چهارشنبه , ۱ اسفند ۱۳۹۷
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب شکوهمند بهمن و اوضاع کنونی ایران

به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب شکوهمند بهمن و اوضاع کنونی ایران

چهل سال از انقلاب عظیم و شکوهمند بهمن ۵۷ می‌گذرد. انقلابی که هدفش استقرار جمهوری، آزادی، استقلال، دمکراسی و عدالت اجتماعی بود و با کسب قدرت سیاسی توسط دارودسته روحانیت مرتجع، به رهبری خمینی، در خون درغلطید و در بین راه متوقف شد. روشن است درس از شکست‌ها و آموزش صحیح از این انقلاب، مادر پیروزی‌های فردای ماست. اما امروز در اثر خیانت‌های رژیم جمهوری اسلامی و اوضاع وخیم ایران و پیامدهای ناگوار شکست انقلاب و گسترش نارضایی مردم، به ویژه فرودستان جامعه، دشمنان انقلاب و نیروهای امپریالیستی تلاش می‌کنند بر موج نارضایی و اعتراضات مردم سوار شوند و آنرا از مسیر اصلی خود، که تحقق نان و آزادی است، منحرف سازند. امروز بخشی از روشنفکران خودفروخته نه تنها به نکوهش انقلاب و تحولات عمیق اجتماعی می‌پردازند، بلکه برعلیه انقلاب مردم و هم‌دست‌شدن با امپریالیسم آمریکا در جهت احیای بساط ننگین و پوسیده سلطنتی، که خود دلیل روشنی بر ظهور رژیم سیاه جمهوری اسلامی است، عمل می‌کنند. این عده از روشنفکران سترون، که به مجیزگوئی جناح‌های همین نظام عنکبوتی اسلامی نشسته‌اند و برای منافع‌شان به قشری‌ترین و کثیف‌ترین دسته‌بندی‌های رژیم روی‌آورده‌اند و در تداوم پایه‌های استبداد و اختناق ایفای نقش می‌کنند، به روشنفکران متعهد و مسئول ایران، که رژِیم سرسپرده شاه، این عامل اجنبی و محصول کودتای ننگین ۲۸ مرداد را برنتابیده و در مقابل سیاست‌های نئواستعماری و اختناق قرون وسطایی دربار فاسد پهلوی ایستادند و در راه تحقق آزادی، استقلال، دمکراسی وعدالت اجتماعی به زندان افتادند و یا تیرباران شدند، خُرده می‌گیرند و نابخردانه آنها را سرزنش میکنند که «چرا به جای دفاع از رژیم شاه و رفرم‌های او، مردم را به مبارزه علیه سلطنت و اربابانش فراخواندند و به ملت خیانت کردند»!!!. این نگاه به گذشته و برخورد به روشنفکران و مردم ایران، اگر از سر خیانت نه‌باشد، حتماً از سر جهالت و نادانی است، که در اثر عدم آگاهی سیاسی شستشوی مغزی شده و به پراکندن تخم یاس و خمودگی و خماری مشغول‌اند و به خیال خود به مبارزه برای خروج از بن‌بست کنونی انجام وظیفه می‌کنند!! کودتای ننگین ۲۸ مرداد، که با دخالت امپریالیسم آمریکا صورت گرفت، اولین جوانه‌های دمکراسی در ایران را در نطفه خفه کرد و استبداد و وابستگی را بر مردم ایران تحمیل نمود و ایران را از کاروان تمدن، پیشرفت و توسعه ملی بازداشت. به راستی دلایل بروز انقلاب بهمن کدام‌اند؟ و آیا این درست است که مردم ایران از سر سیری شکم دست به انقلاب زدند و انقلاب محصول تبلیغات تنی چند از «روشنفکران نادان و وطن‌فروش و روحانیت سیاه‌دل» بوده است؟ راستی ایران در دوره رژیم پهلوی در کجای این جهان ایستاده بود و مضمون «دروازه تمدن»اش کدام است؟ و نیز در چهلمین سالگرد انقلاب بهمن ۵۷، راه حال خروج از بحران کنونی کدام است؟:

یکم اینکه با کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ شاه با وابسته‌نمودن کامل میهن ما به قدرت‌های امپریالیستی، به ویژه امپریالیسم امریکا، در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور ما ایران تبدیل شد به حیاط خلوت و منطقه نفوذ آمریکا و حافظ منافع آنها. ایران تبدیل شد به یک کشور نیمه مستعمره و استعمار جمعی نتیجه منطقی کودتای سیاه و سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق بود.

