چهارشنبه , ۲۹ آبان ۱۳۹۸
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / کمونیست­‌ها میهن­‌پرست­‌اند و عُمال امپریالیسم با نقاب «انترناسیونالیسم» مزدوران جنگ روانی امپریالیست‌­ها

کمونیست­‌ها میهن­‌پرست­‌اند و عُمال امپریالیسم با نقاب «انترناسیونالیسم» مزدوران جنگ روانی امپریالیست‌­ها

حزب کار ایران(توفان) بارها از میهنپرستی کمونیستها دفاع کرده و سعی وافر نموده معنای آنرا برای مردم ایران توضیح دهد. توضیحات حزب ما تنها برای درک مردم ایران از مواضع حزب ما نیست، بلکه ما در عین حال کوشیده­ایم از نظر تئوریک برای جوانان علاقمند به مارکسیسم لنینیسم این مقوله مهم کمونیستی را توضیح دهیم. ولی در مقابل این صفِ کمونیستها، جبهه کاذبی با نظر مساعد بیگانگان در میان اپوزیسیون چپنمای ایرانی پیدا شده که کمونیستها را فاقد وطن قلمداد کرده و آنها را برحذر می­دارد در مقابل تجاوز بیگانه به کشورشان به دفاع از میهنشان بپردازند. این عده که با بیان محتاطانه حداقل گمرا­ه­­اند، آثار کمونیستی را جعل می­کنند و عملا محیطی از خیانت و تسلیم طلبی در مقابل امپریالیسم در سراسر جهان ایجاد می­نمایند. این سیاست ضدمیهنی بخش تکمیلی سیاست توسعه­طلبی و جهانی شدن سرمایه امپریالیستی است که به شکستن مرزهای جغرافیائی و گمرکی تحت نام سیاست نئولیبرالی اقتصادی نوین پرداخته و انترناسیونالیسم سرمایه­داری امپریالیستی خویش را با سیاست ضدمیهنی عواملش در کشورهای معین تکمیل می­کند. در کشوری که مشتی چپنما به میدان آیند و مردم را تشویق کنند که در مقابل حضور و تهاجم سرمایه­های امپریالیستی مقاومت نکنند زیرا وطنپرستی جرم است، طبیعتا این عده به عنوان ستون پنجم سرمایه امپریالیستی از حضور بی­مانع آنها در کشور حمایت می­کنند. این عده برای اینکه شما را تسکین دهند و به خواب غفلت فروبرند برای شما لالائی می­خوانند که مبارزه ما با این سرمایه­داران مبارزه کارگران با سرمایه­داران است و ربطی به دفاع از میهن ندارد. آنها مبارزه کار و سرمایه را در حمایت از امپریالیسم و هجوم سرمایه­های بیگانه در مقابل پرچم میهنپرستی و مبارزه مردم برای تحقق خواستهای ملی خود قرار می­دهند.
برای آنها که مارکسیسم را نفهمیده­اند و یا مطالعه نکرده­اند این عده به بیانیه حزب کمونیست اشاره می­کنند که در آنجا آمده است “کارگران وطن ندارند”.
ولی سخنان آموزگاران مارکسیسم با درک وطنفروشانه این افراد از زمین تا آسمان فرق داشته و ناظر به این امر مهم است که همه کارگران جهان برادرند و در یک همبستگی جهانی و اتحاد مشترک باید کمر بورژوازی جهانی را ولی هر کدام در کشور خود بشکنند. در این سخنان مارکس و انگلس تکیه بر روحیه انترناسیونالیستی کارگران جهان است تا مانع شوند که کارگران را با تجزیه به واحدهای ملی به نام وطنپرستی در خدمت بورژوازی ستمگر به جان هم انداخت و به این ترتیب سلطه بورژوازی را پایدار نگاه­داشت. مارکس برای اینکه این نافهم ها بفهمند، از مبارزات ملی مردم ایرلند بر ضد سلطه استعمارگران بریتانیائی حمایت می­کرد علیرغم اینکه می­دانست مبارزه ملی مردم ایرلند برضد بریتانیا، طبقه کارگر و بورژوازی ایرلند را بر ضد بورژوازی مسلط و ستمگر استعماری بریتانیا در مجموع در برگرفته و آنها را در یک صف قرار می­دهد.
