پنج شنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۸
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات توفان الکترونیکی / مفهوم خرده بورژوازی و به بیان دیگر، طبقه متوسط، از نگاه ماکسیم گورکی

مفهوم خرده بورژوازی و به بیان دیگر، طبقه متوسط، از نگاه ماکسیم گورکی

نگاه ماکسیم گورکی به خرده بورژواها، نگاهی عمیق، علمی، خواندنی و تحسین‌برانگیز است.

از دیدگاه گورکی، در مبارزات اجتماعی، دو نیروی متخاصم رو در روی هم قراردارند. نیرویی متشکل از صاحبان سرمایه و حاکمان استثمارگر، که در حفظ موقعیت اجتماعی خود از هیچ جنایتی روگردان نیستند و بی‌اندازه غدّار و بی‌رحمند! و نیروی دیگر، نیروی کارگران و زحمتکشان و تولیدکنندگان واقعی سرمایه‌اند که برای رهایی و پاره‌کردن زنجیر فقر و بندگی و استثمار پیکار می‌کنند! تضاد بین این دو نیرو، همان مفهوم آشنای تضاد بین کار و سرمایه است.

طبقه متوسط، یا همان خرده بورژواها، به هیچکدام از این دو اردوگاه تعلّق ندارند. به عبارت دیگر نه اینوری هستند نه آنوری. افکار و عقاید خودشان را دارند. متکبّر، پُرمدعا و خود را مغز متفکر و تافته جدابافته می‌دانند! گاهی به حکومتیان می‌تازند و گاهی، اما بیشتر، به توده مردم ناسزا و بدوبی‌راه می‌گویند! همواره در بیرون از گودِ مبارزه، فریاد لنگش کن شان بلند است. از آنجائی که مبارزه مابین ستمگران و ستم‌شوندگان، پیکاری نابرابر و خون‌آلود است و اغلب شکست نصیب شورش‌گران می‌شود، فریادشان بیشتر بر سر مردم بلند است تا بر سر سرکوب‌گران. چون مرد مبارزه نیستند، دوست دارند که خلق با معیارهای آنان، که معیاری اعوجاج است، عمل نمایند. توقع دارند که زندگی آرام‌شان دست‌خوش ناملایمات نه‌گردد و دیگران برای آزادی و دموکراسی هزینه به‌دهند. این نوع تفکر که در ایران ما به شکل نفرت‌انگیزی در بین طبقه متوسط رواج دارد، آدمی را به یاد جمله معروف و رایج ایرانی‌ها می‌اندازد که «یارو حریف الاغ نیست، یقه پالان را می‌گیرد» بیشتر اعتراض‌شان به مردم و شصت سال به بالاهاست که «چرا انقلاب کردید و زندگی قبل از تولد و ایام کودکی‌شان را به تباهی کشیدید و یا شماها فاقد فن صحیح مبارزه هستید و غرق در خرافات مذهبی بوده و مردمانی بی فرهنگ و نادان و جاهلی هستید»! این ما خرده بورژواها هستیم که با فرهنگ و مبارزیم، ولی افسوس فعلاً گرفتاریم و از ذیق وقت در رنج!

گورگی این گونه افراد پُرمدعا و پرگو از قشر خرده بورژوازی را چنین توصیف می‌کند: «از تمایل به راست شرم دارند و از پیوند با چپ وحشت! خود را به ظاهر در رنج مردم شریک می‌دانند ولی هدف اصلی‌ شان برخورداری از میوهِ رنج و زحمت مردم است».

ماکسیم گورکی در این خصوص به داستایوسکی انتقاد می‌کرد که چرا به مردم رنجبر «تحمل» را توصیه می‌کند. و به تولستوی ایراد می‌گرفت که برای مردم موعظه می‌کند که «بدی را نباید با خشم و کین پاسخ داد». حمله به این دو نویسنده بزرگ، شجاعت و عشق به طبقات کارگر و زحمتکش می‌خواست، که گورکی هر دو را داشت. بدین خاطر لنین با قدرت از او دفاع کرد!

گورکی در تمام عمرش فقط چند ماه به مدرسه رفته بود، آنهم به یک مدرسه مذهبی .

او می‌گفت «من نه یک سیاست‌مدارم و نه یک فیلسوف! از راه دوست داشتن انسان‌ها به سوسیالیسم و مارکسیسم رسیده‌ام»

در سال ۱۹۲۴ از مرگ لنین خبر یافت و در رَثای او نوشت: «هنوز در دنیا کسی نیامده است که به اندازه او سزاوار جاودانگی باشد».

در پایان یادی کنیم از حافظ.

«غلام آن کلماتم که آتش انگیزد / نه آب سرد زند در سخن بر آتش تیز»

برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۵۷ مرداد ماه ۱۳۹۸

Print Friendly, PDF & Email