برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / آغاز سال تحصیلی و عذاب دانش‌آموز و معلم در ایران

آغاز سال تحصیلی و عذاب دانش‌آموز و معلم در ایران

گزارش مختصری در مورد اوضاع مدارس و آموزش در ایران

گزارشی را که در زیر ملاحظه می‌کنید، «دل‌نوشته» آموزگاری است که در آستانه بازگشایی مدارس به رشته تحریر درآورده است. زندگی معلمان و دانش‌آموزان میهنمان نیز جدا از شرایط مصیبت‌بار سایر طبقات و اقشار زحمتکش و تحت ستم ایران نیست. افزایش خصوصی‌سازی‌ها و اجرای سیاست‌های ئنولیبرالی و پولی‌کردن آموزش به تشدید فقر و شکاف طبقاتی در بخش آموزش نیز منجر شده است. بازتاب این سیاست ارتجاعی و سرمایه‌دارانه را از زبان آموزگار دلسوز و مبارزی که به هیچوجه زورگوئی‌های مستبدان حاکم را برنمی‌تابد و از دانش‌آموزان و حقوق معلمان جسورانه دفاع می‌کند، در گزارش زیر می‌خوانید.

هیات تحریریه

گمان مبرید وقتی از مدرسه و آغاز سال تحصیلی در ایران سخن به میان می‌آید، دانش آموز و معلم نُقل در دهانش آب می‌شود! من در این «دل‌نوشته» برای دوستداران ایران و مردم ایران در خارج از کشور گوشه‌ای از روال کار در مدارس وطن‌مان، ایران، را بازگو می‌کنم.

زمان ثبت‌نام دانش‌آموزان است و بخش اعظم والدین رَمَق و یارای رفتن به مدرسه را ندارند. می‌دانید چرا؟ هر چند قانوناً مدارس در ایران رایگان است و دریافت شهریه در مدارس دولتی غیر قانونی است، ولی مدیر مدرسه اجباراً از والدین شهریه دریافت می‌کند. بسته به همت مدیر مدرسه، شهریه‌ها بین ۵۰ هزار تا یک میلیون و به بالا متغیر است. در برخی از مدارس، اگر والدین مقاومت کنند، ثبت نام صورت نمی‌گیرد و مدیر مدرسه از والدین می‌خواهد بر علیه او اقدام کنند. در ایران چند شماره تلفن هست که با تماس با آنها ظاهراً باید به شکایات والدین در این خصوص رسیدگی کنند. شما می‌توانید ساعت‌ها و روزها به این شماره‌ها تلفن بزنید. هیچوقت موفق نخواهید شد با کسی تماس برقرار کنید. در نتیجه از خیرش گذشته و شهریه را پرداخت می‌کنید. در اکثر مدارس، بسته به شیوه کار مدیر مدرسه، البته دریافت شهریه واقعاً اجباری نیست. حتی مدارسی هست که مدیر و انجمن والدین به والدینی که قدرت مالی بهتری دارند، مراجعه می کنند که شهریه بیشتری به‌پردازند و بدین صورت به طبقه و اقشار فقیر کمکی می‌شود. نقش مدیر مدرسه به طور چشم‌گیری سنگین است. یک مدیر خوب و دلسوز توان اینرا دارد که مدرسه را از آغاز تا پایان به نحو شایسته اداره کند. وای به حال دانش‌آموز و معلم آن مدرسه‌ای که مدیر دانا، دلسوز و شجاع نداشته باشد.

به تهیه کتاب‌های درسی که می‌رسید، مشکل زیادتر می‌شود. شاید در اولین نگاه هزینه کتاب‌ها زیاد نباشد، ولی همه دانش‌آموزان از پس تهیه کتاب‌های کمکی (کمک آموزشی) برنمی‌آیند و جالب اینکه گاهی تهیه کتاب‌های کمک آموزشی اجباریست! این مسئله من را به یاد دوران رژیم سابق می‌اندازد که همین مشکل را من هم داشتم. حتی برای آمادگی کنکور دانشگاه هم هرگز نتوانستم حتی یک کتاب کمکی تهیه کنم. بخصوص که در شهرستان زندگی می‌کردم و نه در تهران.

