برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / امپریالیسم دشمن استقلال و حاکمیت ملی
STAN HONDA/AFP/GETTY IMAGES

امپریالیسم دشمن استقلال و حاکمیت ملی

“آزادی در مفهوم اساسی خود چیزی نیست مگر امکان رهائی از تنگناها و قیود طبیعت و اجتماع از سوی انسانها. این آزادی زمانی صورت عمل می­پذیرد که انسان از یکسو قادر باشد طبیعت و اجتماع- و در واقع قوانین عینی و حاکم بر آن- را تا حدودی بشناسد و از سوی دیگر تمایل به تغییر در آنان و یا به عبارتی دیگر تمایل به کسب آزادی را داشته باشد. در صحنه اجتماع به­دست آوردن آزادی نه تنها همانند طبیعت – همواره مبارزه پیگیر و مستمری را می­طلبد، بلکه- برخلاف طبیعت- با سلب و یا تحدید آزادی­بخش دیگری از اجتماع همراه است که این آزادی را از قِبَلِ سرکوب دیگران به­دست آورده­اند. آزادی زن حاکمیت مرد و تمام نیروهائی را که در سرکوبی زنان ذینفعند تحدید و تضعیف می­سازد. مبارزه ملت­ها برای کسب استقلال، حیطه نفوذ و قدرت استعمارگران را تنگتر می­کند. به­عبارت دیگر جوامع بشری میدان مبارزه طبقات و نیروهای گوناگونی است که دارای منافع و اهداف مختلف و حتی متضادی­اند و برای نیل به این منافع و کسب “آزادی” برای خویش مدام در حال مبارزه­اند. مبارزه برای آزادی و سلب آزادی وسیع­ترین و اساسی­ترین بخش فعالیت انسانها را در تمام زمینه­های موجود اجتماعی و طبیعی تشکیل می­دهد.

استقلال در اساس نوعی است از آزادی، آن آزادی که امکان عدم تبعیت و فرمانبرداری را تضمین می­نماید. این استقلال برای یک کشور چیزی نیست مگر رهائی از تابعیت، نفوذ و دیکته دیگران. حاکمیت نتیجه و معلول استقلال ملی و ضامن حفظ آن است. حاکمیت عبارت از استقلال کامل یک دولت برای حل مسایل داخلی و خارجی خویش است. هرگونه دخالت ، تعیین تکلیف، فشار و زور تا چه رسد به دخالت نظامی در مورد یک کشور، حاکمیت، استقلال و آزادی آن کشور را مورد تهدید قرار می­دهد. حاکمیت و استقلال آن برج و باروئی است که خلق­ها و ملت­های جهان در درون آن قادر به ایجاد دولت، جامعه، فرهنگ و آینده خویش خواهند بود، بدون آنکه دولتی و یا قدرتی خود و منافع خود را بر آنان تحمیل نماید. هرگونه تحدید و سلب حاکمیت و استقلال یک کشور از سوی کشورهای دیگر به­معنای سرکوب آزادی یک کشور و ملت به سود دیگران است. تجاوز به حق حاکمیت دیگران تحت عناوین فریبنده گوناگونی از قبیل دفاع از حقوق بشر، دموکراسی و … به معنای آنست که گویا دیگران در تشخیص و تعیین سرنوشت خویش نه صالح­اند و نه مجاز.

این بینش که استقلال و حاکمیت ملی را برای خویش صادق و برای دیگر باطل می­شناسد، بخش جداناپذیر ایدئولوژی بورژوای و امپریالیسم است. هر اندازه اقتصاد و سیاست سرمایه­داری، ایجاد مناطق نفوذ امپریالیسم، کسب امتیازات ویژه – نظامی، سیاسی، اقتصادی- بسط و تعمیق یابد، همان اندازه نیز آزادی و استقلال کشورهای دیگر در معرض خطر جدی قرار می­گیرند. امپریالیسم ماهیتا متعرض و سرکوبگر است. قدرت او در ضعف دیگران است. همچنین قدرت دیگران سد راه او و همچون خاری در چشم وی است. امپریالیسم برابری و عدالت نمی­شناسد و نمی­پذیرد. حاکمیت سرمایه و به­ویژه سرمایه امپریالیستی برابری و عدالت اجتماعی را تهدید می­کند. ادعای امپریالیسم­های رنگارنگِ آمریکا و اروپا مبنی برضرورت جنگ علیه یوگسلاوی، به­خاطر دفاع از خلق کوزوو، دروغ و عوامفریبی کهنه و بیشرمانه­ای بیش نیست.

