سه شنبه , ۳ مهر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / تجلیل از خدمات مارکس به جامعۀ بشری (۴)

تجلیل از خدمات مارکس به جامعۀ بشری (۴)

سال ۲۰۱۸ سال دویست سالگی تولد کارل مارکس

” فیلسوفان تا این زمان فقط به تفسیر جهان به طریقه های گوناگون پرداخته و اکنون باید در صدد تغییر جهان بر آمد “

کارل مارکس ـ تزهائی در مورد فویرباخ

حزب طبقۀ کارگر:

حزبیت طبقۀ کارگر یکی از ارکان اساسی مارکسیسم است و نفی آن به­معنای نفی مارکسیسم محسوب می­شود. “مانیفست حزب کمونیست” سند برنامه­ای  حزب کمونیست است. مشی سیاسی پرولتاریا برای کسب قدرت و تشکیل حکومت خود است. حزب پرولتاریا راهنمای طبقۀ کارگر و خانه اوست. از آن ­زمان که مارکس و انگلس رسالت تاریخی پرولتاریا را کشف کردند، تحقق وظیفۀ تاریخی پرولتاریا برای ایجاد مرکز رهبری نیز از اصول مارکسیسم به ­شمار آمد. مارکس و انگلس نه تنها به این شناخت رسیدند، بلکه آنرا در پراتیک خود به­کار بستند و با آن سوسیالیسم علمی را با جنبش کارگری پیوند دادند. کسانی­که بر خود نام مارکسیست می­گذارند امّا لزوم وجود حزب طبقۀ کارگر و دیکتاتوری­اش را نفی می­‌کنند و مدعی می­‌شوند که مارکس و انگلس در برپائی احزاب مارکسیستی دست نداشته‌­اند، در حقیقت یکی از اصلی‌­ترین ابزار و سلاح طبقۀ کارگر بر علیه سرمایه‌­داری را از او می‌­گیرند و عملأ وی را خلع سلاح می­‌کنند. بورژوازی که خود احزابی از همه رنگ دارد سعی و کوشش دارد که هیچگونه تشکلی به نام حزب طبقۀ کارگر فعالیت نکند. همین بورژوای که دم از دارا بودن  بهترین نظام دموکراسی در دنیا می­زند، همه جا از فعالیت کمونیست­‌ها و حزبشان جلوگیری کرده و تشکیل حزبشان را ممنوع می­کند. پرولتاریا که برای حل تضاد میان خود و سرمایه­‌داری و برای استقرار سوسیالیسم می­‌کوشد، هرگز نمی­‌تواند بدون داشتن حزبی انقلابی و مبارزه مستمر حزب که بر پایه و اصول مارکسیستی بنا نهاده شده است بر سرمایه‌­داری پیروز و آنرا قلع و قمع کرده، دیکتاتوری خود را اعمال کند. ضدیت با حزب طبقۀ کارگر که عده ای از “مارکسیست”ها آنرا موعظه می­‌کنند، ضدیت با مارکسیسم و اصول آن است و لاغیر.

در ایران نیز، تاریخ ضدیت با حزب طبقۀ کارگر و نفی لزوم وجود آن چه از طرف حکومت­های حاکم( ممنوعیت حزب کمونیست ایران و قانون سیاه ۱۳۱۰ رضاشاه، سرکوب حزب توده ایران)، چه از طرف قدرت­های امپریالیستی، و چه از طرف روشنفکران “مبارز” خرده بورژوا، سابقه ای طولانی داشته و  این ضدیّت هنوز ادامه دارد.

هم اکنون از یکطرف ما شاهد اوج مبارزات مردم برعلیه رژیم خود کامۀ سرمایه‌­داری جمهوری اسلامی هستیم که برای سرنگونی آن به خیابان‌­ها آمده وشعارهای رادیکال خود را سر می­دهند و از طرف دیگر امّا شاهد منفعل بودن و عقب نشینی نیروهای “چپ” هستیم که بر طبل انشقاق و پراکندگی می­‌کوبند.

