جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / زنان و شکستِ طلسمِ وحشتِ شکنجه در ایران!

زنان و شکستِ طلسمِ وحشتِ شکنجه در ایران!

«هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا/آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند» – فریدون مشیری

شکنجه در طی تاریخ حکومت‌های دیکتاتوری همواره یکی از اثربخش‌ترین ابزارِ ایجاد رُعب و وحشت در میانِ مردم و شکستن مقاومت مبارزان محسوب می‌شد، تا بتوانند با ایجاد ترس حکومت کنند. به گفتۀ روانشناسان، آخرین سنگرِ دفاعی یک انسان، بدن اوست، که در اثر شکنجه این حریم خصوصی مورد تجاوز قرار می‌گیرد. زندان انفرادی، بستن چشم هنگام بازجویی، بی‌خوابی، بی‌غذایی، بی‌آبی، اجازۀ نرفتن به توالت، محرومیت از دیدار با خانواده، تهدید به اعدام مصنوعی یا دیدن اعدام رفقا، تحقیر ِفرد با استفاده از کلمات رکیک، فحش، تف‌کردن به صورت، تهدید به دستگیری و شکنجۀ افراد خانواده و…) اینگونه شکنجه‌ها در درازمدت بر سیستم عصبی زندانی تأثیر می‌گذارد و هرچه این روند طولانی‌تر شود، بیشتر بیم آن می‌رود که ارگان‌های بدن هم تحت تأثیر فشارهای روانی ناشی از رفتارهای فوق از کار به‌اُفتند و علائمی چون تغییر ضربان قلب و بالارفتن فشار خون، ناراحتی‌های گوارشی، تشنج، بی‌خوابی، سردرد، ایست قلبی، بروز و پیشرفت بیمارهای مختلف گردد. شکنجه‌های جسمی، چون کتک و شلاق، سر به زیر آب فروبردن یا فروبردن سر در مدفوع و ادرار، سوزاندن اعضای بدن به طرق مختلف، شوک الکتریکی، در تابوت گذاشتن، فروکردن اشیا به داخل بدن فرد، از سرآویزان کردن از سقف، شوک الکتریکی، استفاده از داروهایی که به پریشان خاطری منجر می‌شوند، روش‌هایی برای درهم شکستن ارادۀ زندانی و وادارکردن شخص به اعتراف و همکاری با بازجوهستند.

آسیب‌پذیری زنان در جامعۀ سنتی و مذهبی ایران در برابر شکنجه بیش از مردان است. تجاوز به زندانیِ زن و اعضای خانوادۀ او وسیله‌ایست برای فشارِ روانیِ مضاعف بر او. به عقد اجباری درآوردنِ دختران باکره پیش از اعدام‌ها در دهۀ شصت با هدفِ خارکردن دختران و خانواده‌های آنان در جامعۀ سنتی – مذهبی انجام می‌پذیرفتند، تا عبرتی شود برای دیگران. دختران جوانی، که پس از دستگیری مورد تجاوز قرار گرفتند، اکثراً پس از آن یا به هذیان‌گویی دچار شدند یا با افسردگی شدید دست و پنجه نرم کردند و یا آنکه برخی اقدام به خودکشی در زندان یا خارج از زندان کردند. شرایط برای زنان زمانی بغرنج‌تر می‌شود که آنان پس از تجاوز ِشکنجه‌گر حامله شوند. برخی می‌گویند کتک‌زدن با زنجیر و لگدزن به شکم زنان با هدف جلوگیری از حاملگی احتمالی آنان انجام می‌گیرد. از دیگر شیوه‌های مرسوم در زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی مجبور‌کردن زنان به لخت‌شدن، تهمت‌های جنسی‌ زدن به آنان است و آنگاه که زندانیان زن می‌شکنند، با تهدیدِ پخش اعترافات آنان در مطبوعات و صدا و سیما روبرو می‌گردند. اعترافاتی مبنی بر روابط نامشروع جنسی و دیگر اتهامات واهی، که هنگام شکنجه مجبور به اعتراف و امضا شده‌اند. حال با وجود این تهدیدات فعالین صنفی بیان کرده‌اند که در مورد آنان هر دو نوعِ شکنجه اِعمال شده است و می‌توان تصور کرد تحت چه شرایطی فعالین صنفی در هفته‌های قبل مجبور به اعترافات کتبی و تلویزیونی شدند. عسل محمدی در مورد فشار برای گرفتن اعتراف‌ از سپیده قُلیان می‌گوید، قُلیان به صورت‌اش چنگ می‌زد که کاش بمیرم و این اعترافات را امضا نکنم.