این اولین باری نیست که امپریالیسم جهانی با حمله تجاوزگرانه خود به­یک کشور دیگر گستاخانه استقلال و حاکمیت کشورهای ضعیف را به بازی گرفته است. آنچه حمله امپریالیست­های ناتوئی را به یوگسلاوی از دیگر تجاوزات امپریالیسم متمایز می­سازد، نه ضربه زدن و بی­اعتبار ساختن حقوق ملل، حاکمیت و استقلال دیگران در سطح جهانی، بلکه اعلام صریح آنان به “کهنه شدن” این مفاهیم، شروع دوران جدیدی از جنگهای امپریالیستی برای درهم شکستن مقاومت ملت­ها و دولت­های “مزاحم” به­منظور حفظ “نظم نوین جهانی” است. و البته همه اینها تحت لوای “دفاع از دموکراسی و حقوق بشر”.

به­عبارت دیگر امپریالیسم و به­ویژه امپریالیسم آمریکا گویا از عدم وجود دموکراسی و تعرض به حقوق بشر در کشورهای دیگر – و این کشورها انبوه بیشماری را تشکیل می­دهند- چنان در عذاب افتاده است و دچار ناراحتی وجدان گشته است که ناچار شده برای حفظ این امر خطیر انسانی و اخلاقی، برای دفاع از انسانها و ملت­ها و حقوق دموکراتیک و بشری آنان، سرانجام حقوق ملل و استقلال و حاکمیت دولت­های آنان را قربانی کرده به­خاک آنان حمله و تجاوز نموده و سرزمین آنان را ویران سازد.

به سخنان “ارهارد دنینگر”(E. Deninger) پروفسور فلسفه حقوق در دانشگاه فرانکفورت- منتشره در نشریه شماره ۱۳ شپیگل Spiegel، ۲۹ مارس ۱۹۹۹- دقت کنیم:

“این حقوق ملل(Völkerrecht) است که تعیین می­کند، جنگ تجاوزگرانه چیست. ما اکنون شاهد آنیم که چگونه یک حقوق مللِ نویی پدیدی می­آید. حقوق ملل که تجاوز و دخالت انساندوستانه را مجاز می­شمارد. در سطح جهان هم اکنون به­صورت مدام یک تفاهم سیاسی در حال تکوین است که دولت ملی از این پس دیگر حاکم بر سرزمین و ملت خویش نیست. چنانچه یک دولت حقوق بشر را در مورد افراد خویش زیرپا نهاد، می­بایستی با دخالت قدرتهای دیگر در این امر حساب کند. مرزها دیگر مقدس نیستند.

این تکامل مدت­ها است که در حال تکوین است، از زمانی که مشکل گشته است تشخیص داد چه چیز امر داخلی است؛ ممنوع ساختن دخالت در امور داخلی دیگران امری کهنه شده است.”

آنچه انسان را در  وحله اول به وحشت می­اندازد و گمان می­برد که با یک وحشی جنگ طلبی روبروست که شاید از دنیای ما و تمدن آن بیزار است، آنچه در برخورد اول به­انسان نهیب می­زند، چه اراجیفی، چه مزخرفات و حرفهای پوچی که از مغز این دیوانه برخاسته ؛ با کمی تعمق و دقت انسان را به فکر می­اندازد. این “وحشی دیوانه” نه آنچنان وحشی است و نه دیوانه، حرفهای او به یک مفهوم با معنی و پرمغزاند.  سخنان این پروفسور به یک معنی آینه­دار یک بخش از واقعیات دنیای ما هستند. آن بخشی که مربوط به رشد امپریالیسم و به­ویژه امپریالیسم آمریکا، تبدیل او به ابرقدرت  درجه یک و بی­رقیب، تکامل و رشد سرمایه جهانی به­سوی گلوبالیزه کردن جهان و درهم شکستن تمام سدهای موجود و منجمله دولت­های ملی مزاحم و بوجود آوردن مناطق اقتصادی- سیاسی بزرگ و واحد- همانند اتحادیه اروپا- می­شود.

