سه شنبه , ۳ مهر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / پنجه دشمن به گلوی فلسطین

پنجه دشمن به گلوی فلسطین

در نشریه داخلی (وحدت اندیشه و عمل) شماره ۴ سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان نوشت:

صهیونیسم و منشاء دولت اسرائیل

صهیونیسم در قرن ۱۹ ظهور می­‌کند. صهیونیسم که در دنبال آزار و کشتار یهودیان پدید آمد، جنبشی بود سیاسی و هدف آن استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین، تا تمام یهودیان جهان را در آن گرد آورد. هِرتسِل بنیانگذار ایدئولوژی صهیونیسم در کتاب “دولت یهود” چنین می­‌نویسد: “ما برای اروپا، در آنجا سنگری در برابر آسیا ایجاد خواهیم کرد، ما پیشقراول تمدن در برابر توحش خواهیم بود. ما به­صورت دولت بی­طرفی که با تمام اروپا روابط دائمی دارد باقی خواهیم ماند و اروپا باید موجودیت ما را تضمین کند”.

این جنبش می­‌بایستی از قدرت بزرگ امپریالیستی که در آن زمان در این منطقه فرمانروائی داشت یعنی بریتانیای کبیر کمک بگیرد. امپریالیسم انگلستان ایجاد دولت یهود را با نقشه خود مبنی بر تقسیم خاورمیانه به دولت‌هائی که گروه‌های مذهبی مختلف در راس آنها قرار داشتند مطابق می­دید. لرد بالفور نخست وزیر انگلیس در ۱۹۱۷ به لرد روچیلد چنین اظهار می­‌دارد: “دولت اعلیحضرت انگلستان استقرار یک کانون ملی را برای خلق یهود به­ نظرِ مساعد می‌­نگرد.”(روتچیلد یهودی وبزرگترین بانکدار جهان بود-توفان)

سرانجام پارلمان صهیونیستی اسرائیل (کِنِسِت) “قانون ملیت” را که اسرائیل را اساساً کشوری یهودی می­داند و می­‌نامد به ­تصویب رساند. این قانون یعنی نفی هویت همه ساکنان بومی غیریهودی در منطقه اشغالی فلسطین و قانونی است که اصل پاکسازی و برتریت نژادی را مانند قانون نژادی هیتلر رسمی می­کند. به این ترتیب یهودیان “برگزیدگان” و از نژاد برترند.

اگر افراطی­ترین بنیادگران صهیونیستی، بر اسرائیل سرکردگی نداشتند، این قانون، هرگز نمی­‌توانست به پارلمان بیاید. بسیاری از سیاست مداران کارکُشته و سنتی اسرائیل، از جمله رئیس جمهور کنونی، با این قانون مخالفت ورزیدند و آن را به صلاح و مصلحت کشور اسرائیل ندیدند و ما می­دانیم دست اینان نیز به خون مردم فلسطین آلوده است، با این همه با تصویب چنین قوانینی، دشواری دارند.

این قانون ناسیونالیسمِ صهیونیستی را بیش از پیش شدت می­‌بخشد، اعراب و مسیحیانِ هنوز ساکن اسرائیل را، از بسیاری حقوق مدنی محروم می‌­سازد، زبان عربی را که تا کنون جزء زبان­های رسمی اسرائیل بود، از رسمیت می‌­اندازد و همه را مجبور می‌­کند به زبان عبری بخوانند و بنویسند تا هویت خوش را از دست داده در جامعه یهودی مستحیل شوند. بنابر همین قانون، دولت اسرائیل حق دارد آبادی نشین‌های جدیدی برای یهودیان برپاسازد که در آن، فلسطینی‌­ها را حق ورود نیست. خودشان می‌­دانند که چنین مصوباتی با حقوق بشر در تضاد است. اما رهبران صهیونیستی خود را از این شعارهای دهان پرکنِ حقوق بشری، رها می­دانند. نمایندگان فلسطینی­‌های ساکن اسرائیل در کِنِسِت متن این قانون کذایی را پاره کردند و به زمین پاشیدند. اما چه سود؟