مارکس درک می­کرد مبارزه کارگران ایرلندی بر ضد سلطه بورژوازی بریتانیا منجر به تضعیف بورژوازی بریتانیا شده و نه تنها در خدمت مبارزه کارگران بریتانیا بلکه به­نفع خود کارگران ایرلند نیز هست. آزادی طبقه کارگر ایرلند از مبارزه با استعمار و تسلط بریتانیا می­گذرد. همبستگی برادرانه کارگران ایرلندی و بریتانیائی در آن بود که وطنپرستی کارگران ایرلندی با حمایت از وطنپرستی کارگران ایرلندی توسط کارگران بریتانیائی و بر ضد “وطنپرستی” بورژوازی بریتانیا تکمیل می­شد. کسی که این رابطه دیالکتیکی را نفهمد از مارکسیسم هیچ چیز نفهمیده است.
لنین به ویژه در دروان پیدایش امپریالیسم که منجر به آن شده بود که اقلیتی از ملتهای جهان اکثریت ملتهای جهان را غارت کنند و ستم ملی جهانگیر شده بود، به این مسئله ملی برخوردی مارکسیستی دارد. لنین در زمان جنگ نخست جهانی به انتقاد از سوسیال دموکراتهای انترناسیونال دوم پرداخت که به بهانه “دفاع از میهن” بودجه­های نظامی امپریالیستی را برای جنگ و کشتار تصویب کردند و از کارگران خواستند در جنگ امپریالیستی برای غارت جهان و به اسارت کشیدن سایر ملل بر ضد کارگران کشور همسایه شرکت کنند و همدیگر را به قتل برسانند. طبیعتا لنین حق داشت که نفرت خود را از این نوع “میهنپرستی” امپریالیستی که با نیت غارت جهان و تقویت بورژوازی خودی انجام می­شد اعلام کند. کمونیستها همواره با ایجاد نفرت ملی و تشویق به کشتار برادران کارگر خود مخالفت کرده­اند. لنین در اینجا بیان می­کرد که جنگ میان امپریالیستها برای غارت جهان و به بردگی کشیدن ملل به کارگران دو کشور ربطی ندارد و آنها باید در کشورهای خود بورژوازی خویش را سرنگون کنند و جنگ امپریالیستی را به انقلاب اجتماعی بدل نمایند و سوسیالیسم را مستقر سازند. ولی لنین که مارکسیست بود و این علم را خوانده و فهمیده بود، توضیح می­داد که خلقهای جهان و از جمله طبقه کارگر این خلقها در کشورهای مشخص باید برای منافع ملی کشور خودشان مبارزه کرده و مانع شوند که امپریالیستها کشورشان را غارت کنند. در دوران لنین بود که شعار پرولتاریای جهان متحد شوید به شعار پرولتاریای جهان و خلقهای ستمکش متحد شوید تکامل یافت و مفهوم آن این بود که در دوران امپریالیسم همبستگی بین­المللی به مفهوم اتحاد کارگران ملتهای ستمگر و ستمکش با یکدیگر است. کارگران ممالکی که مورد ستم امپریالیسم هستند حق دارند برای دفاع از میهنشان در مقابل امپریالیسم بپاخیزند و انتظار داشته باشند که پرولتاریای ممالک ستمگر از مبارزات ملی ملل ستمکش بر ضد “میهنپرستی”(بخوانید ملی­گرائی و ناسیونالیسم-توفان) ملت ستمگر حمایت کنند. تمام تاریخ بعد از جنگ اول جهانی و بویژه جنگ دوم جهانی مملو از مبارزه خلقهای تحت ستم و بخشا به رهبری کمونیستهای میهنپرست بر ضد استعمار و امپریالیسم است. مبارزه خلقهای چین، کره، ویتنام