چهارشنبه , ۱ آبان ۱۳۹۸

برکشورم چه رفته است!

گزارشی از ایران

از تهران به‌گویم. شمال غرب تهران اصلاً از دیگر نقاط شهر جداست. هم خون مردم این منطقه شهر از خون مردم دیگر نقاط شهر رنگین‌تر است و هم فرهنگ‌شان با دیگر نقاط هماهنگی ندارد. طی روز مردم این طرف شهر مردم آنطرف شهر را نمی‌بینند. لزومی هم به دیدار جمال پاک بالائی‌ها نیست. پائینی‌ها در فقر کامل‌اند و بالائی‌ها غوطه‌ور در ثروت. «شمال غربی‌ها» به بقیه به چشم حقارت می‌نگرند. حق هم دارند، چون شمال غربی ها بقیه را در حقارت زندانی کرده‌اند. همیشه هم اینگونه بوده. هم دوران آن «خدابیامرز» اینگونه بود و هم در دوران دولت مستعضفین. ساختمانهائی که در شمال غرب شهر ساخته‌اند به راستی حیرت‌انگیز است. هر یک قصری است. چه از برون و چه از درون. گمان کنم صد‌ها میلیارد دلار در این منطقه نهفته. پائینی‌ها آلونک‌های کوچکی دارند و گاهاً در درون کارتن شب را سحر می کنند. بهترین تفریح گاه‌ها را در همین نقطه از شهر ساخته‌اند. از سر خیر دولت‌های مستعضعفین، دریاچه چیتگرهم نصیب «غربی‌ها» شده. بهترین اتوموبیل‌هائی که در اروپا سراغ داریم، در این منطقه می‌توان مشاهده کرد. تهران معروف است به ترافیک بسیار سنگین. «شمال غربی‌ها» در منطقه تحت نفوذشان با چنین پدیده‌ای کمتر آشنایند. اگر سر چهارراه کودک گل‌فروشی به این منطقه نفوذ کرده و تقاضای خرید گُل کُند، رسم کرده‌اند به کودک نگاه نه‌کنند که مبادا دل‌شان رحم آید. قبلاً شیشه را هم بالا می‌کشند که صدای لرزان و پُرتمنای کودک در آرزوی لقمه‌نانی شنیده نه‌شود و مبادا خطا کُنند و دلشان به رحم آید.

در این منطقۀ شهر گاهی زنان و دخترانی را می‌یابید که بدون حجاب در خیابان رفت و آمد می‌کنند. من در ماه مبارک رمضان هم بارها زنان بی‌حجاب را در همین منطقه دیدم و خوشحال هم شدم و مثل بچه‌ها ذوق هم کردم. در «شمال غرب» کسی از گرانی سخن نمی‌گوید. اینها  بخشاً خود بوجود آورنده گرانی‌اند. چرا گلایه کنند؟ از کی گلایه کنند؟ دیدید چاقو دسته خودش را به‌بُرد؟ ولی راست نگفتم، همین‌ها گاهی برای رد گم‌کردن گلایه هم می‌کنند و از گرانی می‌نالند و دولت مستعضفین به کمک‌شان می‌شتابد! «شمال غربی‌ها» نمی‌خواهند از حال و هوای مردم دیگر نقاط شهر به‌دانند که مبادا دلشان به رحم آید.

در «شمال غرب» با تومان معامله می‌کنند، ولی لحظه به لحظه از طریق موبایل به قیمت دلار نگاهی می‌اندازند که در معامله آنرا در نظر گیرند. در «شمال غرب» دو دسته با دو فرهنگ در کنار هم زندگی می‌کنند. یک دسته بعد از پیروزی انقلاب و با امکاناتی که بدست آوردند، توانستند با غارت و چپاول اموال مردم به ثروت‌های نجومی دست یابند. اینها خود دو طیف‌اند. برخی بر خر مراد سوارند، سیری هم ندارند، از ثروت بادآورده هم نمی‌توانند استفاده کنند، طی این چهل سال هم نه‌توانستند یاد بگیرند. فقط به این ثروت می‌افزایند. دولت اسلامی‌شان را هم نمی‌خواهند از دست دهند. برخی از قدرتمندان معروف به اصولگرا را در اینجا می‌یابید. طیف دوم از این دسته، بدشان نمی‌آید یک دولت دست نشانده به قدرت رسد، تا اینها با پول‌های باد آورده، ریشهای‌شان را تیغ زنند و به عیش و عشرت بپردازند. اینها بیشتر به اصلاح‌طلبان معروف‌اند. بخشی از مقامات در قدرت در این منطقه اسکان دارند.

اما دستۀ دوم قبل از انقلاب هم زندگی مرفه‌ای داشتند و هنوز هم دارند. از سیاست‌های ضدمردمی به خصوص پیرامون آزادی‌های شخصی «دولت‌های مستضعفین»، ناراضی‌اند. هر جا می‌نشینند روضه‌خوانی رفاه دوران شاه را می‌کنند. این دسته به واقع در آن دوران در رفاه بودند. اینها در توهم زندگی می‌گذرانند. چشم و امیدشان بر این است که آمریکا و اسرائیل ایران را نجات دهد. مثل رسانه‌های وابسته به اجنبی در خارج، در توهم محض زندگی می‌کنند و در روضه خوانی‌هایشان چنان وانمود می‌کنند، تو گویی آمریکا پشت مرزها کلید به دست در حال وارد شدن است و نوۀ رضا خان میرپنج هم در ارابه‌ای سوار و آماده تاجگذاری در سلطنت آباد است.

