یکشنبه , ۲۴ تیر ۱۴۰۳
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / درسهائی از کودتای “دموکراتیک” در برزیل

درسهائی از کودتای “دموکراتیک” در برزیل

امپریالیسم آمریکا حکومت ملی ژوائو گولارت در برزیل را با کودتای نظامی در ۳۱ ماه مه ۱۹۶۴ سرنگون کرد و حدود ۲۰ سال با ایجاد وحشت حکومت نمود. تنها گناه وی این بود که می­خواست به اصلاحات اساسی درکشور دست بزند و سیاست خارجی مستقلی را در پیش گیرد. وی سرمایه­دار و موافق مناسبات سرمایه­داری و روابط حسنه با آمریکا بود. حکومت کودتا بعد از کسب قدرت اعلام کرد هدف ما: “نجات برزیل از دیکتاتوری” و “نجات از کمونیسم” است. رهبر کودتا ژنرال “هومبرتو دِ آلنکار کاستلو برانکو” نام داشت. این آقای “میهندوست” در اطلاعیه­ای که به سفارت آمریکا فرستاد در آن اظهار کرد: “وی از آن بیم دارد که گولارت در صدد تعطیل کنگره و برقرای دیکتاتوری باشد”. اعضای مهم هیات دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا که قبل از کودتا؛ نشستی داشتند به اتفاق­نظر اعلام کردند که “حمایت پرزیدنت ژوائو گولارت از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی تمهیدی است نه چندان در استتار؛ به قصد کسب قدرت دیکتاتوری”.

ژنرال برانکو که دست به دامن اجنبی شده بود، صریحا تائید می­کرد که نوکر آمریکا است، زیرا دست به دامن آمریکا شدن آنهم از دست رئیس جمهور برزیلی؛ مشروع و قانونی و ملی برزیل؛ به نزد آمریکائی­های اجنبی و غیر برزیلی نمونه خیانت ملی است.

ویلیام بلوم در کتاب خویش تحت عنوان “کشتن امید” شرایط بعد از روی کار آمده نظامیان در برزیل را چنین توصیف می­کند:

“در ظرف روزهای اول بعد از کودتا “هزاران” برزیلی اعم از “کمونیست و مظنون به کمونیست بودن” دستگیر شدند. دولت جدید به سرعت دست به پاکسازی اتحادیه‌­ها زد و فارغ‌­التحصیلان موسسه آمریکائی توسعه کار آزادA.I.F.L.D (یک سازمان جاسوسی غیر دولتی-توفان) را جایگزین آن­ها کرد. هر چند سفیر گوردن(سفیر آمریکا در برزیل-توفان) قبل از کودتا به وزارت خارجه آمریکا اطمینان داده بود که نیروهای مسلح “سریعا قانون اساسی را اعاده و قدرت را به غیرنظامی­‌ها واگذار خواهند کرد”(البته فقط برای راه گم کردن و ثبت دروغ در تاریخ-توفان)؛ چنین اتفاقی روی نداد. در ظرف چند روز ژنرال کاستلو عهده­دار ریاست جمهوری شد و طی چند سال بعد رژیم او تمامی خصوصیات دیکتاتوری نظامی را پیدا کرد، که آمریکای لاتین آشنا و عاشق آن است؛ کنگره منحل شد، احزاب مخالف منقرض گشتند، هیات منصفه “جرایم سیاسی” به حال تعلیق درآمد، قانون انتقاد از رئیس جمهور را ممنوع کرد، گماردگان دولت؛ اتحادیه­های کارگری را به تسخیر درآوردند، اعتراضات افزاینده با تیراندازی پلیس و ارتش به جمعیت رو به رو شد، کار سیستماتیک “ناپدید شدن” به مثابه شکلی از سرکوب به صحنه آمریکای لاتین وارد گردید، خانه­های روستائیان به آتش کشیده شد، کشیش­ها در پنجه خشونت و قساوت گرفتار آمدند… دولت برای برنامه خود نامی برگزید: “بازپروری روحی” برزیل… شکنجه و جوخه­های مرگ هم به میدان آمدند، که هر دو عمدتا به دست پلیس و ارتش، و با صوابدید ایالات متحده سامان گرفت”.