سایه سنگین فقدان حزب واحد طبقۀ کارگر در ایران بر مبارزات کارگران ایران به­طور آشکاری نمایان است. حزب کار ایران(توفان) همواره برای رفع این فقدان کوشیده و به این کوشش خود نیز ادامه خواهد داد.

 دیکتاتوری پرولتاریا  که از طریق مبارزۀ طبقاتی و در نهایت پس از انقلاب پرولتاریائی و گرفتن قدرت از سوی دولت پرولتاریائی باید اعمال شود نیز از دیر باز در صدر دشمنی بورژوازی و کسانی قرار دارد که برای تخطئۀ مارکسیسم بسیج شده­اند. اصلی که مارکس و انگلس بر آن پا فشاری کردند، بالاخره در ماه اکتبر ۱۹۱۷ با انقلاب سوسیالیستی و به دست توانای طبقه کارگر و رهبری مدبرانه لنین و حزب پرولتاریا متحقق گردید.

دیکتاتوری پرولتاریا، عالی­ترین نوع دموکراسی است که پس از به­قدرت رسیدن پرولتاریا و تشکیل دولت، وسیله­ای برای سرکوبی و نابودی بخشی از جامعه، که دستگاه سرکوب بوده و در اقلیت قرار دارد، می­باشد. پرولتاریا که در جامعه از اکثریت برخوردار است، دیکتاتوری خود را که شکلی خاص از پیوند توده­های زحمتکش بخصوص دهقانان است با رهبری خویش و با هدف استقرار سوسیالیسم و ساختمان آن اعمال می­کند.

موخّره :

تا کنون هزاران کتاب در دفاع از احکام مارکس و مارکسیسم نوشته، منتشر و پخش گردیده است که خدمات مارکس و یارانش، نظریه­های فلسفی، سیاسی و اقتصادی او را ارج نهاده­اند. بر مبنای همین نظریات در بسیاری از کشورها انقلابات سوسیالیستی صورت گرفت که دستاورد آن رهائی کارگران از استثمار سرمایه­داران و آشنائی سه چهارم سکنۀ کرۀ خاکی با طعم آزادی و سوسیالیسم  بود.

در مقابل این هزاران کتاب امّا، پس از صد و شصت سال، هنوز بازار حمله و افترا، تجدید نظر طلبی و “نوآوری” در احکام مارکسیسم نه تنها از سمت و سوی سردمداران بورژوازی که شکست سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن کشورِ چین را پایان مارکسیسم می­دانند، بلکه “مارکسیست­های نوآور” جیره­خوار  که فقط نشخوار دشنام­ها و اکاذیب اطاق­های فکری امپریالیستی را وظیفه خود می­دانند، نیز پابه­پای امپریالیسم و سرمایه‌­داری، وظیفۀ خود را در تخطئۀ مارکسیسم به نحو “احسن” انجام می­دهند. تئوریزه کردن انواع مارکسیسم­هائی نظیر “مارکسیسم اروپائی”، “مارکسیسم آفریقائی”، “مارکسیسم اسلامی” و غیره که دارای هیچگونه مبنا و خصلت طبقاتی نیستند یکی دیگر از نمونه­‌های تخطئۀ مارکسیسم است.

دشمنی با مارکس و مارکسیسم تا زمانیکه سرمایه­‌داری در قید حیات است ادامه خواهد یافت. دشمنی سرمایه‌­داری با مارکسیسم و سوسیالیسم در خصلت طبقاتی او نهفته است. مارکسیسم خواهان برچیده شدن و نابودی نظام سرمایه­‌داری می­‌باشد، سرمایه­‌داری نظامی است که همیشه با فلاکت، جنگ بحران، فقر و بدبختی همراه بوده و به پایان عمر خود روان است. سرمایه­داری در دوران پیشرفت خود صنعت و فن­آوری را تکامل بخشید و این امر مانند انگیزه همه نظامهای طبقاتی نتیجۀ یک قرن تکامل و تولید و استثمار بی­حد و مرز میلیاردها انسان و غارت و چپاول دسترنج آنان بود. این سرمایه­داری با رسیدن به مرحله امپریالیسم به پدیده­ای طفیلی و خرابکار در تولید بدل شده است و باید از صفحه روزگار حذف گردد.