برای تهیه کتابهای درسی نیز با کمک مدیر مدرسه و انجمن والدین، نهایتاً والدینی که قدرت مالی بهتری دارند به دیگر دانش‌آموزان کمک می‌کنند و این خوب است. در کنار مدارس دولتی، مدارسی هست به نام «مدرسه فرهنگیان» و یا «مدرسه شاهد» و در دبیرستان نیز در کنار دبیرستان‌های دولتی معمولی، دبیرستان‌های «تیزهوشان و نمونه» که دانش آموزان باهوش را در کنار فرزندان شهید و جانباز می‌پذیرند. از من نه‌پرسید که دانش‌آموز باهوش چه ربطی به فرزند شهید و جانباز دارد! شهریه این مدارس گاهی و برای برخی سر به فلک می‌زند. اکثراً فرزندان جانبازان و شهدا از پرداخت شهریه معاف‌اند. من که بچه کوچک ندارم، ولی از اقوام و دوستان می‌شنوم که شهریه این مدارس تا ۲۰ میلیون تومان است. شما در نظر بگیرید، آن کارگر، آن معلم و آن دیگر کارمند را که حقوق ماهانه او کمتر از ۲ میلیون تومان است. آن دانش آموز باهوش که دست بر قضا و از سر «بد شانسی» فرزند چنین والدینی است، چرا نمی‌تواند از امکانات چنین مدارسی استفاده کند!؟ مهم نیست. اسلام که در خطر نباشد بقیه مسائل حل می‌شود! باز هم در اینجا مدیر مدرسه می‌تواند نقش بسیار مثبتی ایفا کند.

در کنار مدیر مدرسه، بستگی به بزرگی مدرسه، یک معاون اجرایی مشغول به کار است، که وظیفه امور اجرایی مدرسه را عهده‌دار است. یک معاون آموزشی، که وظیفه‌اش رابطه با والدین و معلمین است. معاون بعدی در بخش فن‌آوری مشغول است، که امور تکنیکی مدرسه بخصوص در بخش کامپیوتر در اختیار او است. این همه معاون!!؟ و این در حالیست که دولت قدرت پرداخت حقوق معلمین را هم ندارد. از حال به بعدش جالب می‌شود! یک مدیر پرورش مشغول به کار است. فکر می‌کنید وظیفه این مسئول چیست؟ وظیفه معاون پرورش نه پرورش دانش‌آموز، بلکه تبلیغات اسلامی است و مثل «شمر» بالای سر دانش‌آموز و معلم ایستاده و تمام حرکات دانش‌آموز و معلم فلک‌زده را تعقیب و کنترل می‌کند. این معاون در درون کلاس جاسوسانی دارد، که تمام حرکات غیر اسلامی دانش‌آموز و معلم را گزارش می‌دهند. این جاسوسان بابت‌اش امتیازاتی را از مدرسه می‌گیرند. معلم اجازه ندارد در کلاس درس «بحث اجتماعی» (به همین صورت گفته می‌شود) صورت دهد. معلم باید بطور کل کوچک‌ترین کلمه‌ای از سیاست و دشواری‌های موجود در جامعه نه‌گوید. مسائل سیاسی و اجتماعی به عهده معاون پرورش است، که همان تبلیغات اسلامیست. معاون پرورش مدرسه دانش‌آموز و معلمین را برای شرکت در نماز مجبور می‌سازد. در این مورد کلاس‌ها را تقسیم می‌کند و هر هفته یک یا چندبار دانش‌آموز و معلم اجباراً در نماز شرکت می‌کنند. معاون پرورش پیرامون تبلیغات اسلامی زمان زیادی را صرف می‌کند، بطوری که روزانه شیخی را نیز برای تبلیغات دعوت می‌کند. نماز و تبلیغات سیاسی، اجتماعی و مذهبی توسط شیخ مفت‌خور و بی‌سواد صورت می‌گیرد. اگر دانش‌آموز و یا معلمی در کلاس نماز و تبلیغات این شیخ حضور نداشته باشد، از نمرات‌اش کم می‌شود. به معلم اخطار داده می‌شود و از مزایای او کم می‌گردد. معلمین، به خصوص معلمین زن، در این خصوص به طور چشم‌گیری مقاومت می‌کنند و این خوب است. معاون پرورش با حراست اداره آموزش و پرورش همکاری می‌کند. حراست یک نهاد دولتی است، که نام آن معلم و دانش آموز را به وحشت می‌اندازد. آن معلم و یا دانش‌آموزی که با حراست درافتاد، ورافتاد.