این حکومت سرمایه­داری دو دهه در برزیل با استبداد مطلق و با حمایت آمریکا حکومت کرد تا توسط مردم برزیل از قدرت ساقط شد. اپوزیسیون به رهبری سوسیال دموکراتها برای حفظ سرمایه­داری به رهبری رسیدند. آنها به مصداق “هم می­بخشیم و هم فراموش می­کنیم” عفو عمومی اعلام کردند که باید جنایتکاران قبلی را بخشید و “وحدت مردم برزیل” را حفظ کرد. به این نحو تبهکاران و جوخه­های مرگ در فضای انقلابی از پیگرد رهایی یافتند و خود را برای کودتای “دموکراتیک” بعدی آماده ساختند. روشن است کسی که تاریخ کشورش را فراموش کند محکوم به تکرار آن است. ارتجاع برزیل هرگز سرکوب نشد، ارتش هرگز تصفیه نگردید، و چون آتش زیرخاکستر به عمر خوفناک خود ادامه داد. سوسیال دموکراتها و لیبرالها از مردم و طبقه کارگر برزیل بیشتر هراس داشتند تا از جوخه­های مرگ ژنرال­ها. آنها به نیروهای ژنرال­ها برای روز مبادا نیاز داشتند. این بود که ترجیح می­دادند با ژنرال­ها کنار آیند. حتی زمانیکه ارتجاع برزیل بر ضد رهبران آنها دسیسه می­کرد تا آنها را از قدرت برکنار کنند، از مبارزه قاطع با آنها و بسیج توده مردم و کارگران بر ضد کودتاگران طفره ­رفتند. در زمان برکناری خانم  دیلمار روسف رئیس جهور برزیل با اسلحه سلب مصونیت پارلمانی و دسیسه­های قوه مقننه و خریدن نمایندگان فاسد، رئیس جمهور سابق برزیل از کار برکنار شد و در مقابل دادگاه قرار گرفت. وی در زمان دیکتاتوری مدتها در زیر شکنجه کودتاگران قرار داشت. آقای ژائیر بلسونارو همین رئیس جمهور منتخب جدید؛ در پُرشنونده ترین رادیوی سائو پالوس گفت: “اشتباه دیکتاتور در این بود که ایشان را به جای به قتل رساندن شکنجه کرد”. و اکثریت مردم برزیل هورا کشیدند!!.

سوسیال دموکراتها که خود از حامیان نظام سرمایه­داری هستند قادر نبودند جلوی فساد و دزدی را بگیرند. خودشان نیز توسط بورژوازی برزیل خریده شدند و به فساد آلوده گردیدند. مبارزه با فساد در این کشورها تنها با تکیه بر مردم و بسیج و مسلح کردن آنها مقدور است. وگرنه مفسدان که از یاری ارتش، پلیس، سازمان امنیت، جوخه­های مرگ برخوردارند، هرگز با زبان خوش از این مزایای خود دست برنمی­دارند. سوسیال دموکراتها که برای خیانت به جنبش کارگری سازمان یافته­اند، هرگز در برزیل بر ضد قاچاقچیان که در دستگاه دولتی لانه کرده­اند، نتوانستند مبارزه قاطعی را به پیش ببرند. قاچاقچیان در خیابانها با سلاحهای مدرن به جنگ خیابانی با پلیس می­پرداختند و امنیت عمومی را نقض می­کردند. سوسیال دموکراتها روشن نمی­کردند که این سلاحهای مدرن را چه دولتهائی در اختیار قاچاقچیان می­گذارد و در راس این قاچاقچیان چه کسانی قرار گرفته­اند. همه اقدامات آنها نیمه­کاره بود. فقدان امنیت عمومی در مردم ایجاد هراس می­کرد، زیرا کسی نمی­دانست بعد از ترک خانه خودش؛ زنده به منزل خویش باز می­گردد. اوباش مسلح مردم را در روز روشن سرکیسه کرده و یا به قتل می­رساندند. جوخه­های مرگ دوران ژنرال برانکو این بار برای ایجاد تشویش و تزلزل و اعمال قهر غیرقانونی با نقاب جدید فعال شده بودند. ارتجاع برزیل آدمکشی را سازمان می­داد تا به نارضائی عمومی دامن زند. سوسیال دموکراتها تنها ناظر این دسیسه­ها شده بودند و می­خواستند از راه قانونی و بدون توسل به قهر از این “اغتشاش” ممانعت کنند. وضعیت مردم روز به روز بدتر می­شد و امپریالیسم آمریکا نیز در این وضعیت خرابکاری می­کرد. آمریکا از نزدیکی برزیل به چین و روسیه در چارچوب اتحاد بریکس (ائتلاف اقتصادهای نوظهور: برزیل؛ روسیه؛ هندوستان؛ چین؛ آفریقای جنوبی-توفان)  ناراحت بود و برزیل را سکوئی برای پرش چین به آمریکای لاتین ارزیابی می­کرد. آنها مدتهاست تلاش می­کنند به گرایش چپ در آمریکای لاتین در آرژانتین، بولیوی، نیکاراگوئه، ونزوئلا، اکوادور، کوستاریکا، برزیل و… خاتمه دهند.

