یکشنبه , ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / خیانت و وطن‌فروشی از فضائل دوران کنونی

خیانت و وطن‌فروشی از فضائل دوران کنونی

امپریالیسم آمریکا به مانند کودکی می‌ماند که بازی باخته را نمی‌پذیرد و با قهر و شیون و گلایه به همه چیز و همه کس متوسل می‌شود تا نتیجه‌بازی به سود او ثبت گردد. اما رقابت مابین کشورهای امپریالیستی نه زمین بازی کودکان است که با جیغ و فغان بتوان رضایت‌ رقیب را جلب نمود و نه اینکه برای آرام‌کردن پاکباخته‌ای همچون امریکا ملاحظاتی درنظر گرفت و حساب جداگانه‌ای برای او باز کرد. کنفرانس ورشو نمونه‌ای از این لجاجت کودکانه بود. امپریالیسم آمریکا که بازی در خاورمیانه را باخته است، کوشش می‌کند تا با هزار دوز و کلک خود را در مقام مدافع «صلح و امنیت» جای دهد و به همین منظور کنفرانسی فرا خواند تحت عنوان «صلح و امنیت خاورمیانه»، که از پیش روشن بود که دست‌آوردی جز سرافکندگی بیشتر برای آمریکا و اسرائیل به بار نخواهد آورد. به غیر از اسرائیل، هیچ دولتی در سطح بین‌المللی «صلح‌جوئی» و «امنیت‌طلبی» امریکا را جدی تلقی نمیکند. هدف امریکا از برگزاری چنین نشستی ایجاد اجماع علیه ایران بود. مگر می‌شود درباره صلح و امنیت منطقه به دور هم جمع شد و از بازیگران اصلی منطقه همچون ایران، لبنان، ترکیه، سوریه، عراق و فلسطین دعوت نکرد که در آن حضور یابند! دولت‌های مهمی چون چین، روسیه و بسیاری از کشورهای مهم اروپایی و غیر اروپایی از آن دور ماندند و یا صرفاً در سطح بسیار پایین و کمرنگی در آن شرکت کردند. نیویورک تایمز به قلم «کیتی راجرز» نوشت که «نشست ورشو قرار بود نشست دشمنان تاریخی ایران باشد که می‌خواستند علیه دشمن مشترک متحد شوند. اما هر انتظاری از کشورهای شرکت‌کننده که خود اختلافات عمیق و ریشه‌داری داشتند، برای اینکه همبستگی را به نمایش بگذارند، بیهوده بود». بعد از اینکه تلاش آمریکا و اسرائیل در نمایش خنده‌آور «کنفرانس ورشو» برای جاانداختن سیاست «ایران هراسی» که هدفش ایجاد اجماع جهانی علیه ایران و اقبال رهبری امریکا از سوی اروپا بود، بی‌نتیجه به پایان رسید، کشورهای سازمان‌دهنده «کنفرانس امنیتی مونیخ» بنابر تحلیل نیویرک تایمز در گزارش سالانه خود اتفاقا آمریکا را در صحنه جهانی به عنوان یکی از عوامل اصلی نگرانی توصیف کرد.

امریکا و متحدین منطقه‌ای او اسرائیل و عربستان سعودی خود در ایجاد تنش و درگیری و حمایت از تروریسم تاکنون نقش اصلی را ایفا کرده‌اند. مردم دنیا به عین می‌بینند که چگونه امپریالیسم امریکا و صهیونیسم با سیاست‌های خصمانه خود در میان ملت‌های منطقه تفرقه ایجاد میکنند، آنها را به نزاع با هم می‌کشانند. امروز بر همه کس پیداست که عامل افزایش ناامنی، بی‌ثباتی، فقر، جنگ و ویرانی کسی نیست جز نظام امپریالیستی که هدفی جز تسلط بر منابع انرژی دنیا در سر ندارد. او خودش را در پس مفاهیم «صلح و امنیت» پنهان می‌سازد تا نهان او آشکار نگردد. مردم آزاده دنیا اما با این واقعیت بیگانه نیستند. آنها با پوست و گوشت و استخوان خود هر روز و هر ساعت این حقیقت را لمس می‌کنند و خوب می‌دانند که ناامنی و بی‌ثباتی و جنگ‌ها از کجا منشاء می‌گیرد و با آن در هر سطحی که ایجاب کند، مبارزه و مقابله می‌کنند. اما هستند در این میان انسان‌هائی که آگاهانه تن به خیانت و جنایت می‌دهند و در این وادی نیز برای جلب رضایت خاطر ارباب به رقابت با هم می‌نشینند و هر کس کوشش می‌کند تا از این کاروان عقب نماند. خیانت و وطن‌فروشی امروز تبدیل شده است به فضیلتی که تنها دامان ایرانیان را نگرفته است، در سراسر جهان هر کجا که نظر بیندازید، پدیده‌ایست مرسوم. ونزوئلا نمونه بارز آن است.