اربابان آمریکائی نیز از هفته‌­های قبل به تقویت مواضع صهیونیستی همت گماشتند ا زجمله سفارت‌­خانه خود را از پایتخت به رسمیت شناخته اسرائیل- تل آویو-  به ­پایتخت ادعایی اسرائیل- اورشلیم- که رسما پایتخت فلسطینی­‌ها هم هست، انتقال دادند. این قانون در آمریکا نیز واکنش‌­های فراوان داشت. یکی از نمایندگان فریاد زد، چگونه به خودتان اجازه می‌­دهید، حقوق انسانی کسانی را که پیش از شما در فلسطین سکونت داشتند، این­­گونه پایمال کنید؟ یکی دیگر پاسخش را آماده داشت: “همان ­گونه که ما حقوق انسانی کسانی را که پیش از ما در آمریکا سکونت داشتند پایمال کردیم”.

دولت صهیونیستی اسرائیل از ارباب جهانی جواز شکار گرفته که هر جنبنده­ای را که بر سر راهش بیاید شکار کند. این قبیل حرف­های قلمبه، سلمبه به خرجش نمی­رود. هر چه بخواهد بمب می­اندازد، آدم می­کشد، مهم نیست که زن باشد یا مرد، پیر کهن­سال باشد یا کودک تازه­ چشم به جهان گشوده. به­راستی که آدم آدم است. سن و سال و جنسیتش مهم نیست. هر چند صباحی که می­گذرد، سیاست صهیونیستی افراطی‌­تر و وحشیانه‌­تر می‌­گردد تا آنجا که به زمان گذشته و به آدمک­های جنایت­کاری به­سان بن­گوریون، اسحق رابین و شیمون پرز… حسرت می­خوریم. هر خونی که پیشینیان ریختند، در برابر آن چه امروز می­ریزد شوخی است.

سیاست اسرائیل که به کارگردانی ارباب بین‌­المللی صورت می­پذیرد، منطقه و دنیا را به سراشیب جنگ و بحران می­افکند. کشور ما هم از این بحران در امان نمانده و نخواهد ماند.

اما ملت فلسطین قربانی مستقیم و بلافصل این سیاست ملت کشی اسرائیل است و این روند صد سال است که ادامه دارد. چهار تا پنج نسل انسانی قربانی این مکافات است و حکایت همچنان باقی است.

از روزی که استعمار بین­المللی آمد، در اینجا تخم نفاق پاشید. از نظر امپریالیستها برای حفظ منافع امپریالیستی خودشان تاسیس کشوری به­نام اسرائیل ضرورت یافت که منطقه را از ثبات بیاندازد و حفظ قدرت‌شان را تضمین کند. هر کس که صدایش در آمد، خفه کردند، هرگونه اعتراضی را مُهر “یهودی ستیزی” زدند و سرکوب کردند و ما باید این حقیقت را بپذیریم که توطئه و نقشه­هایشان علیه انسان­های این منطقه برای خودشان موفق و کارساز بود.

اما هر توطئه­ای، هرچند موفق و کارساز، پایان تاریخ نیست. اسرائیل در بن­بستی افتاده که آینده­اش جهنم خواهد بود. راهی که در پیش گرفته بازگشتنی نیست، حتا اگر هم خودشان بخواهند. بنیادگران پیوسته به بنیاد نزدیک­تر می­گردند. کنترل سیاسی این کشور را دست­راست­ترین و عقب­افتاده­ترین جناح­ها در دست دارند و از آن هرگز دست برنمی­دارند. هر کس از سردمداران و حکام این کشور، ندایی دهد که برگردیم، درب و داغونش می­کنند، شکمش را پاره می­کنند. چنانکه یکی از بزرگ­ترین جنایت­کارانشان- اسحق رابین- را که به­خاطر منافع اسرائیل کمی انعطاف نشان داد، به­دیار عدم فرستادند و این خودداری مطلق از انعطاف، می­تواند شرایط جدیدی بیافریند و اسرائیل را- نه نابود- که دگرگون سازد.