در انتخابات اخیر برزیل یک چترباز برزیلی که مدتها نماینده منتخب مجلس برزیل بوده است، از طرف هیات حاکمه برزیل برای شرکت درانتخابات گسیل گردید. بلسونارو در خانواده­ای رشد کرد که پدرش شارلاتان بود و با مدرک قلابی مطب دکتری داشت و تا قبل از دستگیری دندان پزشکی می­کرد. این کلاهبردار نام دومی هم بر پسرش نهاد: مسیح، تا تمایل مذهبی خود را برای عوامفریبی نمایش دهد. آنها تلاش داشتند بیاری آمریکا از انتخاب نماینده سوسیال دموکراتها که خود را حزب کارگری می­نامیدند ممانعت کنند. بر اساس اخبار “ایورو نیوز” در آستانه انتخابات؛ حتی مشاوران ترامپ نیز در اطراف ژائیر بلسونارو دست اندر کار بودند تا ترامپ جدیدی در برزیل بر سر کار آورند. این آقای بلسونارو  نماینده سرمایه­داری کلان و گماشته امپریالیسم آمریکا در برزیل است. وی می­خواهد برزیل را در باتلاق نئولیبرالیسم خفه کند و جنگلهای آمازون را در اختیار کنسرنها برای بهره­برداری قرار دهد. بیمارستانها و دانشگاه و مدارس باید خصوصی شوند و دولت کوچک گردد. البته نه در زمینه سرکوب و استفاده از پلیس، ارتش، سازمان امنیت، جوخه­های مرگ و زندان وشکنجه و اعدام؛ بلکه در زمینه مالکیت بر اموال عمومی، یعنی اموال عمومی به سرمایه­های خصوصی بیگانه فروخته شوند. برای این منظور به یک کودتای خزنده “دموکراتیک” دست زده است. این کودتا مدتها بود که از طرف آمریکا برنامه­­ریزی شده و گام به گام به اجراء در می­آمد. آنها در یک دسیسه قوه مقننه و قضائیه رئیس جمهور سابق برزیل خانم  دیلما روسف را که خودش از قربانیان کودتای نظامی سال ۱۹۶۴ بود و سالها در زندان و زیر شکنجه قرار داشت به صورت غیرقانونی از کار برکنار کردند. حزب سوسیال دموکرات حاضر نشد به بسیج مردم پرداخته آنها را به خیابانها آورده و مقابل ارتجاع خونین که در برزیل دریای خون ایجاد خواهد کرد مقاومت کند. انقلاب برای آنها هراس­انگیزتر است تا کودتای خونین. “لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا”(۲۰۰۳-۲۰۱۱) رئیس جمهور سابق و محبوب برزیل حاضر شد به زندان برود، ولی در مقابل ارتجاع آمریکائی مقاومت نکند.

