یکشنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۷

نان، کار، آزادی

خامنه‌ای هنگامی که از هدف جامعه اسلامی سخن می‌راند، برای آن سه ویژگی قائل می‌شود و یا به عبارتی از آن به عنوان سه ضلع «هندسه انقلاب» اسلامی یاد می‌کند. این سه خصوصیت، که «هدف غائی و نهائی» «انقلاب اسلامی» است، عبارت هستند از «پیشرفت»، «عدالت» و «معنویت». امروز که در آستانه چهلمین سال حاکمیت نظام سرمایه‌داری عقب‌افتاده جمهوری اسلامی هستیم، دغدغه اساسی مردم کماکان کار، نان و آزادی است که به مثابه سه مسأله عمده و سه نیاز مبرم در شعارهای مردم کوچه و خیابان انعکاس یافته است. چهل سال مدت کوتاهی نیست، سران اسلامی ایران اگر از دوراندیشی و درایت لازم برخوردار می‌بودند، امروز اوضاع کشور به گونه دیگری می‌بود. امروز بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب بهمن، کشور ما هنوز در زمینه‌ تولید پیشرفته، درجا می‌زند؛ تولید عملاً به رکود کشیده شده است؛ صنعت کشاورزی کشور رو به نابودیست؛ در بخش صنایع کلیدی کشور هنوز دست ما به سوی جوامع سرمایه‌داری پیشرفته دراز است. اگر اقتصاد ما از رشد سالم برخوردار می‌بود؛ اگر سیاست دولت ایران بر کاهش وابستگی به صادرات نفت متمرکز می‌بود؛ اگر تولید با تأمین نیازهای کشور منطبق می‌بود؛ اگر اولویت‌های سرمایه‌گذاری در بخش‌های صنایع کلیدی درست و صحیح تعیین می‌شدند؛ اگر از استعدادهای جوانان کشور استفاده معقول می‌شد، اقتصاد کشور امروز در اثر تهدید و تحریمات آمریکا از هم فرونمی‌پاشید. «رهبر» اذعان دارد که «مشکلات اقتصادی کشور ممکن است بیست درصد، سی درصد، چهل درصد مربوط باشد به تحریم‌ها [امّا] بقیه مربوط به مدیریت ما است»؛ این اعتراف رهبر تأیید بیان حقیقتی است، که کارگران و زحمتکشان ایران سالهاست آن را با پوست و گوشت و استخوان خود حس و تجربه کردند و همواره آن را فریاد زدند ولی گوش شنوائی نه‌یافتند. اما واقعیت این است که نظام سرمایه‌داری اسلامی ایران نه توانسته است بعد از گذشت ۴ دهه اقتصاد کشور را از وابستگی به امپریالیسم به‌رهاند، و بدین ترتیب به «پیشرفت»، رکنی از ارکان و اهداف «انقلاب» جامه عمل به‌پوشاند. نتیجه عملی این پسرفت، این شده است که امروز مطابق اظهارات امیدعلی پارسا، رئیس مرکز آمار ایران، «۲۷ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در کشور دنبال کار هستند»، یعنی بیکارند و سرمایه قادر نیست این تعداد قابل توجه از جوانان مستعد را جذب بازار کار کُند. اوضاع نابسامان کشور «رهبر انقلاب اسلامی» را واداشته است، تا پی‌درپی به مناسبت‌ها و بهانه‌های مختلف به وضعیت معیشتی مردم اشاراتی بکند و از دولت خود بخواهد که برای حل این مشکل اساسی راهی بیابد. «رهبر» اما آنچنان به «سیاست‌های اقتصادی مقاومتی» دولت روحانی دل خوش کرده است، گوئی کلید حل معما را یافته است. او متوجه نیست که «بیکاری» و «تورم» از قوانین بازار سرمایه تبعیت می‌کند و نه از توصیه‌ها و اوامر «رهبری»، که گوئی با «روحیه شجاعت و ایستادگی» می‌توان «بنیه اقتصادی کشور» را، که او آنرا یکی از «حساس‌ترین و کلیدی‌ترین موضوع» برمی‌شمرد، تقویت کرد.

