرائیل در ورزشگاه امجدیه؛ این ورزشگاه را به میدان مبارزه سیاسی ضد صهیونیستی بدل کردند و رسما به “موشه دایان” “قهرمان ملی” صهیونیستها در جنگ ۱۹۶۷ دشنام ­دادند و از یاسر عرفات دفاع کردند. ورزشکاران اسرائیل به تیم ایران باختند و فرار را برقرار ترجیح دادند و از آن زمان از بازی فوتبال با ایران  و شرکت در جام ملتهای آسیا خودداری نمودند. اسرائیل هرگز متعلق به ملتهای آسیا نیست.  صهیونیستها همواره مخالف تیم فوتبال ایران بودند و از موفقیتهای ایرانی­ها خشمگین می­شدند.

سنخرانی ویدئوئی اخیر نتانیاهو که به اظهار مسرت از بازی­های درخشان تیم فوتبال ایران در جام ۲۰۱۸ مسکو پرداخته است، مسرتی سرِزبانی و خشمی در درون است. همین صهیونیستها بودند که در بازی­های قبلی تیم فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴  در آلمان نوکران جیره مواجب بگیر ایرانی خود را بسیج کردند تا با همکاری با صهیونیستها و همراه با “پرچم ایران” و ستاره داود اسرائیل در ورزشگاهها حضور یابند و برضد تیم ایران تظاهرات گذاشته، فوتبالیستهای ایران را مسخره کنند و روحیه آنها را تضعیف نموده تحقیرشان نمایند تا راه تجاوز به ایران را از نظر روانی آماده سازند. مبارزه با تیم ملی فوتبال ایران یک جنگ روانی بر ضد ایران، تمامیت ارضی و استقلال آن و حق حاکمیت ملی آن بود و هست. در این عرصه حزب کمونیست کارگری از کُردی و غیر کُردی گرفته که تا مغز استخوان زیر نفوذ اسرائیل هستند، شرکت داشتند. در این جبهه ضد انقلابِ مشارکت کنندگان در “تریبونال لندن” این نیروهای مدعی انقلابی که همدستان آگاه یا ناآگاه اسرائیل و آمریکا هستند، با شعار ایجاد “جبهه سوم” در حمایت از تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران شرکت نمودند. سیاست این نیروهای ضد انقلابیِ ایرانی با سیاست نتانیاهو همخوانی داشت، زیرا در آن دوران ویدئوی شادی و عوامفریبانه نتانیاهو در کار نبود و اسرائیل سیاست دیگری داشت که سیاست تجاوز رسمی به ایران بود. این سیاست ضد ایرانی و ضد میهن­دوستی در تحت لوای انترناسیونالیسم صهیونیستی و مبارزه با میهندوستی با شکست مفتضحانه روبرو شد. امروز همه آن نیروهای ضد انقلابی سال ۲۰۱۴ که در فرانکفورت، برلن، مونیخ، کلن و… بر ضد ایران با دستور تل آویو به میدان آمده بودند؛ حال نیز با دستور تل آویو سکوت اختیار کرده­اند، زیرا نتایج معکوس این سیاست خائنانه حتی برای نتانیاهو نیز روشن شده است. این روش صهیونیستی در تمام زمینه­ها وجود داشت و دارد. ضدانقلابی­های ایرانی با همه دستآوردهای ایران در عرصه­ها جهانی مخالفند. آنها از موفقیتهای دانشجویان ایرانی در المپیادهای علمی جهانی؛ از مسابقات شطرنج؛ از قهرمانان تک­واندو؛ جودو؛ والیبال و… ایران تنقید می­کنند. همه فیلمسازان ایرانی “ارتجاعی”اند؛ همه نویسندگان ایرانی “ارتجاعی”اند و هر چه نام ایران و ایرانی دارد و باید موجبات تقویت هویت ملی و همبستگی ملی را ایجاد کند ارتجاعی است. آنها مخالف تمامیت ارضی ایران هستند ولی از تمامیت ارضی اسرائیل که حدود و ثغورش روشن نیست حمایت می­کنند.

بازی فوتبال یک محصول گویای مبارزه مردم ایران بر ضد جمهوری اسلامی است. رژیم حاکم در ایران از همان بدو روی کار آمدن خویش تلاش وافر مبذول داشت تا بازی فوتبال را به­لطایف­الحیل از بین ببرد. از شلوار کوتاه مردان که موجب تحریک زنان می­شود شروع کرد و به سنت اسلامی دوران محمد که رقابتهای جهانی فوتبال وجود نداشت و محمد و خلفای راشدین هیچکدام فوتبال بازی نمی­کردند، رسید. ولی مردم ایران فهمیدند که باید برای حفظ هویت خویش؛ برای بقاء ایران، برای مبارزه با جمهوری سرمایه­داری اسلامی؛ برای دفاع از حقوق زنان ایرانی که در مسابقات ورزشی شرکت کرده و این ورزش را زنده دارند، مبارزه کنند. مردم ایران خرابکاری مسئولان ورزشی را که در پی رشوه­خواری و اعمال نفوذهای خرابکارانه برضد تیم فوتبال ایران بودند و هستند افشاء کردند و مانع شدند که ستون پنجم اسرائیل در ایران کارساز شود. مردم ایران همین روش را از همان بدو انقلاب در مورد سنت جشن شب چهارشنبه­سوری و جشن نوروز به کار گرفتند و آنکه در این عرصه شکست خورد و بی­اعتبار شد، همان رژیم جمهوری اسلامی بود. آنها امروز هم از پیروزی و مقاومت فوتبالیستهای ایران شادمان نیستند. آنها حضور مردم ایران در خیابانها را خطری بالفعل برای خود تلقی می­کنند، زیرا از مردم ایران مانند جن از بسم­اﷲ می­هراسند. آنها نیز مانند همه همدستان صهیونیسم و امپریالیسم در ایران و خارج از ایران؛ مخالف هویت ایرانی و غرور ملی هستند. آنها به هویت اسلامی تکیه می­کنند که معلوم نیست کدام هویت مورد نظر آنهاست. زیرا هویت مصری­ها؛ تونسی­ها؛ الجزایری­ها؛ سوریه­ای­ها با هویت سعودی­ها و اماراتی­ها که کشورچه­های ساخته و پرداخته دست امپریالیسم انگلستان در خلیج فارس هستند، هم از نظر تاریخی و هم از نظر فرهنگی و معنوی متفاوتند.

