سه شنبه , ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / مختصری از سخنان دکتر ناصر زرافشان پیرامون وضعیت کارگران و

مختصری از سخنان دکتر ناصر زرافشان پیرامون وضعیت کارگران و

 زحمتکشان ایران و چشم‌انداز اعتصابات اخیر

گفتگو با رادیو همبستگی در استکهلم، مورخ ۲۰ نوامبر ۲۰۱۸

چکیده‌ای از دیدگاه دکتر ناصر زرافشان درباره خیزش اخیر مردم ایران.

***

در جهانی بسرمی‌بریم که شبح فاشیسم بر فراز اروپای متحد و آمریکای شمالی در گشت و گذار است و امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا با اعمال سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی و جنگ افروزانه از قامت بشریت خون جاری ساخته و سرزمین‌های بی‌شماری را ویران و در آتش جنگ و خونریزی و تاراندن میلیون‌ها انسان از خانه و کاشانه‌شان فرو برده است. در کشور ما ایران نیز به تبع و تأسی از این سیاست خانمان‌سوز اقتصادی نئولیبرالی و پلیدی‌های رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، ضرب و شتم مبارزین و آزادیخواهان و دگراندیشان، دستگیری و زندانی فعالین کارگری و مدنی، اعدام، غارت ثروت‌های مردم، حقوق‌های نجومی و مافوق تصور، فحشای رسمی دولتی و غیررسمی، اعتیاد و فساد، رشوه‌خواری و زمین‌خواری، افزایش بیکاری، کودکان کار، گرانی و احتکار، آلودگی هوا و محیط‌زیست، کمبود خدمات درمانی و داروئی، کمبود خدمات آموزشی، فشار بر زحمت‌کشان و بویژه کارگران شریف در عدم پرداخت دستمزدهای متعارف و معمولی دنیای سرمایه‌داری و حتی عدم پرداخت این حقوق بخور و نمیر به تولیدگران جامعه و ده‌ها و صدها ناهنجاری‌های اجتماعی سیاسی غرق گشته و روز به روز بدتر و شدیدتر می‌گردد و حلقوم زحمتکشان را می‌فشارد. اوضاع بحرانی و ملتهب منطقه، تجاوز امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا به عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و یمن و نقض تمامیت ارضی و پایمال‌کردن حق حاکمیت ملی کشورها خطراتی است که اکنون موجودیت ایران و هر کشوری که سلطه بلامنازع و زورگوئی‌های تفنگ‌داران ناتویی را برنتابد، تهدید میکند. مصاحبه زیربا رادیوهمبستگی در مورد جنبش اعتراضی اخیر کارگران و چشم انداز این مبارزات صورت گرفته و دکتر زرافشان موشکافانه و مسئولانه به پرسش‌ها پاسخ می‌گوید. دکتر ناصر زرافشان، نویسنده، مترجم، حقوقدان، وکیل دادگستری، فعال حقوق بشر و عضو کانون نویسندگان ایران در این گفتگو موشکافانه و مسئولانه به مسائلی در مورد ایران و منطقه می‌پردازد که بسیار حائز اهمیت است. در زیر چکیده این سخنان از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد:

پرسش: این جنبش و این خیزش را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پاسخ: شما سال‌های سال است که در جریان هستید که مثلا بر سر صنایع ایران چه آمده است- وضع طبقه کارگر چه شده است. خبر کارگرانی که سه ماهه حقوق‌شان را دریافت نکرده‌اند، آنها شش ماه بلاتکلیف‌اند، آنها یک سال در مسیر خصوصی‌سازی‌اند، کارخانه‌ها را تعطیل کرده‌اند، برخورد با کارگران اخراجی، شلاق‌زدن‌ها یادتان هست، کارگر گرسنه‌ای را در آبدره آذربایجان……غیرو

داستان معلمین یادتان هست، داستان اخیر بالا‌کشیدن سپرده‌های مردمی که چندر غازی داشتند، این طرف و آنطرف توی این موسسات مالی که مثل قارچ بعد از باران سربلند کرده بود، بالا کشیدند، بالائی‌ها، با حساب و کتاب!

داستان گورخواب‌ها که از بی‌مسکنی به گورهای متروکه پناه بردند و چند صباحی بعد کم کم فراموش شد!

بحث بی‌آبی و انهدام روستائی‌های متعددی را.

من اصفهانی هستم! توی حوادث اخیر، توی رویدادهای اخیر، بحث روستاهائی که هیچکس اسم‌شان را نه‌شنیده بود، چگونه آنان را از هستی ساقط کردند! می‌دانم خشک‌شدن زاینده رود چه بلایی بر سر مردم آورد!

آن وضع کشاوزی، آن وضع مسکن، آن وضع گورخوابی و غیره…. این واقعیت عینی است که در مقابل ما قرار دارد!

منشأ و مایه اصلی رویدادهایی که در دهه دوم دی ماه اخیر اتفاق افتاد، منشأ اخیر این حوادث و رخدادها، مردم‌اند!