بسیج دانش‌آموزان، که تحت اختیار نظارت و کنترل معاون پرورش است، یکی از مخوف‌ترین نهادهای ارگان‌های مدرسه است. بسیجی‌بودن امتیاز می‌آورد. دانش‌آموز را مستقیم وارد دانشگاه می‌کند. در محیط دانشگاه نیز این بسیجی، بسیجی می‌ماند، چون امتیازآور است و تضمین‌کننده پُست و مقام. سرپرست بسیج دانش‌آموزان رابط بین دانش‌آموزان، معلمین و معاون پرورش است. بسیج دانش‌آموزان به عناوین مختلف از دانش‌آموزان سوال می‌کنند و دانش‌آموز مکلف به جواب دادن است. بسیج، تمام اطلاعات را دراختیار معاون پرورش و از این طریق در اختیار حراست قرار می‌دهد. نام این حرکت به غایت ضدانسانی را گذاشته‌اند «پرسش مِهر»! عجب مِهری!!! معاون پرورش به بسیج دستور می‌دهد که تا می‌توانند تصاویری از تظاهرات در اختیار معاون پرورش قرار دهند. آنکه در تظاهرات دولتی شرکت می‌کند، امتیاز می‌گیرد و آنکه شرکت نمی‌کند، مجازات می‌شود. بر عکسش شرکت در تظاهرات اعتراضی است.

یک نکته مرا همیشه عذاب می‌دهد؛ معاون پرورش مدرسه از ترفندی استفاده می‌کند که هرگز قابل بخشش نیست. با عناوین مختلف از دانش‌آموز می‌خواهند که از محیط خانه نقاشی کنند و مطلب به‌نویسند. البته نامش را نهاده‌اند «دلنوشته». و بدین صورت دانش‌آموز را به سوی «جاسوسی» از محیط خانه سوق می‌دهند!

اگر معلمی، بخصوص اگر زن باشد و قصد مرخصی بدون حقوق کند و بخواهد به خارج سفر کند، باید هفت‌خوان رستم را بگذراند. هم مدیر مدرسه و هم معاون پرورش مدرسه از معلم سوال و جواب می‌کنند که چرا قصد سفر به خارج را دارد. معلم فلک‌زده باید در برابر حراست نیز جواب‌گو باشد. گاه دیده می‌شود حراست از طریق همسایه‌های معلم در مورد این فرد اطلاعات جمع‌آوری می‌کند!! به طوری که معلم از خیر سفر به خارج می‌گذرد و به شام سفر می‌کند و نه به پاریس. به قُم سفر می‌کند و نه به رُم. سفر به عتبات امتیازآور است و سوال و جواب هم ندارد.

حجاب معلم و دانش‌آموز به عهده همین معاون پرورش است. علاوه بر مقنعه از معلمین خواسته می‌شود، با چادر حجاب‌شان را رعایت کنند. کمتر معلمی تن به حجاب با چادر می‌دهد. عاقبت‌اش چه می‌شود، مهم نیست. هر چه بادا باد! آفرین به مقاومت این زنان! این را هم گفته باشم که در بسیاری از مدارس مدیر مدرسه از حقوق معلم و دانش‌آموز دفاع می‌کند و حتی در برابر معاون پرورش محکم و استوار می‌ایستد. باید قدر این مدیران را عزت داشت.

در مدارس چند ماهی از طریق نهادهای دولتی تغذیه رایگان صورت پذیرفت. هیچ کس نه‌پرسید چرا تغذیه رایگان اجرا نمی‌شود! در بسیاری از مدارس روزانه ۶۰ سی سی شیر رایگان به دانش آموزان داده می‌شود، که هزینه آن نه از طریق نهادهای دولتی، بلکه توسط مدیر، معلمین و والدین پرداخت می‌شود. آنجا که پای والدین (انجمن والدین) در امور مدرسه باز است، بیشترین خدمت به مدرسه، معلم و دانش‌آموز انجام می‌پذیرد. به طوری که اگر مدیریت مدرسه را تنها به والدین و معلمین واگذار کنند، دانش‌آموز با روحیه‌ای خوش، خندان، پیروز و سربلند مدرسه را به پایان می‌رساند. دانش‌آموز از معلمی که لباسی رنگین بر تن دارد، لذت می‌برد و این در چهرۀ دانش‌آموز هویداست. او نمی‌داند که چنین معلمی به خاطر چنین پوششی مجازات می‌شود. چنین معلمی طی روز و در کلاس درس لذت می‌برد و چون حراست و معاون پرورش او را احضار می‌کند، ترس وجودش را فرا می‌گیرد، که مبادا اخراجش کنند. اگر اخراجش کردند و پرونده‌ای هم زیر بغل‌اش نهادند، با چنین پرونده‌ای، که گاهی از پرونده جنایت هم سنگین‌تر است، در جامعه چه کند؟

مدارس ایران حال خوشی ندارند، تنها با اتحاد و یگانگی و همبستگی همه محرومان جامعه و به چالش‌گرفتن سردمداران دزد و فاسد و ضد علم و دانش است، که می‌توان به آینده بهتری امیدوار و خوشبین بود.

 

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره ۱۴۷ مهرماه ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email