«عدالت» که غایت و نهایت مطلوب «انقلاب اسلامی» است، هنوز پس از گذشت ۴۰ سال نه‌توانسته است به عرصه عمل، به عرصه اجتماع راه یابد. «عدالت» بنابر سخن مفسرین قرآن، آن است که «فقر نباشد و مردم در معیشت و زندگی به استغنا و بی‌نیازی دست یابند». کافیست به وضعیت معیشت مردم نگاهی انداخت، تا متوجه شد که نئولیبرالیسم زیر سایه «عدالت» اسلامی چگونه فقرا را فقیرتر و اغنیا را غنیتر ساخته و فاصله طبقاتی را تعمیق بیشتری بخشیده است. «رهبر انقلاب» همانند سَلَف خود، استاد مطهری، منشاء بی‌عدالتی را در «زور و ظلم» می‌بیند. اما او به شما نمی‌گوید که «زور و ظلم»، خود از کجا منشاء می‌گیرد؟ البته «رهبری» مختارند که حقیقت را آنگونه که می‌خواهند، به‌بینند، یا آن را کتمان کنند، ولی عموم مردم خوب می‌دانند که منظور و مقصود از شعار «عدالت» فقط امنیت سرمایه است. با سیاست خصوصی‌سازی و کاهشِ نقشِ دولت در اقتصاد، مردم چگونه می‌توانند «در معیشت و زندگی به استغنا و بی‌نیازی دست یابند»؟ بی‌جهت نیست که مسئول سیاسی سپاه امام سجاد، استان هرمزگان، اذعان می‌دارد «در عدالت هنوز عقب ماندیم…..». علی‌رغم این رهبر همان لاطائلات و گزافه‌گوئی‌های خمینی را تکرار می‌کند که «انقلاب ما برای نان نبود» و مردم برای «معنویت» انقلاب کردند. این درحالیست که پس از گذشت چهار دهه از انقلاب بهمن ۵۷ رهبر از «معیشت مردم» به عنوان یکی از خطوط اصلی انقلاب یاد می‌کند.

روحانی پا را فراتر از رهبر می‌گذارد و علت نارضایتی مردم را اینگونه توجیه می‌کند. «مردم تنها به خاطر مشکلات اقتصادی به خیابان نیامده‌اند و فقط پول و نان و آب نمی‌خواهند، یکی از خواسته‌های مردم این است که فضا را بازتر کنیم». یا روحانی نمی‌داند چه می‌گوید، در کلامِ باطل آمیزش می‌کند، یا می‌داند ولی آگاهانه دروغ می‌گوید. منظور روحانی از بازترکردن فضا «وحدت ملی» است، که مصداق آن «وحدت حاکمیت» است. بنابر روحانی «اگر همه با هم شویم، …یعنی مجلس، دولت، قوه قضائیه، نیروهای مسلح، مردم از ما حمایت می‌کنند» (تأکید از توفان). حسن روحانی خیلی زیرکانه «وحدت حاکمیت» را به خواست، نیت و مطالبه توده‌ها تفسیر می‌کند و اعتراضات آنان را برای نان، کار و آزادی واکنش به وضع نامطلوب حاکمیت می‌نمایاند و جناح‌های درون حاکمیت را به «وحدت» فرا می‌خواند تا به این «مطالبه به حق مردم» گوش فرا دهند. روحانی در این «وحدت ملی»، که اجزاء مرکبه چهارگانه آن «مجلس»، «دولت»، «قوه قضائیه»، «نیروهای مسلح» است، برای مردم جائی باز نمی‌کند. روحانی با این «وحدت ملی»، که چیزی نیست جز «وحدت حاکمیت»، قصد آن دارد تا در برابر جبهه نان، کار و آزادی صفآرائی کند و حاکمیت را برای تقابل جدی با مردم آماده سازد.

مردم ایران باید در این اوضاع حساس کنونی، که تضادهای درون قدرت روز به روز عیان‌تر می‌شوند و ترس و وحشت از فروپاشی نظام به بدنه حاکمیت رسوخ کرده است، از اعتراضات اقشار مختلف جامعه، به ویژه از مبارزات طبقه کارگر، به دفاع برخیزند. اتحاد و همبستگی مردم، اگر قرار باشد با موفقیت و پیروزی قرین شود، باید با تشکیلات و برنامه منسجم درآمیزد. کمونیست‌ها و نیروهای مترقی و انقلابی وظیفه دارند تا زمینه چنین مبارزه متشکلی را بوجود آورند و راه و جهت مبارزه را به مردم نشان دهند. ما خسته نمیشویم از تکرار بیان این حقیقت که لازمه دستیابی به استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی پیوند با طبقه کارگر ایران است. تاریخ معاصر ایران گواهی می‌دهد که طبقه کارگر در مبارزه برای صیانت از منافع ملی و ملت ایران همواره به نیروی لایزال خود متکی بوده و صف خود را از بدخواهان و دشمنان به خلق و کشور جدا ساخته است.

در برابر اقشار زحمتکش ایران، معلمان، پرستاران، کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، کشاورزان همه و همه، برای نیل به پیروزی برای آینده‌ای درخشان، راهی نیست جز اقبال و اعتماد به سالمترین، صادقترین و پیگیرترین طبقه، یعنی پرولتاریای ایران و رهبری سیاسی او. باید این نیروهای افراد پراکنده را در بستر یک تشکیلات سیاسی به نیروی جمعی بدل کرد، تا قدرت شکننده آنان در مبارزه موثر واقع شود. ولی صِرف وجود تشکیلات نیز برای پیروزی بر دشمن کافی نیست؛ این تشکیلات باید توسط رهبران کاردان، با تجربه، با کفایت و انقلابی با دانش و به شیوه علمی رهبری و هدایت شود. از اینروست که نقش رهبری در هر جنبش انقلابی شرط لازم برای پیروزی است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.•

برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۴۶ شهریور ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email