دشمنی با مارکس و مارکسیسم امّا تا کنون نتوانسته است از اعتبار آن بکاهد، برعکس براعتبار آن افزوده است. کسانی ­که پس از شکست  سوسیالیسم در کشورهائی نظیر شوروی و چین این شکست را بمثابه پایان مارکسیسم می­دانند، به­سختی می­توانند روی آوردن جوانان و نیروهای تازه نفس و استثمار شوندگان را به­مارکسیسم کتمان نموده و چشمان خود را براین تحولات ببندند.

 “حزب کمونیست چین” مجسمۀ­ای را به مناسبت ۲۰۰ سالگی تولد مارکس و برای بزرگداشت این روز از چین روانۀ محل تولد او کرده است. حزبی که پس از مرگ مائوتسه دون و غلبه افکار دن سیائو پین آشکارا به راه رویزیونیسم رفت، همان راهی که سال­ها قبل پیشوایشان خروشچف در شورویِ سوسیالیستی قدم نهاد و به همۀ احکام مارکس پشت نهاد. ارزش مارکس، نه با برپا کردن مجسمه­اش، از این که هست زیادترخواهد شد ونه با پائین آوردنش از آن کمتر.

 ۸ مارس ۲۰۱۸ مجسمۀ مارکس که هدیه کشور چین است به بلندی ۴ متر و چهل سانت و به وزن ۲ تن و سیصد کیلوگرم، از جنس برنز وارد شهر زادگاهش تری یر گردید. شهری که وی آنرا ۱۸۳ سال پیش برای تحصیل ترک کرده بود. در روز ۵ ماه مه از طرف شهرداری این شهر جشنی برپا ­گردید و مجسمه مارکس با ایجاد صحنه­سازی “دموکراتیک” رسانه­ای که گویا فاشیستها نیز حق اعتراض به برپائی مجسمه مارکس دارند، در میان هوچی­بازی نازی­ها و سوسیال دموکراتها و دشمنان مارکس مستقر گردید.

مارکس در تاریخ ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در نهایت تنگدستی، چشم از جهان فروبست. وی کتاب مشهورش “سرمایه” را که دنیا را تغییر داد به نگارش درآورد و در زمان حیاتش جلد اول “سرمایه” را منتشر ساخت. جلد سوم “سرمایه ” به قلم انگلس بعد از درگذشت مارکس منتشر شد. مارکس تنها توانست مخارج انتشار جلد اوّل “سرمایه” تأمین کند. انتشار جلد دوّم و سوّم این کتاب که  برای نسل­های آینده بسیار پراهمیت بود، بر دوش همرزمش انگلس افتاد.

بورژوازی پس از درگذشت مارکس براین امید بود که با مرگ وی کمونیسم هم می­میرد، امّا غرش انقلاب در روسیه تزاری آن­ها را از خواب و خیال بیدار کرد و به آنان فهماند که مارکسیسم علم است و به­همین خاطر نیز جاودانی است. لنین به عنوان معمار انقلاب عظیم اکتبر توانست مارکسیسم را در عمل به سرانجام رسانده و زنده و شاداب بودن آنرا به جهانیان نشان دهد و لننیسم را که مارکسیسم عصر حاضر است را بنا نهد. اکنون نیز تنها راه رهائی طبقۀ کارگر؛ راهنمای او مارکسیسم ـ لنینیسم است که می­رزمد. در مقابل وی امّا امپریالیسم جهانی ویرانگر قرار دارد که هرروز بیشتر در باتلاق کثافت خود فرو می­رود.

مارکس در قلوب میلیون­ها انسان آزاده­ای جای دارد، که برای نیل به فردائی بهتر و بدون استثمار از سوی سرمایه­داری؛ با پشتکار در حال مبارزه­اند. تخطئه و یا عناد با مارکسیسم و تحریف آن  به هرشکل و شمایلی که درآید بیهوده و بی اثر خواهد بود. این تجربه تاریخ است.

بر گرفته از توفان شـماره ۲۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۷ـ سپتامبر سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email