یکشنبه , ۲۹ مهر ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / برخورد کمونیستی به مسئله ملی (۴)

برخورد کمونیستی به مسئله ملی (۴)

برخورد کمونیستی به مسئله حق ملل در تعیین سرنوشت خویش در دوران امپریالیسم

در عرصه عملی و مشخص

نظر حزب کار ایران(توفان) در مورد حل مسئله ملی در ایران و در عراق و سوریه

۲- مسئله ملی کردها در عراق

امروز با انجام همه­پرسی بر سر مسئله ملی در عراق و جدائی کردستان عراق از آن کشور، حل مسئله ملی در ایران را- از جمله برخورد به حقوق ملی خلق کرد- در میان نیروهای سیاسی ایران  به مسئله روز بدل کرده است.

ما همانگونه که در بخش تئوریک به این امر پرداختیم حل مسئله ملی در ایران، عراق، ترکیه و سوریه را مسئله ای جدا از مبارزه برضد امپریالیسم در عصر کنونی نمی­دانیم و لذا از مبارزاتی که نه در خدمت انقلاب پرولتری در منطقه، بلکه در چارچوب اختلافات بورژواهای منطقه صورت می گیرد دفاع نمی کنیم زیرا این نزاعها بر اساس تمام تجارب تاریخ این منطقه همواره در خدمت مصالح امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه بوده است.

 کردهای عراق زمانی به تلاش برای جدائی از عراق دست می­زنند که به حقوق ملی خویش بر اساس قانون اساسی عراق در چارچوب خودمختاری خلق کرد در عراق دست یافته و حتی این قانون اساسی را به رسمیت شناخته­اند. به این جهت استفاده آنها از “حق جدائی” که به شکست مفتضحانه منجر شد، اقدامی در خدمت تفرقه و بر ضد وحدت دموکراتیک پرولتاریای عراق، در خدمت منافع امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه بوده و هست. همدستی رهبران کردهای عراق با صهیونیستهای اسرائیل تاریخ طولانی دارد و همواره بر ضد منافع خلقهای منطقه و خلق فلسطین بوده است. رهبران سیاسی کردهای عراق همواره از اسرائیل انواع و اقسام کمکهای مالی و نظامی و کارشناسی را برای “کسب استقلال” و بر ضد خلقهای عرب و ایران دریافت کرده و می­کنند. هم اکنون کردستان عراق به پایگاه عوامل پنهان و آشکار صهیونیسم و امپریالیسم بدل شده است. حمایت از این “استقلال” کردها، حمایت از بورژوازی ارتجاعی کرد در عراق است، که در حمایت از امپریالیسم و صهیونیسم، محاصره اقتصادی عراق و کشته شدن یک میلیون کودک عراقی راتائید کردند و برای تجاوز امپریالیسم آمریکا به عراق جشن گرفتند. این “استقلال” بر ضد همه خلقهای منطقه بوده و به نفرت ملی در منطقه دامن زده و منجر به آن شد که همه خلقها و پرولتاریای منطقه به اقدامات ناسیونال شونیستهای کرد در عراق با شک و تردید بنگرند و آنها را دست دراز شده امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه ببینند که با نابینائی ناسیونال شونیستی بر ضد منافع همه خلقهای منطقه اقدام کرده و به منافع بورژوازی ارتجاعی کُرد اولویت می­دهند.

“توفان”، “ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان” در شماره  تیرماه ۱۳۴۹ (ژوئن ۱۹۷۰) در مقاله “بار دیگر در باره مسئله ملی کردهای عراق” نوشت: “چنانکه می­دانیم قیام کردهای عراق به رهبری مصطفی بارزانی از روز نخست و در طی تمام نه سال عبارت بوده است از قیامی صرفا ملی و جدا از انقلاب ملی و دموکراتیک کشور عراق. مصطفی بارزانی بارها اظهار داشته که حاضر است برای پیشرفت مسئله ملی کرد از هر جانب اسلحه بگیرد، خواه از شوروی و خواه از آمریکا. این اظهار او مظهر روش رفرمیستی و سازشکارانه است، مظهر جدائی قیام کردهای عراق از مبارزه ضد امپریالیستی است.

در روزهائی که عبدالسلام عارف کودتا کرد و ددمنشانه به کشتار کمونیستها و دموکراتهای عراق  پرداخت مصطفی بارزانی از جای نجنبید و به عارف امکان داد که دیکتاتوری خونین خود را پایه گذاری کند، به این امید که شاید از دولت عارف رشوه­ای برای ملت کرد به دست آورد. با دولتهای بعدی نیز پیوسته در تلاش چنین سازشی بود.