از سوی دیگر پیکار مردم فلسطین نیز که برای رهایی از چنگال خونین صهیونیسم، که از صد سال پیش درگرفته و پیوسته ادامه دارد به بن­بستی برخورده که باید از آن بازگردد. کمی هم به گفتگو در باره این بن­بست بپردازیم:

نگاهی کوتاه به تاریخ از این حقیقت پرده برمی­دارد و به این که چگونه توانستند موجود نوظهوری به نام اسرائیل را بزایند و بپرورانند. ناسیونال سوسیالیسم هیتلری بهانه بود. تدارک این زایمان که پیش از جنگ بین­الملل اول سرگرفت، در زمانی سرگرفت که دهان هیتلر هنوز بوی شیر می­داد. پیش از آن دوره در آن سرزمین مملکت و سرزمین بزرگی بود به نام بلاد شام؛ و دمشق پایتختش. این کشور به اشغال عثمانی درآمد و پس از شکست عثمانی در جنگ اول به اشغال انگلستان. برای فراهم کردن ایجاد اسرائیل، نقشه جغرافیائی این سرزمین را دگرگون ساختند. عربستان سعودی، عراق عرب، سوریه و لبنان و اردن را آفریدند که در پیش از آن کسی نمی­شناخت و اصلا نبود. حکامی را به حکومت برگزیدند که کسی نمی­شناخت، فقط باید دست به سینه و گوش به فرمان ارباب بمانند، سرشان را هم کلاه گذاشتند و به آنان قول دادند پس از جنگ یک کشور بزرگ عربی خواهند آفرید. از سوی دیگر سازمان­های تروریستی صهیونیستی، از جمله “هاگانا”را برپا کردند و افرادش را برای ایجاد کشوری که باید اسرائیل باشد تربیت و آماده ساختند. این سازمان برای ایجاد اسرائیل، چهار مرحله را در برنامه و دستور کار خود قرار داد.

مرحله نخست: یهودیان از کشورهای اروپائی به آنجا روند، زمین و خانه و املاک و مستغلات بخرند و نفوذشان را گسترش دهند.

مرحله دوم: برنامه­ریزی برای کسب قدرت، پس از خروج قوای انگلیس که با شکست عثمانی اختیار آن سرزمین را در دست گرفته بود. در این مرحله انگلستان به تربیت اداری و نظامی کادرهای ضروری پرداخت. زور و ترور را همچنان باقی گذاشت.

مرحله سوم: فشار و سرکوب اعتراضات فلسطینی­ها، از جمله قتل رهبران سیاسی، قتل کسانی که به جنبش مردم فلسطین کمک می­رسانند، قتل فلسطین­هائی که به یهودیان “دست درازی” می­کنند، قتل کارمندان فلسطینی که در دستگاه مدیریت انگلیسی­ها مشغول­اند، نابودی وسایل حمل و نقل فلسطینی­ها، نابودی موسسات و چاه­های آب­رسانی و آسیاب­ها، حمله به دهات همسایه که در آینده فلسطینی­ها را مورد حمایت قرار می­دهند، حمله به کلوب­ها، قهوه­خانه­ها و محافل تفریحی و اجتماعی آنان.

مرحله چهارم: ایجاد وحشت مطلق، که هرچه بیشتر فلسطینی از آن سرزمین فرار کند، حمله به دهات، سوزاندن خانه­ها، کشتن نیروهای مقاوم و به فرار واداشتن آنان و مین­گذاری برای جلوگیری از بازگشتشان، ایجاد ترس و وحشت لاینقطع.