مردمی که طی دهه‌های اخیر از گرده‌شان بهره کشیده‌اند، مردمی که به جان آمده‌اند! هر سخن دیگر بی‌اساس است. فرار از واقعیت است، عوامفریبی است، دروغ گفتن است. بدیهی است که هر جائی که زمینه وجود داشته باشد، اگر اوضاع و احوال این گونه باشد، کسانی دیگری هم هستند (نیروهای داخلی و خارجی) که قصد دارند از آن بهره‌برداری کنند! اما اگر صد سال مرغ روی تخم مرغ بخوابد (تخم مرغی) که در آن نطفه نه‌باشد، از آن جوجه بیرون نمی‌آید! اگر نطفه در درون تخم مرغ باشد (حتی با یک لامپ الکترونیکی جوجه بیرون می‌آید) حتی بدون مرغ هم جوجه در می‌آورند! اساس قضیه درون جامعه است، در درون پدیده است!

بهره‌کشی در یک حدی است! مردم به نقطه‌ای رسیده‌اند که دو دهه و سه دهه در سکوت و تمکین اجازه می‌دادند ازشان بهره بکشند، به نقطه‌ای رسیده‌اند که دیگر تحمل نمی‌کنند! این اصل ماجراست!

دو برخورد سطحی و عامیانه است که با حوادث این دهه اخیر وجود داشته است. به نظرم هر دو خطاست!

یک برخورد کسانی است که فکر کردند وقتی دستگیر شدند و از توی خیابان معترضین را سرکوب کردند، گفتند دیگر مسئله تمام شد! یک برخورد باز سطحی و عامیانه دیگر این است که فکر کردند با این رویدادهای اخیر همه چیز دگرگون خواهد شد! فکر کرده بودند صبح دوشنبه خبری می‌شود. آنهم برخورد سطحی بود!

اما اگرآن حوادث به این کیفیتی که حالا فروکش کرد، معنایش این نیست که تمام شده و رفته!

بهر حال جامعه در وضیعتی است که می‌بینید! برای آدم‌های هوشیار این نه به معنای پایان اتفاقاتی است که در دهه دوم دی ماه اتفاق افتاد، و نه خود بدین معنای است، در همین کیفیت و در همین سطح چیزی تغییر خواهد کرد!

پرسش: جناب زرافشان! برخی ابراز می‌دارند این اعتراضات سرآغاز یک دوره جدید است، نظر شما چیست و چه مشخصاتی دارد؟

پاسخ : حتماً این طور است. کسانی که این بار به میدان آمده‌اند، انگیزه‌شان شعارهای روشنفکرانه حقوق بشر و این قبیل نبوده! ماهیت‌اش بطور کلی با خیزش‌های قبلی متفاوت است، و ترکیب اجتماعی‌شان هم این طور نبود!

کسانی که این بار به میدان آمده‌اند، انگیزه‌شان شعارهای روشنفکرانه و یا تعهدات روشنفکرانه نبود!

حوادث دهه دوم دی ماه، هسته اصلی‌اش مسئله معاش و معیشت بود! آنچه در دهه گذشته اتفاق افتاد از این جنس نبود. مردمی که در این دهه به میدان آمده‌اند، از محروم‌ترین و از غارت‌شده‌ترین لایه‌های اجتماعی جامعه بودند. و دغدعه اصلی‌شان، دغدغه معیشت و معاش بود! بنابر این هم ترکیب طبقاتی اجتماعی‌اش چیزی سوای گذشته بود، و هم شرکت کنندگان‌اش از لحاظه طبقاتی کسانی دیگر بودند!

می‌توان از محتوای (فتوای) شعارهایی که اتفاقاً خیلی معمولی و عامیانه مردم در خیابان سرهم می‌کردند، متوجه شد. که صحبت‌های قبلی نیست، بحث دیگری است.

بدین اعتبار بله، این داستان، داستان دیگری است! این داستان، داستان معیشت و معاش مردم است. مردمی که دیگه کارد به استخوان‌شان رسیده است. مردمی است که دیگر واقعاً به شکل سابق توانایی این که در سکوت تحمل کنند و غارت شوند، ندارند!

پرسش: برخی معتقد هستند که جنبش ظرفیت بیشتری داشته، به لحاظ شرکت شمار بیشتری از همین مردمی که مسئله معاش دارند. آیا ظرفیت بوده که شمار بیشتری بدان به‌پیوندند؟

پاسخ : این هنوز یک جنش نیست، اگر در معنای دقیق جنبش اجتماعی مورد نظر شماست، هنوز در واقع ویژگی آنرا پیدا نکرده است که عنوان جنبش اجتماعی را بدان اتلاق کرد.

کاستی بزرگ، نبود تشکیلات، نبود عدم برنامه مشخص، نبود چشم‌انداز روشن، نبود رهبری و….. شما می‌دانید هیچ ارتشی بدون ستاد، قادر به جنگ نیست! هر ارتشی بخواهد بطور واقعی وارد عملیات جدی جنگ شود، احتیاج به مرکزی دارد که از دشمن اطلاعاتی داشته باشد و….