تاریخ معاصر ایران سرشار است از وطن‌فروشانی که نامشان در تاریخ ثبت است. اگر در آنزمان وثوق‌الدوله و قوام با بیگانگان در خفا برای تقسیم کشور به توافقاتی میرسیدند، وطن فروشان امروز با وقاحت و بی‌شرمی تمام علناً اظهار می‌دارند که باید مُلک و ملّت را یکجا دراختیار بیگانگان قرار داد. تحرکات اخیر سازمان مجاهدین، سلطنت‌طلبان، چپ‌های بریده، بخش‌هائی از اصلاح‌طلبان، «حزب کمونیست کارگری» و بسیاری از منفردین بی‌نام و نشان همه و همه نشان می‌دهند که برای نوکری چگونه به صف ایستاده‌اند. این بخش از «اپوزیسیون» تحریم، جنگ و تروریسم را ابزار مشروع برای دستیابی به «دموکراسی» می‌داند. در هیچ مرحله از تاریخ معاصر ایران ما با چنین پدیده زشت و نامیمون روبرو نبوده‌ایم. صحبت‌های اخیر پنس، معاون ریاست جمهوری امریکا قندی است که در دل این آقایان آب می‌شود. هر بار که یکی از رهبران آمریکا بنابر مصالح روز تشری به جمهوری اسلامی میزند، طرفداران غرب و آمریکا کسانی که چشم امید به اقدامات این دول اندوخته‌اند، جان تازه‌ای می‌گیرند. و در رادیو و تلویزیون و مطبوعات خارج از کشور در حقانیت تحریم و جنگ و تروریسم داد سخن می‌دهند. و هنگامی هم که آبها از آسیاب می‌افتند، در لاک خود فرو می‌روند و از شدّت و حدّت حملات خویش می‌کاهند. شکست «کنفرانس ورشو» از تحرکات آنها کم کرد.

آمریکا از ایران یک کشور نیمه مستعمره مانند زمان محمد رضاشاه می خواهند. او کشوری می خواهد که ژاندارم منطقه شده و همدست امپریالیست‌ها در غارت منابع انرژی منطقه و تضمین استخراج و انتقال آنها به بازارهای غرب باشد. او ایرانی می خواهد مخالف چین و روسیه و در زمان مناسب مخالف هند و ژاپن و شاید اروپا تا آمریکا بتواند بر گلوگاه نفت جهان دست داشته باشد و پیچ آنرا شل و سفت کند و ایران را در گزینش سیاست راهبردی خویش در اقیانوس آرام در دهه آینده در کنار خود داشته باشد و نه در کنار چین. آمریکا هیچ مخالفتی با  وابستگی همه جانبه ایران ندارد، هیچ مخالفتی با اختناق و فشار وقوانین مذهبی و سر به نیست کردن فرزندان مبارز ملت ایران ندارد و اگر گه گاه به «حقوق بشر» متوسل می‌شود، در ادامه سیاست خود برای فشار به جمهوری اسلامی است. جریانات و افرادی که به «مبارزه» آمریکا با ایران دلخوش کرده‌اند، در توهمات خود اسیرند. کافیست جمهوری اسلامی در پس پرده زیر سندی را با آمریکا امضا کند، که دست از «شیطنت»‌های خود برمیدارد، تا آنوقت آمریکا سر و رویش را غرقه بوسه سازد. توهمات اینچنینی تنها به خارج از مرزهای ایران محدود نمی‌شود و متأسفانه در داخل ایران نیز به چشم می‌خورد. بسیاری از همین افرادی که تا دیروز مسئولین و گردانندگان رژیم سابق و رژیم کنونی بودند و بعضاً خفقان شاه و شیخ را تئوریزه و توجیه می‌کردند، امروز «دموکرات» شده‌اند و از دموکراسی و فواید آن برای مردم سخن می‌گویند. ولی آیا می‌شود به دموکرات بودن این اشخاص اعتماد کرد؟ آیا اینها به نرخ روز نان نمی‌خورند؟ آیا سرشان و جیبشان به غرب بخصوص آمریکا بند نیست؟ چطور است که هر بار سران آمریکا به ایران اعتراضی می‌کنند، این افراد به وجد و سرور می‌آیند و از بستن چمدان‌ها صحبت می‌کنند؟ مگر قرار است مردم ایران از شر جمهوری سرمایه‌داری ایران خلاص شوند و دوباره گیر امپریالیسم آمریکا بیفتند؟ مگر مردم ما حضور آمریکا را در تمام شئون سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشورمان طی چند دهه از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا انقلاب بهمن تجربه نکردند؟ مگر همین حضور آمریکا و سرسپردگی شاه و اعوان و انصارش به آمریکا و اقدامات آنها نبود که زمینه را برای انقلاب بهمن فراهم ساخت؟ حالا مردم ایران باید دوباره آزموده را بیازمایند؟ آنهم به این بهانه که می‌خواهند از شر جمهوری اسلامی خلاص شوند؟ اساساً چرا یک نیروی سیاسی برای براندازی رژیم می‌بایستی به دشنمان مردم تکیه کند؟ مگر وضع فضاحت بار افغانستان، عراق، لیبی و سوریه در برابر ما نیست؟ مگر می‌توان با تکیه بر یک ارتجاع به جنگ با ارتجاع دیگری رفت و پیروزی را در آغوش کشید؟ کاری که این وطن‌فروشان ضدبشر انجام می‌دهند، قرار دادن خود به صورت مهره‌ای در بازی شطرنج میان دشمنان مردم است.

استقرار آزادی و عدالت اجتماعی در ایران وظیفه مردم ایران است که نه از طریق «رفراندم»، «اصلاحات» و «انتخابات آزاد تقلبی» که از طریق سرنگونی نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران میسر می‌شود. هر راه دیگری به سازش و شکست می‌انجامد. دولت در دست طبقه حاکم (در هر کجا) وسیله‌ایست برای اعمال قدرت. جمهوری اسلامی نیز از این قانون مستثنی نیست. سران اسلامی ایران که طعم قدرت را چشیده‌اند و به آن دو دستی چسبیده‌اند، فقط یک زبان را می‌فهمند و آنهم زبان زور است، زور مردم متحد و متشکل ایران و نه زور امپریالیسم و صهیونیسم.

برگرفته از نشریه الکترونیکی شماره ۱۵۲ اسفند ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email