امپریالیسم و صهیونیسم در آستانه مسابقات جهانی فوتبال با کمال مسرت و خوشحالی تلاش کردند که مانع شوند تیم ایران به مسابقات جهانی راه پیدا کند و تا توانستند در کار تیم ایران اخلال کردند. یک هفته قبل از آغاز بازی­های فوتبال کنسرن آمریکائی صهیونیستی “نایک” اعلام کرد که از فروش کفشهای فوتبال به بازی­کنان ایرانی خودداری می­کند. با فشار امپریالیسم و صهیونیسم مانع شدند که تیم­های فوتبال اروپائی در بازی­های تدارکاتی با تیم ایران شرکت کنند. حتی تیم­هائی را که وعده مسابقه با ایران را داده بودند مجبور کردند که از بازی تدارکاتی برای آماده­سازی تیم ایران خودداری کنند. این “ورزش دوستان” تا توانستند بر ضد تیم ایران توسط ایرانی­های خودفروخته؛ صهیونیستها و امپریالیستها تبلیغات نمودند. اینکه قادر نشدند در روسیه بر ضد تیم ایران نمایشات اعتراضی بگذارند مدیون کشور میزبان روسیه است. روسیه اتفاقا در رقابت با غرب امکانات فراوان فراهم آورد تا ایرانیان بتوانند به عنوان تماشاچی در مسابقات جهانی فوتبال در روسیه در حمایت از تیم فوتبال ایران شرکت کنند. حتی مردم روسیه در تمام بازی­ها از تیم ایران که قرنها همسایه جنوبی این کشور است حمایت کردند. جاسوسان ایرانی حامی اسرائیل و غرب در روسیه برای تعرض به تیم فوتبال ایران بختی نداشتند و سرافکنده شدند.

در خاتمه اشاره به دو نکته قابل تعمقِ دیگر لازم است و آن اینکه برنامه تلویزیونی “من و تو” که در واقع نام مستعار برنامه “ما و سازمان سیا” است، در گزارش خود بعد از تساوی تیم فوتبال ایران با تیم فوتبال پرتغال اعلام کرد که “کُردها در سنندج در طی اعلامیه­ای موفقیتهای تیم فوتبال ایران را به ایرانی­ها و تهرانی­ها“(نقل به معنا-توفان) تبریک گفته­اند. اینهم یک نوعِ دفاع موذیانه و ریاکارانه­ی  از اسرائیل و تبلیغ خواست تجزیه­طلبی در ایران است. تبریک این کُردهای ناسیونال شونیست بی­هویت، نه برای بیان همبستگی و همسرنوشتی همه ایرانی­ها بر ضد دشمنان ایران؛ بلکه برای تکیه بر جدائی و مرزبندی با ایرانی­هاست که برای آنها غیرخودی­اند. این بزدلان سیاسی برای تبلیغ تفرقه و پاشیدن تخم نفاقِ صهیونیستی و دامن زدن به نفرت ملی در منطقه؛ به هر وسیله­ای متشبث می­شوند. ولی مارکسیست لنینیست­ها را که هوادار وحدت دموکراتیک ملی و وحدت طبقاتی طبقه کارگر هستند، نمی­شود با این شگردها فریب داد.

نکته دیگر که در این مسابقات جلب نظر می­کرد، شکست مفتضحانه عربستان سعودی محسوب می­شد، که از همه امکانات تبلیغاتی برخودار بود. این شکست در عین حال یک شکست سیاسی و تبلیغاتی نیز به حساب می­آمد و به این جهت عربستان سعودی با دست بردن در انبان مالی و سیاسی خود توانست در بازی با تیم ملی فوتبال مصر که به شدت به مساعدت مالی سعودی­ها وابسته است، به یک “پیروزی” پرسش­برانگیز و “آبرومندانه” دست یابد. عربستان سعودی به این “پیروزی” برای سایه انداختن برکشتار مردم یمن بیاری غرب و صهیونیسم نیاز داشت و به آرزوی خویش رسید. همین روش را به صورت مضحک آلمانها در بازیهای تدارکاتی که ایران را از آن محروم کردند، در مقابله با عربستان سعودی به­کار گرفتند. آنها با روشهای مصنوعی و صحنه­سازی؛ تا تا چنان حدی پیش رفتند که عربستان سعودی سرانجام بتواند با “گلی آبرومندانه” زمین بازی را ترک کند. بوی پول عربستان سعودی برای ایرانی­های­خودفروخته نیز اشتهاءآور است.

   برگرفته از توفان شـماره ۲۲۱ مردادماه ۱۳۹۷ـ اوت ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email