انگلستان اعضاء “هاگانا” را تعلیم می­داد. تمام این جنایت تحت نظارت آنان انجام می­پذیرفت. دولت انگلستان آن سرزمین را با آن اطمینانی ترک گفت که صهیونیزم جایش را بگیرد، و  گرنه آنجا را ترک نمی­کرد. صهیونیسم­ها به پیروزی­های روانی دست­یافته و فلسطینی­ها را دچار روحیه شکست و نومیدی کرده بودند. حال دیگر شرایط برای ایجاد و تاسیس رسمی اسرائیل فراهم بود. جهانخواران امپریالیستی نیز پشتش را گرم نگاه داشتند. کار به جایی رسید که امروز هم بدترش را می­بینیم.

مبارزات و مقاومت مردم فلسطین هم از همان دوران آغاز یافت و مراحل گوناگونی را پشت سر گذاشت. شعار مردم فلسطین در ابتداء این بود که این صهیونیسم از خارج آمده و خانه و کاشانه­شان را غصب کرده باید آنان را بیرون راند و به عبارت دیگر به دریا انداخت.

چنین شعاری هرگزعملی نبود. چگونه می­توان انسان­ها را به دریا ریخت، به­ویژه بسیار مردمی را که از نظام امپریالیستی هیتلری، آن همه آسیب دیده بودند و گناهی نداشتند جز اینکه پناهگاهی می­جستند؟ ناگفته نماند که بسیارشان- نادانسته- فریب نیرنگ امپریالیستی را خوردند. در آن دوران و در آن شرایط- شعار به دریا انداختن- گرچه نادرست اما قابل تفاهم بود. نه تنها فلسطینی­ها، بسیاری مردم آزادیخواه جهان نیز به آن روی خوش نشان می­دادند. به هر صورت اسرائیل نوخاسته، با پشتیبانی قطعی اربابان جهان­خوار و خیانت رهبران دست­نشانده عربی جا افتاد. اسرائیل در جنگ شش روزه ژوئن ۱۹۶۷ سرزمین­های دیگر فلسطین را که تا آن زمان در اختیار مصر و سوریه و اردن مانده بود به اشغال خود در آورد. از سوریه بلندی­های جولان را گرفت. از مصر نوار غزه را، از اردن ساحل غربی رود اردن را و از لبنان دهکده جنوبی­اش را. نیمه شرقی شهر اورشلیم هم که پایتخت فلسطین بود، به­اشغال آنان در آمد. همه اینها امروز به سرزمینهای اشغالی معروفند، در ضمن اسرائیل با تصویب قانونی، نیمه شرقی اورشلیم و بلندی­های جولان را جزء کشور خود می­داند و این اواخر آمریکا نیز این ادعا را به رسمیت می­شناسد، در ضمن این که، سایر کشورهای جهان از این به رسمیت شناسی، سربازمی­زنند.