دوم اینکه رژیم شاه، براساس دکترین نیکسون، نقش ژاندارم منطقه را ایفا می‌کرد و منافع امریکا در منطقه را تأمین می‌نمود و بر این اساس در اواسط دهه ۱۳۵۰ ایران به بزرگ‌ترین خریدار تسلیحات آمریکایی تبدیل شد. از سال ۱۹۵۰ تا زمان سقوط شاه ارزش قراردادهای خرید تجهیزات و خدمات نظامی ایران از آمریکا به حدود ۵۰ میلیارد دلار رسید.

سوم اینکه تصویب و اجرای طرح کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی اتباع امریکایی در ایران)، ورود هزاران متخصص نظامی آمریکایی و سلطه آنها بر ارتش، مداخله شاه در عمان و گسیل ۱۵ هزار نیروی نظامی در ظفار برای سرکوب انقلابیون و آزادی‌خوهان ضداستعمار و ارسال تجهیزات نظامی از سوی شاه به مراکش، اردن و …. برنامه‌هایی بودند که به دستورامپریالیسم آمریکا و در راستای منافع بین‌المللی این کشور انجام می‌پذیرفتند. امروز سلطنت‌طلبان به جمهوری اسلامی می‌تازند، که چرا در کنار رژیم سکولار و مستقل اسد، علیه نیروهای داعشی می‌جنگد، اما در پاسخ به این پرسش که چرا شاه در ظفار این همه نیرو فرستاد تا نیروهای استقلال‌طلب و چپ و سکولار را سرکوب کند، پاسخی ندارند و خفقان گرفته‌اند.

چهارم اینکه شاه بطور کلی سرسپرده آمریکا بود و در خدمت منافع امپریالیست‌ها عمل می‌کرد. مناسبات بین دولت شاه و دولت آمریکا فراتر از رابطه دو دولت در عرصه دیپلماتیک بود. شاه مدیون امپریالیسم آمریکا بود و بقاء خود را به این ابرقدرت گره زده بود. شاه هیچگاه تصور نمی‌کرد که با وجود چنین حمایتی از غرب و در رأس آن آمریکا، توده‌ها به پا خیزند و او و رژیم‌اش را درهم‌کوبند.

پنجم اینکه تشدید و ژرفش بی‌عدالتی و تبعیض و سرکوب سیاسی در جامعه و شکاف طبقاتی و ضربه به اقتصاد کشور و تخریب و نابودی کشاورزی و ورود بی‌رویه کالاهای مصرفی و تشویق دهقانان به مهاجرت از روستاها به شهرها، تک‌محصولی‌شدن اقتصاد میهن و اتکاء به فروش نفت و وابستگی شدید اقتصادی به آمریکا نیز از جمله سیاست‌های نواستعماری بود که به کشورما تحمیل شد. اصلاحات ارضی امپریالیستی، آب‌کردن کالاهای مصرفی در بازار ایران و نابودی کشاورزی نمی‌تواند مایه افتخار یک ایرانی میهن‌دوست باشد. زنده یاد خسرو گلسرخی در بی‌دادگاه شاه شجاعانه دکترین اصلاحات ارضی آمریکا را به چالش گرفت و آن را محکوم کرد و از مردم ستمدیده ایران قهرمانانه دفاع نمود و در راه حقیقت و انسان‌دوستی و ایرانی‌ آباد، آزاد، شکوفان و مستقل جانش را فدا کرد.