چندی پیش نماینده دولت عراق در پاریس آشکار ساخت که مصطفی بارزانی در ژوئن ۱۹۶۸ به مناسبت حمله راهزنانه اسرائیل بر کشورهای عربی و پیروزی موقت وی به آن دولت تبریک گفته بوده است. این اقدام مصطفی بارزانی بعید نیست زیرا که او برخورد اسرائیل را با خلقهای عرب به مثابه برخورد اقلیت ملی با ملت حاکم، مانند برخورد ملت کرد با ملت عرب در عراق تلقی می کند. حداقل این است که مصطفی بارزانی هیچگاه با خلقهای عرب در مبارزه بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم همکاری نکرده است.

در دورانی که بین حکومت محمد رضا شاه و دولت عراق اختلاف افتاد مصطفی بارزانی بر شاه ایران تکیه  کرد و بنام مبارزه برای احراز حقوق ملی کرد در عراق از وی اسلحه گرفت. این مطلب را بارها جراید مختلف نوشته­اند. شاه نیز در جواب خبرنگار رادیو تلویزیون فرانسه آن را تائید کرده است…”

کردهای عراق در زمان حکومت ضد امپریالیستی عبدالکریم قاسم که می­خواست نفت عراق را ملی کند و اصلاحات ارضی به نفع دهقانان انجام دهد، به علت ماهیت عشیره­ای، فئودالی ناسیونال شونیستی و ارتجاعی خویش به مخالفت با برنامه وی برخاستند و در زمانی که به رهبری آمریکا و انگلستان بر ضد عبدالکریم قاسم کودتا شد، برای اینکه به کودتاگران کمک کنند، بر ضد عبدالکریم قاسم رئیس جمهور مترقی عراق و ارتش عراق دست به مبارزه مسلحانه زدند.

حزب دمکرات کردستان عراق عده‌ای را برای آموزش دوره‌های نظامی و اطلاعاتی به اسرائیل فرستاد که از میان آنان دو نفر از فرزندان مصطفی بارزانی نیز شرکت داشتند، مسعود بارزانی و ادریس بارزانی. شخص مصطفی بارزانی نیز در دو نوبت در سال‌های ١۹۶۷ و ١۹۷٢ از اسرائیل بازدید به عمل آورده و با صهیونیستها پیمانهای همکاری منعقد کرده است. اسرائیلی­ها در زمینه نظامی اسلحه‌های روسی را که در زمان جنگ ۱۹۶۷ از اعراب به غنیمت گرفته بود در اختیار کردها قرار دادند که بر ضد دولت عراق از آن استفاده کنند.

کردهای عراق در زمان تجاوز امپریالیسم آمریکا به عراق و سرنگونی دولت مستقل و قانونی صدام حسین با توسل به جعلیات و دروغهای مشهور به “سلاحهای کشتار جمعی در عراق” با امپریالیسم و صهیونیسم همدستی کردند و مسئولیت بیش از یک میلیون قربانیان محاصره اقتصادی عراق و تجاوز به این کشور را به عهده دارند.

همکاری آنها با دولت اسرائیل در زمان ربودن اوجلان نیز مشهود است. دولت اسرائیل برای نمونه با همکاری موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل نقش اصلی را در ربودن عبدالله اوجلان رهبر ملی خلق کرد در ترکیه به عهده داشت. آنها وی را که مواضع ضد امپریالیستی و دموکراتیک دارد از کشور کنیا دزدیدند، به ترکیه آورده و وی را دست بسته در اختیار پلیس فاشیست ترکیه قرار دادند. در آن زمان کردهای عراق کوچکترین اعتراضی به این عمل ننمودند.

روشن است که کردستان مستقل عراق با این تاریخچه و این سیاست تنها در خدمت ایجاد یک پایگاه ضد انقلابی در منطقه است و نمی­تواند در خدمت مصالح خلق کرد، پرولتاریای کرد و خلقهای منطقه باشد. این اقدام در خدمت نقض حاکمیت، و حقوق ملل در منطقه است که مستمرا از جانب امپریالیسم و صهیونیسم مورد تجاوز است. ناسیونال شونیستهای کرد که خود را دموکرات جا می زنند هرگز حاضر نیستند از حقوق ملت فلسطین و نقض حق حاکمیت آنها دفاع کنند. آنها اشغال سرزمین­های فلسطین را تائید می­کنند.

در اواسط سالهای ۷۰ میلادی شاه ایران به کردهای بارزانی در زمان اختلافات ایران با رژیم عراق که زیر نفوذ شوروی بود کمک تسلیحاتی می کرد و آنها را آریائی الاصل خطاب می نمود. بارزانی برای “کسب حقوق خلق کرد” در عراق به رژیم شاه و امپریالیسم آمریکا تکیه داده بود. در سال ۱۹۷۵ بعد از اینکه در الجزایر توافقی میان شاه و صدام حسین با پا در میانی بومدین رئیس جمهور وقت الجزایر صورت گرفت، شاه کردهای عراق را قربانی کرد و جنبش کردستان که متکی به شاه و امپریالیسم و صهیونیسم اسرائیل بود در هم شکست و ملا مصطفی بارزانی به ایران فرار کرد. نشریه توفان شماره ۹۵،  ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان در تیر ماه ۱۳۵۴ مطابق ژوئیه ۱۹۷۵ نوشت: “بارزانی به جای آنکه بر نیروی خود تکیه زند، بر شاه، این دشمن خلق کرد تکیه کرد که در ظاهر به او لبخند می­زد و او را از پشتیبانی خود مطمئن می­ساخت ولی در واقع هوادار شکست و سرکوب خلق کرد عراق بود و درواقع هم از پشت به خلق کرد عراق خنجر زد”