و یا اندونزی، الجزایر، سودان … بهترین نمونه­های آن هستند. فقط نابینایان سیاسی و متقلبان می­توانند این حقایق را انکار کنند. در بسیاری از این کشورها کمونیستها توانستند با کسب رهبری جنبش آزادیبخش ملی، از میهنشان در مقابل امپریالیسم دفاع کنند و نشان دهند که آنها در دوران صعود امپریالیسم؛ رسالت مبارزه ملی را به عهده گرفته­اند. اساسا پدیده امپریالیسم ضد خود یعنی جنبشهای آزادیبخش ملی را به وجود می­آورد و این دوران با دروان جنگ میان ممالک بورژوازی غیرامپریالیستی با یکدیگر تفاوت اساسی دارد. در دوران امپریالیسم، تضاد مهمی به سایر تضادهای جهان افزوده گردیده که بیانگر مبارزه ملتها برضد امپریالیسم برای آزادی ملی و استقلال است. چپ روها و یا مزدوران که این اصول مارکسیستی را نفهمیده­اند و یا خود را به نادانی می­زنند، تاریخ را ایستا دیده و گذار دوران­ها را درک نکرده­اند. هستند تروتسکیستهائی که به پدیده امپریالیسم اعتقادی ندارند برای آنها همه چیز تضاد کار و سرمایه است و به همین دلیل نیز همیشه درکنار سرمایه امپریالیستی قرار دارند، ولی جای شگفتی از کسانی است که از امپریالیسم سخن می­گویند، واقعیت این پدیده را پذیرفته­اند ولی نتایج مترتب بر آن را به پشت گوش می­اندازند. آنها قادر نیستند به­فهمند که انقلاب بهمن۱۳۵۷ دست امپریالیستها را از ایران کوتاه کرد و این انقلاب به هدف ملی خود دست یافت و توانست استقلال ایران را تامین نماید. برای این کوته­بینان که نمی­توانند به علت فقر علمی­شان مسایل را درک کنند، همه رخدادهای ایران و منطقه و حتی جهان محصول زد و بند امپریالیستها بوده و مردم این کشورها نقشی در آن نداشته­اند. برای آنها نقش مردم در ساختن تاریخ حرف مفت است و تاریخ را مشتی زد و بندچی می­سازند.
ما کمونیستها به میهنپرستی کمونیستی اعتقاد داریم و این بدان مفهوم است که کارگران در عین تضادی که با کارفرمایان دارند به علت اینکه از جانب سلطه امپریالیسم تهدید شده و یا سرکوب می­شوند در مقابل این تهاجم ایستادگی کرده و از سرزمین و ماوآ و مسکن خود به دفاع برمی­خیزند.
عشق به ماوآ، عشق به سرزمین ابا اجدادی، یک پدیده اجتماعی تاریخی در درون مردم است که در وابستگی به پیدایش و انکشاف سرزمین پدری به منزله محیط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی معینِ زندگی و مبارزه مردم، تکامل می­یابد. لنین در این زمینه نوشته است: “میهنپرستی یکی از عمیقترین احساساتی است که در طی صدها و هزاران سال موجودیت مجزای سرزمینهای پدری گوناگون ریشه دوانده است” (کلیات لنین جلد بیست و هشت صفحه ۱۸۲ به زبان آلمانی).
میهنپرستی دارای مضمون طبقاتی است و در جامعه طبقاتی همواره دارای خصلت طبقاتی است. حاملین واقعی میهنپرستی در تمام اعصار توده­های مردم هستند. آنها عمیقا به سرنوشت سرزمین پدری علاقمندند.