ششم اینکه شعار«توسعه ملی فرهنگی» و دروازه تمدن شاه و جشن‌های دوهزار و پانصد ساله شیراز، توخالی و ارتجاعی بود.هزینه‌کردن بیش از چند صد میلیون دلار برای برگزاری چنین جشن مبتذلی بیانگر ورشکستگی رژیمی است که در کشورش قریب به ۷۰ درصد مردم بی‌سواد و از فقدان آموزش و تحصیل و بهداشت و مسکن در رنج بودند. رژیمی که با ادعای «دروازه تمدن» اما کتاب خواندن را ممنوع کرده بود و کتاب‌خوان را در زندان می‌انداخت، نتیجه‌ای جز این نمی‌داشت که نیروهای اهریمنی قرون وسطایی از قعر تاریخ سربرآورند و از این آب گل‌آلود ماهی به‌گیرند و خود را بر مردم تحمیل کنند. دیدن عکس امام در ماه محصول همان فقر فرهنگی عظیمی بود که رژیم پهلوی آفرید.

هفتم اینکه قلع و قمع سازمان‌ها و احزاب سیاسی و اجتماعات و آزادی بیان، زندان و شکنجه و سرکوب خونین مخالفین، نمی‌تواند مایه افتخار ملتی باشد که سالیان طولانی برای آزادی و استقلال جنگیده است. انقلاب بهمن ۵۷ برآمدی علیه این نابسامانی‌های سیاسی و اجتماعی بود و ریشه‌های علل بروز آنرا باید در نکات فوق جستجوکنیم و نه در جادو و جنبل و فلسفه «دائی‌جان ناپلئون» و «کار کار انگلیس» است! تورم، سرمایه‌گذاری‌های نادرست، اُفت کارایی، تخصیص نامطلوب منابع، پروژه‌های نمایشی و مصرف‌گرایی بی‌رویه موجب اتلاف انبوه منابع تولیدی گردید. از سوی دیگر، بخش متنابه از ثروت کشور از طریق افزایش بی‌رویه بودجه نظامی به هدر داده شد. طی ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸ بودجه نظامی از %۱۳ تولید ناخالص ملی به %۲۰ افزایش یافت. اینطور بود که سهم کالاهای نظامی در کل واردات کشور از مرز %۳۰ گذشت (در مقایسه با %۱۲ در سال ۱۹۷۲). به این ترتیب، کشوری که در سال ۱۹۷۴ دارای مازاد تراز پرداخت هنگفتی بود، در سال ۱۹۷۶ ناچار شد برای حل بحران مالی خود به صندوق بین‌المللی پول روی آورد. اینها همه در یک مجموعه از سیاست اقتصادی نواستعماری و استبدادی و سرمایه‌داری و وابستگی به خارج زمینه‌سازانقلاب و سرنگونی رژیم شاه گردید.

هشتم اینکه درآستانه چهلمین سالگرد انقلاب بهمن، اعتراضات و اعتصابات کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، مالباختگان، پرستاران، رانندگان…..علیه فساد، رانت‌خواری، گرانی، بیکاری، بی‌حقوقی و بر علیه ضرب و شتم و شکنجه و نابسامانی نرخ ارز و برعلیه بی‌توجه‌ای نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به مطالبات عاجل و دمکراتیک جامعه ادامه دارد. این اعتراضات با این گستردگی و درعین حال پراکندگی در شعارها و اهداف و دورنماهای متناقض، نشان می‌دهد که فقدان رهبری سیاسی، که چشم انداز روشنی به مردم ارائه دهد، به شدت حس می‌شود. تشدید اعمال تحریم‌های ضدبشری وغیرقانونی آمریکا علیه ایران بر شدت این بحران افزوده است.

اکنون رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در دو جبهه در محاصره قراردارد:

یکم در محاصره اکثریت قاطع مردم بویژه کارگران و زحمتکشان، که به‌رغم سرکوب و زندان و شکنجه هر روز حلقه محاصره را بر رژیم، که هیچ پاسخی جز تشدید فضای رعب و وحشت ندارد، تنگ‌تر می‌کند. رژیم همچنان پاسخ نان و معیشت کارگر را با سرنیزه و شکنجه و اعتراف‌گیری قرون وسطایی می‌دهد، تا چند صباحی بر سریر قدرت باقی بماند.

دوم محاصره اقتصادی و نظامی خارجی و جنگ روانی و تحریکات منطقه‌ای مزدوران امپریالیسم آمریکا، عربستان و اسراییل، رژیم را در شرایط سختی قرارداده است. عقب‌نشینی رژیم و «نرمش قهرمانانه» هسته‌ای برای حفظ نظام نیز با خروج آمریکا از برجام با شکست روبرو شده است. تمام تلاش رژیم تاکنون سیاست سازش با امپریالیسم آمریکا برای حفظ نظام سرمایه‌داری بوده است. پروژه خائنانه برجام نیز حاصل همین ترس نظام از نارضایی عمومی و خطر اوج‌گیری مبارزات مردم بود.