نشریه توفان شماره ۹۵،  ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان در تیر ماه ۱۳۵۴ مطابق ژوئیه ۱۹۷۵ به نقل از مجله نیوزویک مورخ ۷ آوریل ۱۹۷۵ تحت عنوان “کردها و اسرائیل” نوشت:

“یکی از دلایل خشم و سلب اعتماد مقامات اسرائیلی از آمریکا در طول مذاکرات اخیر خاورمیانه این حقیقت است که آمریکائی­ها قبلا تصمیمات اخیر “شاه ایران” و قطع کمک وی به “یاغیان کرد” عراق را می دانستند و از اورشلیم مخفی می داشتند.

اسرائیل مدت پنج سال، تهیه اسلحه و مهمات و فرستادن کارشناس نظامی برای کردها را در یک معامله سه طرفه با آمریکا و ایران به عهده داشته است. قبل از این تاریخ پشتیبانی از کردها به شاه ایران محول گردیده بود، ولی اسلحه و مهمات ارسالی به ایران از طرف آمریکا آنقدر کافی(!) نبوده است تا “شاه ایران” بتواند اسلحه و مهمات “یاغیان کرد” را تامین کند. لذا مهمات و تجهیزات آمریکائی برای “کرد”ها- و مسلما از طریق ایران-ارسال می گردید.”.

نشریه “آفتاب نیوز” در یک‌شنبه ۲ آوریل  ۲۰۱۷ مطابق با ۱۳ فروردین ۱۳۹۶

“رهبران کرد عراق هنوز هم روابط خوب با اسرائیل دارند. بعنوان مثال، در سال ۲۰۰۴ مسعود بارزانی و جلال طالبانی به اسرائیل سفر کردند و با نخست وزیر سابق اسرائیل، آریل شارن، ملاقات کردند.

بعنوان مثال، در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ بین کشور‌های عرب و اسرائیل، کرد‌ها برای اینکه از شرکت ارتش عراق در جنگ جلوگیری کنند، دست به یک عملیات گسترده در شمال عراق زدند. در اکتبر ۱۹۸۰ مناخیم بگین، نخست وزیر وقت اسرائیل، تائید کرد که بین ۱۹۶۵ و ۱۹۷۵ – زمانی‌ که شاه توافق‌های الجزائر را با عراق امضا کرد – اسرائیل به کرد‌ها هم کمک‌های انسانی‌ داده بود، هم کمک مالی‌، و هم اسلحه. ولی‌ سرنگونی شاه اسرائیل را از حضور در شمال عراق محروم کرد، و در عین حال این کشور و سازمان جاسوسی و اطلاعاتی‌ آن، یعنی‌ موساد، را مجبور کرد که توجه خود را به کرد‌های ایران معطوف کنند. اشغال عراق توسط آمریکا و انگلیس در سال ۲۰۰۳ پای اسرائیل را بار دیگر به شمال عراق باز کرد، با این تفاوت که این‌بار هدف ضربه زدن به ایران و ایجاد بی­ثباتی در آنجا بود.

در ماه مارس ۲۰۱۲ روزنامه تایمز لندن گزارش داد که موساد دارای پایگاه در کردستان عراق است که از آنجا بداخل ایران نفوذ کرده، و به جاسوسی در مورد برنامه هسته‌ای ایران می­پردازد. در این گزارش حتی اعتراف شده که کماندو‌های اسرائیل از کردستان عراق به نواحی مختلف ایران، در مکان­هائیکه تأسیسات هسته‌ای ایران قرار دارند نفوذ می‌کنند.

روزنامه فرانسوی فیگارو در ژانویه ۲۰۱۲ گزارش داد که ماموران موساد تبعیدیان ایرانی‌، و بخصوص کردها را تعلیمات نظامی و جاسوسی داده تا در ایران عملیات خرابکاری انجام دهند. آموزش اینها در شمال عراق در ناحیه کردنشین آن کشور انجام می­شود. طبق گزارش فیگارو، قسمتی‌ از این آموزش در رابطه با حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران و ترور متخصصین هسته‌ای ایران می­باشد، که برای آنها به کرد‌ها آموزش داده می­شود. فیگارو گزارش داد که این آموزش‌ها و حضور موساد در شمال عراق یک عملیات مخفی‌ نیست و در آن ناحیه کاملا شناخته شده است.

برگرفته از توفان شـماره ۲۲۳ مهر ماه ۱۳۹۷ـ اکتبر سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email