اگر در «شمال غرب» زندگی کنید، به واقع در رفاه کامل به سر می‌برید و نمی‌توانید درد و رنج اکثریت جامعه را در یابید. می‌دانیم دیوارهائی را در فلسطین اشغالی کشیده‌اند و این فرهنگ را تا اروپا و جدیداً در آمریکا هم رواج داده‌اند. در رسانه‌های خصوصی مخالفت و مبارزه بر علیه چنین دیوارهائی را می‌شنویم و می‌بینیم. ولی جایی از دیوارهای نامرعی  تهران که «شمال غرب» را از دیگر نقاط شهر جدا کرده است، سخن به میان نمی‌آید. ظاهراً چنین دیواری را در تهران نمی‌یابید، ولی من یافتم، هم با چشمانم دیدم و هم با عقلم. دیواری عظیم، عظیم‌تر از دیوارهائی که تاکنون دیده‌ایم و یا شنیده‌ایم، «شمال غرب» را از دیگر نقاط تهران جدا کرده است. در یک طرف ثروتمندان، در آنطرف شهروند درجه دوم و سوم. ثروتمندان از دسترنج شهروندان درجه دوم و سوم، که اکثریت قاطع جامعه را تشکیل می‌دهند، هر روز پَروارتر می‌شوند.

همینجا اینرا گفته باشم که در همین منطقه هم هستند آدمیان شریفی که هم در غم زحمتکشان کشور شریک‌اند و هم بطور مستمر برای بهبود وضع اقتصادی آنان مبارزه می‌کنند و گاه روانه زندان می‌شوند.

اما در آنطرف چیز جدیدی یافت می‌شود که برای شهروندان «شمال غربن خوشایند نیست. در همه جا پیشرفت فکری اکثریت جامعه را می توان دید. تا یکی دو سال قبل بسیاری از مردم کوچه و بازار به اشتباه به قدرت خود باور نداشتند. بسیاری فریب تبلیغات شبانه‌روزی رسانه‌های وابسته به دشمنان برون مرز را خورده بودند. خیلی‌ها به آمریکا امید بسته بودند. خوشبختانه مردم این طرف شهر مثل سایر شهرهای ایران در یک مبارزه واقعی در زندگی روزمره به حقانیت خود و فریب و حیله اجانب پی‌برده‌اند. این پدیده جدید را در تمام شهرها بین اقشار زحمتکش می‌بینید. به تدریج تفکرات کور سال قبل رنگ می‌بازد. نقش قشر دانشجو در این مهم بس ارزنده است. افشای نقش مخرب رسانه‌های وابسته به اجانب توسط قشر دانشجویان شجاع فرزندان این مرز و بوم را باید طلا گرفت. شعارهای اتحاد و وحدت قشر دانشجو با دیگر زحمتکشان جامعه زبان‌زد همه است. همین راه باید ادامه یابد.

اینرا هم بگویم که روند این پیشرفت با تبلیغات شبانه‌روزی رسانه‌های درون و برون مرز می‌تواند به کجراهه کشیده شود. نکند سرخوردگی از دشمنان برون مرز سبب شود بخشی از مردم آن طرف بام اُفتند و فریب دشمنان در حاکمیت را خورند! چنانچه گاهاً از سر استیصال چنین خطاهایی را می‌بینیم. برخی که تا چندی قبل به دشمنان برون مرز دل بسته بودند، با سخنان جدید آقای ترامپ، که قصد دارد ایران را با همین ملایان به کشوری بزرگ و بهتر تبدیل کند، طور دیگری می‌اندیشند. من بارها شاهد بودم و هستم همین آدمیان، زمانی که ترامپ ایران را تهدید به بمباران می‌کند، عصبانی می‌شوند و از سخنان «رهبر» با ذوق و شوق دفاع می کنند! استیصال، مرحله دیگری است که مردم کشورمان در سایه افشاء و مبارزه اقشار روشنفکر جامعه باید بر آن پیروز شوند. بر کشورم چه رفته است؟ نقش دانشجویان و روشنفکران در کنار دیگر زحمتکشان جامعه در خصوص باور به توان خود بس مهم و اساسی است.

مردم کشورم در یک جنگ نابرابر قرار گرفته‌اند. تنها با اتحاد و وحدت و با یک تشکیلات قوی می‌توان هم در برابر تحریم‌های ضدبشری غرب بر علیه مردم ایران، هم برای صلح و نه جنگ و هم بر علیه حکام فاسد و چپاول‌گر، به هدف که حفظ استقلال کشور و کسب آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی است، دست یافت. و چنین باد!

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره ۱۵۶نشریه الکترونیکی حزب کار ایران تیر ماه ۱۳۹۸

Print Friendly, PDF & Email