نهم اینکه انقلاب، قابله هر جامعه کهنه‌ایست که آبستن نظم نوینی باشد. اعتراضات و اعتصاباتی، که در چند سال اخیر به‌ویژه در دیماه ۹۶ آغازشد، کلیت این نظام بی‌دروپیکرِ مافیائی، بی‌حساب و کتاب و جنایتکار را به زیر پرسش برد و با شعار«اصولگرا، اصلاح‌طلب، دیگه تمومه ماجرا» مهر باطلی بر هرگونه تحول اجتماعی و بهبود اوضاع معیشتی مردم در چارچوب نظام ولایی سرمایه‌داری کوبید. این اعتراضات، به ویژه اعتصابات درخشان کارگران هفت تپه علیه سیاست‌های نئولیبرالی، خصوصی‌سازی‌ها، بیکاری و گرانی و فساد اقتصادی و سرکوب‌های سیاسی و فریاد خشم فروخفته میلیون‌ها کارگر و زحمتکشی است که صبرشان به سرآمده، کارد به استخوان‌شان رسیده و رژیم حامی سرمایه‌دار و شکنجه و زندان اسلامی را مورد آماج حملات خود قرارداده‌اند. برنامه تبهکارانه و درعین حال احمقانه «طرح سوخته» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و اعتراف‌گیری منزجرکننده از اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قُلیان ناشی از ترس و سراسیمه‌گی رژیم و مایه رسوایی بیشتر دستگاه حاکمه گشته است. رژیم جمهوری اسلامی پس از چهل سال در مسند قدرت جز فقر، نکبت و سرکوب نیافریده است.

دهم اینکه نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران امروز در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب در همه عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به بن‌بست رسیده است و دست‌آوردی جز فقر، تحقیر، تبعیض و هزاران آلام اجتماعی دیگر برای مردم رنجدیده ما نداشته و به حق مورد «تنفر» توده‌ها قرار گرفته است. اما این «تنفر» نمی‌تواند مایه و محرک تغییر و تحول در جامعه ایران باشد، چون نفرت نوعی رمیدگی است، فرار و گریز است و نه ماندن و امر به تغییر شرایط. آنچه که تغییر و تحول را موجب می‌شود، عمل از روی آگاهی است که ناگزیر با سازمان درمی‌آمیزد. پیروزی و موفقیت مبارزات مردم ایران در گروی این دو اصل است.

کارگران ایران به حزب سیاسی و طبقاتی خود نیاز دارند، تا در مصاف با بورژوازی به‌توانند به موفقیت و پیروزی دست یابند. بر اساس این تجارب باید ترویج و تبلیغ کرد که طبقه کارگر به وحدت و تشکیلات نیاز دارد، تا به‌تواند جنبش اعتراضی مردم را رهبری کند و به سرمنزل مقصود برساند. حزب کار ایران (توفان) این وظیفه کمونیستی را در دستور کار خویش قرار داده است و بی‌حزبی و سرفرودآوردن در قبال اعتراضات خودجوش و بی‌دورنما را نه تنها راه حل خروج از بحران کنونی نمی‌داند، بل دنباله‌روی از بورژوازی و شکست و بن‌بست سیاسی و به زیان منافع کارگران و زحمتکشان ارزیابی می‌کند.

برای تحقق مطالبات دموکراتیک انقلاب بهمن، برای آزادی و حقوق اولیه و بنیانی کارگران و زحمتکشان و توده‌های تحت ستم، برای دفاع از ادامه و تضمین استقلال سیاسی ایران، انقلاب دیگری باید سامان گیرد. انقلابی که رسالت پاسخ به این وظایف انجام نشده را داراست؛ یک انقلاب قهرآمیز سوسیالیستی به رهبری حزب واحد طبقه کارگر است و تنها چنین انقلابی راه نجات مردم ایران است.

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره ۱۵۱ بهمن ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email