مقاومت مردم فلسطین علیه تجاوزات اسرائیل از همان صد سال پیش آغاز گشت، در سال­های شصت و هفتاد قرن گذشته به­اوج خود رسید و با پشتیبانی مردم مبارز جهان همراه بود، موفقیت­هایی کسب کرد و امروز به­نظر می­رسد اوج خود را پشت سر گذاشته است. رهبر این جنبش را سازمان رهایی­بخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات در دست داشت، سازمانی انقلابی با شعارهای قهرآمیز. اما رهبری این جنبش به تدریج شعارهای انقلابی را کنار گذاشت و به شعارهای مسالمت­آمیز و سازشکارانه پناه آورد. به قرارداد ننگین “اسلو” تن داد که هرگز ملت فلسطین آنرا نپذیرفت و عملا موجبات تقویت سازمان مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) را که مخالف این قرارداد استعماری بود فراهم ساخت و از آن پس امپریالیسم و صهیونیسم به شعار “دو کشور” متوسل شدند و این شعار جا افتاد که دست پخت امپریالیسم و صهیونیزم بود. آنها کوشیدند مردم فلسطین را با شعارهائی مشغول سازند که دورنمائی نداشت و اگر داشت، سراب بود. هرچند گاهی یک معاون رئیس جمهور آمریکا یا خودش و یا وزیر خارجه­اش یا سازمان امنیتش بدانجا می­رفتند با سرانِ از انقلاب دست­شسته­ی فلسطینی مذاکره می­کردند و به مذاکراتی دعوت می­کردند که بر سر ایجاد “دو کشور” به توافقاتی دست یابند. در این میان اسرائیل به کار خودش مشغول بود، فلسطینی­ها را سرکوب، خانه­هایشان را خراب، جوانانشان را زندانی می­کرد و در میان سرزمین اشغالی، بهترین امکان را برای ایجاد آبادی­نشینهای جدید صهیونیستی آماده می­کرد. و سران خودفروخته فلسطینی جیکشان در نمی­آمد تا مبادا فضای مذاکرات مسموم گردد. قند توی دلشان آب می­شد، وقتی فکر می­کردند بزودی کشور مستقلی خواهند داشت و خودشان “پرزیدنت” آن خواهند شد. به این ترتیب کشور خودگردان فلسطین در مناطق اشغالی جان گرفت که مخارجش را ارباب غربی و اسرائیل می­پردازد و به اعمالی دست می­برد که نظامیان اسرائیل نمی­خواهند دستشان را با آن کثیف کنند. رهبران سازشکار فلسطینی مبارزه قهرآمیز مردم فلسطین را سرکوب کردند و حتی محمود عباس پس از پیروزی حماس در یک انتخابات دموکراتیک با یاری سازمان امنیت اسرائیل بر ضد حکومت حماس کودتا کرد و پس از شکست کودتا با یاری اسرائیل در نوار غزه، کودتاگران توانستند از داخل خاک اسرائیل عبور کرده و به دامان محمود عباس پناهنده شوند. در حالی که “پرزیدنت” غیرقانونی که دوران ریاستش قانونا به اتمام رسیده خوشحال بود که حتی “پرزیدنت” غیرقانونی و غیر منتخب است، دولت اسرائیل فعالیت گسترش آبادی­نشین­های یهودی را ادامه داد. برای ارتباط این آبادی­نشین­ها با یکدیگر بزرگراه­ها و دیوارهای فراوان ساخت و منطقه را به چندین تکه از هم پاره تقسیم کرد. از آنجا که فلسطینی­ها را به این بزرگراه­ها راهی نیست، سرزمین فلسطین به چند تکه جدا از هم تبدیل شده  و روابط انسان­ها از هم بریده است و این روند هر روز بیش از پیش ادامه دارد و راهی برای بازگشت نیست. ایجاد کشوری به­نام فلسطین در وضعیت تناسب قوای طبقاتی کنونی دیگر از جمله محالات ممکنات است.

یکی از شرکت کنندگان در مذاکرات گوناگون و متعدد با اسرائیل در اوایل این قرن ضیاد کلوت Ziyad Clot بود که اخیرا کتاب بسیار جالبی تالیف کرده به عنوان”یک کشور فلسطین هرگز ب ه­وجود نخواهد آمد”. در این کتاب از تاکتیک امپریالیستی و صهیونیستی در این مذاکرات پرده برمی­دارد و ثابت می­کند که همه­اش برای اتلاف وقت فلسطینی­ها صورت می­پذیرفته که فلسطینی­ها را دلخوش نگاه دارند و شرایطی بیافرینند که آنها بپذیرند. گرچه این تاکتیک و این مذاکرات و در اُس و اساس شعار “دو کشور” آبروباخته و کمتر بر آن باور هست، هنوز از این تاکتیک دست برنمی­دارند.

برای بیشتر مبارزان فلسطینی نیز دیگر راهی نمانده جز این که از قید سیاست سازشکارانه سران خویش رها شوند و فریب توطئه و بازیگری امپریالیستی را دیگر نخورند. چگونه می­توان به­وجود واهی “دو کشور” امید بست که یکی هیچ تانک و توپ ندارد، سرزمینش پاره پاره و جدا از هم است، در برابرش قدرتی بزرگ که تا دندان مسلح است، بمب اتمی هم در اختیار دارد. پس راه و چاره کدامست؟