دسیسه فقط در سطح قوه مقننه و قضائیه پیش نرفت.  باید افکار عمومی نیز برای این کار آماده می­شد. رئیس جمهور فعلی که تا کنون برسرکار است(میشل تمر ۳۱ اوت ۲۰۱۶) خودش مظهر فساد و دسیسه در برزیل بود و حتی حاضر نشد به رای قوه قضائیه احترام بگذارد. وی بر سر کار باقی ماند تا تمام برنامه­­ریزی کامل شود. جوخه­های مرگ با حسابگری به ایجاد رعب و وحشت در خیابانها پرداختند. با اسلحه به مردم حمله کرده و اموالشان را به غارت ­بردند. هدف آنها ایجاد عدم امنیت و آشوب بود تا جان مردم به لب برسد و خرده­بورژوازی رمیده به سوی طبقه حاکمه جلب شود. کسبه و پیشه­وران احساس امنیت مالی و جانی خود را از دست دادند. وی با صحنه­سازی چاقوکشی که وی را گویا مجروح ساخت به این آشوب دامن زد و به مردم نشان داد که جان نامزد ریاست جمهوری نیز در برزیل در امان نیست. وی اعلام کرد که این کار هواداران “لولا دا سیلوا” از حزب کارگران بوده است و فورا یارانش اضافه نمودند که شما اگر دست به اسلحه ببرید تا جلوی ما را بگیرید فراموش نکنید که: “ما از شما در این زمینه حرفه­ای­تریم”. آنوقت آقای بلسونارو در بیمارستان دستهای خود را به صورت ژست مسلسل بدست­ها بلند کرد و از آن تاریخ این نوع ژست بیان سیاست و نماد انتخاباتی بلسونارو در انتخابات و بعد از انتخابات شد. وقتی پرونده­های دزدی دیگران را برای سرپوش برای دزدی­های افسانه­ای خودشان رو کردند تا فساد را آرایش نمایند، در صفوف فقرا نیز که در فقر بسر می­بردند، تفرقه انداختند. آنوقت آقای بلسونارو به­میدان آمد و با تجلیل از دیکتاتوری ژنرال­­ها که در برزیل دریای خون بپا ساخته بودند از قتل عام مخالفانِ خود بعد از نیل به­قدرت صحبت کرد. وی شکنجه دادن را مورد تائید قرار داد و وعده داد که حکومت خودش نیز با شکنجه، قتل و ترور “قاچاق را از میان می­برد”. در تمام سخنرانی­هایش به تحریک و دروغ متوسل شد زنان و اقلیتها را تحقیر کرد. به مخالفان مونث خود می­گفت “شما حتی ارزش تجاوز هم ندارید”. حقوق بشر را به مسخره گرفت و آنرا مضر به حال برزیل دانست. وی وعده کرد به “اصلاحات دست زند و سی هزار نفر را بکشد”. وی به سیاهان و یهودیان به عنوان اقلیت حمله کرد. نصف جمعیت برزیل دورگه آفریقائی اروپائی است و بلسونارو در باره آنها گفت: “برزیلی­ها با تبار آفریقائی آنقدر تنبل­اند که حتی نمی­توانند بچه­دار شوند”. وی اعلان کرد در برزیل به “تصفیه­ای دست خواهد زد که تاریخ برزیل آن را بیاد ندارد”. وی مخالفان خویش “سرخ­های راهزن” نامید. وی اعلام کرد که برای “منتقدان وی تنها یک بدیل وجود دارد یا خاک برزیل را ترک کنند و یا به زندان بروند”. وی اعلام کرد “مردم را مسلح می­کند تا از جان و امنیت خود دفاع کنند”. روشن است که این وظیفه دولت است تا امنیت برقرار کرده از جان اتباعش دفاع کند و نه وظیفه فرد مسلح و توسعه خودسری افراد خصوصی. به این ترتیب دیگر فاتحه قوه قضائیه خوانده است و نیازی به محاکمه متهم نیست. تازه آقای بلسونارو کارگران را مسلح نمی­کند، همدستان خود را مسلح می­کند که تصمیمات “عادلانه” و “مردم پسند” را در خیابانها اجراء کنند. افراد مسلح وی همان جوخه­های مرگ هستند. اعدام در ملاء عام مانند ایران و عربستان سعودی رایج می­شود. در مورد همجنسگرایان گفت: “ترجیح می­دهد مرده باشد تا همجنسگرا”. و مردم برایش هورا می­کشند!!

در خاتمه یک نکته دیگر از مبارزه انتخاباتی در برزیل آموزنده است. آقای بلسونارو با این همه اتهاماتی که به دامنش چسبیده است و لکه ننگی که در تاریخ برزیل محسوب می­شود به صورت دموکراتیک توسط اکثریت مردم انتخاب می­گردد. این نشانه ورشکستگی دموکراسی بورژوازی است که هم هیتلر را بر سر کار آورد و هم بلسونارو. هم جرج بوش را بر سر کار آورد و هم ترامپ را. واقعیت نشان می­دهد که بورژوازی با چه ابزارِ مجهز و سازمانیافته‌­ای می­تواند افکار عمومی بسازد و با بزرگنمائی امنیت جانی تا جائی برود که حتی سیاهان و زنان مورد تحقیر نیز به بلسونارو رای دهند. تبلیغات و اقدامات ارتجاع برزیل با پیروزی همراه بود و مردم را در مقابل این انتخاب قرار می­داد یا “امنیت و تامین جانی” و یا “حقوق بشر و دموکراسی” و مردم جان به لب رسیده با شعارها و خواستهای ارتجاعی و نقض همه اصول کشورداری و موازین دموکراتیک به امنیت جانی خود رای دادند و بهانه آنها این بود که بلسونارو “صادق” است و حرف دل ما را می­زند. برزیل بعد از این انتخابات به قعر ارتجاع سیاه فرو می­رود ولی نظام سرمایه­داری دست­نخورده باقی می­ماند. همین نظام سرمایه­داری است که در طول تاریخ این هیولاها را زائیده است. راه مبارزه با این ارتجاع سیاه بسیج طبقه­ کارگر به رهبری حزب کمونیست و ضد رویزیونیست است.

برگرفته از توفان شـماره ۲۲۵ آذر ماه ۱۳۹۷ـ دسامبر سال ۲۰۱۸

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email