جنبش اجتماعی هم همین است. جنبش بدون رهبری، بدون سازمان، بدون تشکیلات، بدون اینکه بداند فرد چه می‌خواهد بکند، این‌ها کاستی‌هایی است اگر یک جنبشی قراره به نتیجه‌ای برسد و حقوق لگدمال شده‌اش احقاق گردد، ناگزیر خواهد شد این‌ها را هم به‌سازد و بوجود آورد! و تا نیاورد، جنبش نیست!

ولی در دهه گذشته یک چیزی در این حد بود! اما اگر بچه انسان که در ژن‌اش سرپا ایستادن و راه رفتن است، قرار است در آینده راه رفتن را یاد بگیرد، باید بایستد و یاد بگیرد، اگر صدبار هم بزمین بخورد، بلند می‌شود و دوباره راه می‌رود، تا بالاخره راه رفتن را یادبگیرد!

به نظرم این اتفاق زمان می‌برد، یک هفته، یک ماه و … نیست، این یک پروسه است. پروسه اجتماعی است و جنبش آنها این تفاوت بزرگ را دارد که آنها همه دعوای حکام بود، و شکاف بین جناح‌های مختلف حاکمیت برای سهم‌شان از قدرت بود! این بار دعوای مردم پائین‌ترین لایه‌های جامعه است!

پرسش: پیرامون موضع گیری اصلاح‌طلبان و شعارهایی که در ایران می دادند، چه نظری دارید؟

پاسخ : به نظرم تمام این داستان دعوای‌شان برسر قدرت، متعلق به گذشته است! و توصیه‌هایی هم که می‌کنند: به‌پرهیزید از خشونت، مدنی باشید، مدنی رفتار کنید، کسانی که اصلآ نمی‌دانند معنی این کلمات چیست! نمی‌فهمند که رفتارهای مدنی مال جامعه‌ای است که نهادهای مدنی داشته باشد! جامعه‌ای که نه حزبی در آن هست، نه امکان بوجود آمدن را دارد، نه سندیکایی امکان بوجود آمدن دارد، نه مطبوعاتی امکان بوجود آمدن را دارد…. . جامعه استبدادزده، اگر از خودشان به‌پرسید، نمی‌دانند معنی آن چیست؟! حرف‌های تکراری، یاوه، کپک‌زده و بی‌حاصل! این صحبت‌ها مال گذشته است.

پرسش: چشم‌انداز را شما چطوری می‌بینید؟

پاسخ : الان نمی‌شود در موردش صحبت کرد، بستگی به این دارد که جامعه چه ظرفیتی داشته باشد.

برای اینکه شرایطی است که اگر خلائی در قدرت ایران پیدا شود، اگر مردم خودشان را برای این خلاء آماده نکرده باشند، این خلاء را امپریالیسم پر خواهد کرد. که نیروی نظامی دارد، ذهن مردم را با یاوه‌هایش پرکرده، آدم‌ها و پادوهایش را دارد، پول دارد، تبلیغات کرده، شبک‌هایش را دارد!

او در وضعیتی است، اگر خود مردم نتوانند زمام زندگی را بدست گیرند، اون این خلأ را پر خواهد کرد!

همین الان ما در ایران شاهد تغییر مواضع بین طبقات مختلف هستیم!

اون وضع، یعنی پایان حالت انفعال توده‌های زحمتکش مردم! یک چرخشی را در مواضع سیاسی یک بخش‌هایی از بورژوازی و لایه‌های بالائی خرده بورژوازی بوجود آورده!

این لایه‌ها، تا حال دستکم در حرف مخالف نظام فعلی بودند. چون موجودیت‌شان در خطر نبود. نارضایتی آنها فقط در این بود که نمی‌توانستند از پول و امکانات‌شان چون مثلا در ترکیه لذت به‌برند، در ایران نمی‌توانستند استفاده کنند، نق نق می‌کنند. اما حال که در سطور پائین جامعه نارضایتی خود را جدی نشان می‌دهد، احساس می‌کنند که سرمایه‌شان در خطر افتاده است. و رفته رفته دارند به رژیم بیشتر نزدیک می‌شوند، یعنی بسیاری یک جوری ترسیده‌اند از فردا!

و آنوقت به فکر این هستند برای حفظ این وضع چه می‌توانند بکنند. در حالی که این‌ها کسانی بودند که در ایران نق نق می‌کردند. برای اینکه نمی‌توانستند از پول‌شان چون ترکیه لذت به‌برند. گرفتاری در این حد است!

ولی حالا که وضع جدی‌تر شده، تو روان شناسی طبقات بالاتر، شما شاهد یک چنین تغییراتی هستید!

در هر صورت آینده بستگی به این دارد، مردم و نیروهای مردمی چقدر بتوانند، چطور بشناسند برای پرکردن خلأ سیاسی در ایران چه اقدامی بکنند! آنرا اکنون نمی توان پیش بینی کرد……

برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۵۰ دیماه ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email