راه چاره در ادامه مبارزه انقلابی و توسل به شعار بلشویکی ایجاد یک کشور انقلابی و دموکراتیک است. شعار جدیدی که به­واقعیت­ نزدیک­تر است و دورنمای بهتری هم دارد و دارای بُعد انقلابی نیز بوده و سابقه تاریخی بلشویکی نیز دارا می­باشد. شعار “یک کشور” بزرگ دمکراتیک در منطقه که همه ادیان و ملیتها در کنار هم در کشور واحدی با حکومت دموکراتیک و انقلابی زیست کنند، تنها شعار درست در مرحله کنونی است. اسرائیل صهیونیستی باید نابود شود و دولتی از این نابودی تولد یابد که یهودیان، مسلمانان، مسیحیان  دروزیان و همه ساکنان تاریخی منطقه فلسطین را در بر بگیرد و بر سرنوشت خود حاکم گرداند. دولتی که برتریجوئی نژادی را از بین ببرد و به حقوق ملتها و ادیان احترام بگذارد.

برای نخستین بار نماینده دولت شوروی سوسیالیستی در سازمان ملل متحد در زمانی که مسئله اسرائیل طرح شد، خواست تاسیس یک کشور ضد فاشیستی و دموکراتیک را که یهودیان و فلسطینی­ها در کنار هم زیست کنند و کشور واحد دموکراتیکی در منطقه ایجاد کنند، مطرح ساخت. این سیاست انقلابی بلشویکی هم مورد مخالفت ممالک امپریالیستی قرار گرفت و هم ذینفعان مسئله از جمله اعراب و فلسطینی­ها با آن به مخالفت برخاستند. پیشنهاد شوروی که انقلابی و دموکراتیک بود در سازمان ملل رد شد. دولت شوروی در مقابل دو خواست قرار داشت که به عنوان راه حل مطرح می­شد. یا نابودی و تاراندن فلسطینی­ها و یا به­دریا ریختن یهودیان پناهنده. تنها با تکیه بر اینکه خواست تاسیس یک کشور واحد دموکراتیک رد شده بود به تاسیس دو کشور جدا­گانه به عنوان راه حل تحمیلی مشروط به اتحاد اقتصادی آنها تن داد ولی همواره مسئله کشور واحد را ارجحیت می­نهاد. امروز تجربه نشان می­دهد که تاسیس دو کشور گوناگون در کنار هم ناشدنی است و قدرتهای جهانی و ارتجاع منطقه به آن تن در نمی­دهند و صهیونیسم نیز با آن مخالف است. عربستان سعودی که اخیرا برای نزدیکی به اسرائیل مسئله تاسیس “دو کشور” را طرح کرده بود به متحد پروپاقرص اسرائیل بدل شده و بر ضد جنبش فلسطین دسیسه می­چیند. دولت مستبد مصر و اردن نیز به عربستان سعودی تاسی جسته­اند و راه حل “دو کشور” را که می­تواند در آینده “موی دماغ” اسرائیل صهیونیستی شود بگور سپرده­اند. ارتجاع عرب نیز با تاسیس یک کشور مستقل دموکراتیک و انقلابی فلسطینی موافق نیست.

مبارزه مردم فلسطین ادامه خواهد داشت و خاموش شدنی نیست. آتش این مبارزه تمام خلقهای منطقه از اندونزی تا مراکش را در برمی­گیرد. ملتها و نیروهای مترقی و انقلابی جهان از شمال اروپا و آمریکا تا قعر آفریقا و آمریکای لاتین از روش صهیونیستها متنفرند و از خواست برحق ملت فلسطین حمایت می­کنند. مبارزه برای دولت واحد دموکراتیک بر گور صهیونیسم یک خواست مترقی است و تائید دید روشن بلشویکی در نیمه دوم قرن گذشته است. حزب ما از مبارزه مردم فلسطین برای رهائی از اسارت و بردگی و برای تاسیس کشوری واحد، دموکراتیک و ضد صهیونیسم و امپریالیسم حمایت خواهد کرد.

بر گرفته از توفان شـماره ۲۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۷ـ سپتامبر سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email