با وجود همۀ تهدیدها و اِعمال زورعلیه فعالینِ صنفی به قید وثیقه آنها اقدام به نشرِ نامه‌هایی افشاگرانه و اعتراضی نسبت به دستگیری‌ها و بازداشت‌ها و بازجویی‌های وحشیانۀ نسبت به خود و دیگر فعالین صنفی نمودند. این افشاگری منجر به دستگیری مجددِ خانم قُلیان و آقای بخشی شد. با وجود آنکه به آنها تذکر جدی داده شده بود که مبادا «چیزی به بیرون درز پیدا کند»، اما دیدیم که همگی دلیرانه سخن گفتند و نوشتند. با توجه به فضای دیکتاتوری حاکم در ایران، این نامه‌ها حاوی پیامی نانوشته بوند. این افراد نه تنها مرعوب تهدیدهای دادستانی نه‌گشتند و شجاعانه به زیرپای گذاشتن حقوق انسانی خود اعتراض کردند، بلکه اولین باری بود که «متهمان و بازداشت‌شدگان» از مسئولان کشور خواستند تا پاسخ‌گو باشند. اسماعیل بخشی در جملات پایانی متن خود، «علوی»، رئیس اطلاعات را به پاسخگویی فرا خواند و نه به مناظرۀ تلویزیونی. خانم قُلیان حاضر شد در دادگاهی علنی محاکمه شود. خانم آزادی هم پس از شرح تهدیدها و تحقیرها، که بر او گذشت، در پاسخ اتهامات وارده مبنی بر وابستگی به دشمنان ایران گفت: «…سال‌هاست که مواضع فکریم را با شفافیت خاصی علیه نئولیبراسم جهانی بیان داشته‌ام و در رأس آن هم امریکا است. برخلاف شعارهای سردرمداران جمهوری اسلامی…».

خانم‌ها منیژه آزادی – فعالِ صنفِ معلمان، سپیده قلیان – دانشجو/خبرنگار آزاد، اسماعیل بخشی – فعال کارگری و عسل محمدی، فعال دانشجو و فعال صنفی/کارگری- به نوع دستگیری و شکنجه در هنگام دوران بازداشت خود، از سویی نشانۀ بیداری و هوشیاری جامعه و از سویی دیگر انفجار فریادهای در گلو خفه شدۀ مردمی است که رژیم در طی چهار دهه اعتراضات و دادخواهی آنها را با باتوم، شکنجه و زندان پاسخ گفت.

اینبار فعالین نه ترسِ از «بربادرفتن آبرو» داشتند و نه ترسِ از تهدیدات رژیم. خواستِ پاسخگویی آقای بخشی از علوی به عنوان وزیر اطلاعات، یعنی درهم‌شکستنِ نهادِ ترس و سرکوبِ حکومت و تأکید بر آن که فریاد آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی خاموش شدنی نیست. پخش مصاحبۀ تلویزیونی خانم قُلیان و آقای بخشی تلاشی ناشیانه بود که زبونی رژیم را آشکارتر کرد و نتیجه‌ای برعکس انتظار رژیم را برایش به ارمغان آورد، چرا که مردم نه تنها استفاده از چند نام از گوشه و کنار کشور و خارج کشور و گره‌زدن به نام بازداشت‌شدگان را باور نکردند، بلکه این سوال مطرح شد که حتی اگر این چند نفر وابسته به چند سازمان و حزب معلوم‌الحال هم باشند، آیا همۀ معترضینِ حاضر در خیابان‌ها وابسته به سرنگون‌طلبان خارج هستند؟ آنها سوال کردند که اساساً پاسخ حکومت به خواسته‌های برحق هزاران کارگر، زحمتکش، معلم، پرستار و… تاکنون چه بوده است، غیر از دستگیری، شکنجه؟ حضورِ پررنگ زنان در تظاهرات و اعتراضات صنفی، رژیم را به چالشی جدید، که باب طبع آنان نیست، کشانید. کارگران و زحمتکشانِ جامعه نیز با هوشیاری مانع از موش‌دوانی‌های جناح‌های مختلف در صفوف خود شدند. اینبار آنها هژمونی حکومتی را شکستند و تاکنون به طرفداری از این جناح و آن جناح حکومتی وارد میدان نه‌شدند، بلکه برخواست اتحادیه‌های مستقل، سندیکا، پرداخت مطالبات معوقه … ایستادگی و پافشاری کردند و باری دیگر ثابت شد که رژیم جمهوری اسلامی چون دیگر دیکتاتورهای دیوانه در برابر فریادِ حق‌طلبی و عدالت‌طلبیِ زنان و مردانِ منسجم اشتباهات خود را تکرار خواهد کرد. رژیم توان مبارزه در برابرِ خروشِ سیلِ به راه افتادۀ خلق متحد را ندارد و طلسمِ وحشتِ شکنجۀ دیوِ دیکتاتوری در جامعه دیگر اثر نخواهد داشت. بیمِ رژیم آخوندها نیز از همین‌روست.

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره ۱۵۱ بهمن ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email