تئوری “ارجحیت حقوق بشر و دموکراسی بر حقوق ملل و حاکمیت ملی” آنچنان که پروفسور دنینگر عرضه می­کند، تئوری امپریالیست­ها برای سلب حاکمیت دیگران و به­منظور کسب حاکمیت مطلق خود یعنی حاکمیت سرمایه فراملی بر سراسر جهان است. چنین درونمائی همان نظم نون جهانی” است که دفاع از دموکراسی و حقوق بشر را وثیقه و بهانه کسب قدرت جهانی و بلاانتزاع هیولائی وحشتناک، سرکوبگر و به­شدت ضد انسانی به­نام امپریالیسم می­سازد.

طبق این تئوری معنی حقوق ملل در آینده نزدیکی تغییر خواهد کرد. حقوق مللی نه آنچنان که ما می­شناسیم و حداقل بخش وسیعی از توده­های مردم جهان بدان معتقدند و یا در جهت تحقق آن مبارزه می­کنند، یعنی حقوق مللی که طبق منشور سازمان ملل بر پایه اراده ملت­های آزاد و دول­ مستقل آنان بنا شده است، بلکه حقوق ملل آینده را چندین قدرت بزرگ جهان- و در حقیقت یک قدرت – تشخیص و تضمین می­نمایند. برای حفظ آن نیز به بهترین و مدرن­ترین وسائل موجود یعنی راکت و بمب و جنگ­های کمپیوتری مجهزاند. مطابق این تئوری و از آنجا که گویا همه چیز جهانی و گلوبالیزه شده است، مسائل داخلی هر کشوری مربوط به همه و نهایتا مربوط به همه و نهایتا مربوط به قدرت­های امپریالیستی خواهند بود. چیزی به­نام “امور داخلی” به­نام “دولت ملی مستقل” به نام “حاکمیت ملی” و حق تعیین سرنوشت ملل، چیزی به­نام مرزهای ملی که غیرقابل دستبرد و تجاوز باشند وجود نخواهد داشت. سرنوشت ملت­ها و دولت­ها را از این پس قدرت جهانی امپریالیستی رقم خواهد زد.

چنین دورنمائی نه تنها برای پرولتاریا و زحمتکشان جهان، نه تنها برای همه خلقها، بلکه حتی برای بورژوازی تمام کشورهای ضعیف جهان که ناچار به­اطاعت و دریوزگی از امپریالیسم و تحویل استقلال و حاکمیت خویش به­درگاه آنان­اند، غیر قابل تحمل، وحشتناک و خطر جدی خواهد بود. بیهوده نیست که دستگاههای تبلیغاتی آنان سالها است که با لجن­پاشی به­کمونیسم و همه مخالفان امپریالیسم و با آرایش عوامفریبانه چهره خویش، کوشش دارند که خود را به­عنوان ناجی بشر، مبشر آزادی و تنها دورنمای سعادت و رفاه انسانها در جهان عرضه کنند.

شکست جنبش کمونیستی، پراکندگی و نظاره­گری کمونیست­ها و افول جنبش ضدامپریالیستی مردم جهان چنان شرایط مساعدی را برای ترکتازی امپریالیسم و ارتجاع جهانی فراهم ساخته است، چنان میدان خالی شده و به­دست آنان افتاده است که متاسفانه با تسلط روحیه تسلیم، خودگرائی، بی­امیدی و بی­ایمانی در میان بیشماری از مبارزان کمونیست و ضد امپریالیست و در میان توده­های مردم، امکان این خطر وجود دارد که امپریالیست­ها در ایجاد توهم نسبت به خویش در سطح جهانی موفقیت­هائی موقتی به­دست آورند. کمونیست­های جهان و همه مبارزان راه آزادی و استقلال علیرغم پراکندگی صفوف خویش، در جهت مبارزه با این خطر و برای برانداختن نقاب ریا از چهره کریه امپریالیسم وظیفه خطیری برعهده دارند.

امپریالیسم هرگز انساندوستانه، عدالتخواه و استقلال­طلب نبوده و نخواهد بود. تاریخ دنیای ما، حداقل در این قرن کنونی شاهد تجاوزات، جنگ­ها و جنایات بیشماری است که همه به­دست او صورت پذیرفته است. نگذاریم که ملت­ها و دولت­ها در دام امپریالیست­ها افتاده به تبعیت و بردگی آنان گرفتار آیند. از گذشته بیآموزیم و نگذاریم آزموده­ها را دوباره به­تلخی تجربه نمائیم.” (نقل از نشریه “راه آینده” – تیر ماه ۱۳۷۸ شماره ۵۰).

برگرفته از توفان شـماره ۲۳۳ مرداد ماه ۱۳۹۸ـ ژوئیه سال ۲۰۱۹

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email