در حالیکه میهنپرستی به­طور ارگانیک با احترام به سایر خلقها و دستآوردهایشان همبسته است با ناسیونالیسم بورژوازی در تضاد قرار دارد. ناسیونالیسم بورژوازی که همان ملی­گرائی باشد به­طور ارگانیک با کسموپلیتنیسم یعنی مفهوم جهان وطنی ربط دارد که ملت خودی را از سایر ملل برتر دانسته و می­خواهد جهان را به وطن بورژوازی بدل کرده، مرزها را بزداید و مبارزه طبقاتی پرولتاریا را سرکوب کند. بی­وطنان و یا وطن فروشان کسانی هستند که از نظر تئوریک عقد مودت با جهان­وطنی­ها بسته­اند و آماده­اند وطن خویش را در حلق این عفریت­های کسموپلیتن با نقاب حمایت از “انترناسیونالیسم” فرو کنند. وطنفروشان که کوچکترین احساسی – چه به­رسد به­احساس عمیق – نسبت به­سرزمین اجدادی و مردمی که با آنها در یک محیط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی زندگی کرده­اند، ندارند، با شعار “مرگ بر میهنپرستی” و زنده باد “انترناسیونالیسم-کسموپلیتنیسم” که آنرا “مترقی و مدرن” جا می­زنند در قرن بیستم، ستون پنجم سیاستهای جهان­وطنانه امپریالیسم و سیاست جهان وطنی شدن سرمایه­داری جهانی هستند. امپریالیستها همیشه همه جهان را از آن خود و وطن خود دانسته­اند. این خودفروختگان بی­وطن که تضاد خلقها با امپریالیسم را نفی می­کنند و به جز سرمایه­داری پدیده­ای به نام امپریالیسم را به رسمیت نمی­شناسند، طبیعتا در مقابل غارت و چپاول امپریالیستی خلع سلاح بوده و ناچارند به اردوگاه جهان­وطنان بخزند و در اشغال کشور دیگران سهیم باشند. آنها مقاومت در مقابل اشغال و تجاوز را “غیرمدرن” و “ارتجاعی” جا می­زنند و برای فریب توده­های خلق و طبقه کارگر؛ میهنپرستی و عشق به سرزمین ابااجدادی و آینده آنرا مذموم دانسته و القاء می­کنند که گویا برای کارگران ایران فرقی نمی­کند جزئی از ایران باشند یا بخشی از آمریکا و آنهم با این منطق واژگونه که وطن ایرانی با وطن آمریکائی برای کارگران ایرانی تفاوتی ندارد. به نظر آنها چون سرمایه­دار آمریکائی و سرمایه­دار ایرانی هر دو استثمارگرند مهم نیست اگر آمریکا ایران را اشغال کند و آنرا بخشی از منطقه نفوذ خود اعلام نماید. برای آنها مقوله­ای بنام استعمار، سلطه­گری، استیلاجوئی، توسعه­طلبی امپریالیستی وجود ندارد. آنها حتی تاریخ استعمار را نفی می­کنند تا سلطه آمریکا را توجیه کنند.
کمونیستها ولی می­دانند که انگیزه میهنپرستی با ریشه­های عمیق اجتماعی و تاریخی که دارد، سلاح برنده و کارآئی در مبارزه طبقاتی است. آنها می­دانند که این بورژوازی است که وطن ندارد و حاضر است در مواقع سخت به کانادا و آمریکا فرار کند و یا با سرقت اموال عمومی در پاریس و لندن زندگی نماید. کارگران ایرانی که از دستآوردها و سرزمین مادری خویش دفاع خواهند کرد راهی ندارند جز اینکه در این واحد جغرافیانی بمانند و مبارزه خویش را برای حفظ محدوده زندگی خود ادامه دهند. در این مبارزه است که به­همبستگی بین­المللی نیاز دارند و با سایر خلقها و کارگران این ممالک برادرند. همبستگی بین­المللی میان کارگرانی ایجاد می­شود که هرکدام جداگانه در سرزمینهای گوناگون و در سراسر کره خاکی زندگی می­کنند. این کارگران در یک کشور واحد با همه شرایط واحد حضور ندارند و زندگی نمی­کنند. کسانی که این واقعیتها را نفی می­نمایند دشمنان طبقه کارگر و در ایران کنونی همدستان امپریالیسم و صهیونیسم هستند و می­خواهند در مقابل خطر تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران طبقه کارگر و نیروهای انقلابی را از نظر ایدئولوژیک و سیاسی خلع سلاح کنند. آنها سربازان امپریالیسم در جبهه جنگ روانی هستند که جیره خود را از امپریالیستها می­گیرند. این کمونیستهایند که پیگیرترین وطن­پرستان هستند و راهی ندارند جز اینکه برای نیل به حکومت پرولتری جهانی، وطن مشخص و معین خود را آزاد کنند. جنگ میهنی در عصر کنونی حضور امپریالیسم در جهان یک جنگ طبقاتی و ضدامپریالیستی برای رهائی ملی و طبقاتی است. این جنگ مدرن و مترقی است و باید از آن در مقابل وطن­فروشان خودفروخته دفاع کرد.
برگرفته از توفان شـماره ۲۳۶ مهر ماه ۱۳۹۸ـ oct سال ۲۰۱۹
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email