اینروزها با سرکوب خونین اعتراضات مردم در آبانماه، بازار شعار «همه با هم برای «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» و آلترناتیوهای رنگارنگ داغ شده است. پارهای در قالب «سکولار و جمهوریخواه و شورای گذار» تجاوز امپریالیستها به عراق، افغانستان، سوریه و لیبی را مورد تأیید قرار میدهند و خواهان «مداخله بشردوستانه» ناتو برای تغییر رژیم سیاسی در ایران هستند. این خودفروختگان سیاسی خواب سناریوی لیبی در ایران را میبینند. پارهای دیگر از آنها که ناسیونال شونیستهای آریائی هوادار بازگشت ضدانقلاب مغلوب در ایران هستند، میخواهند دلقک «منتظرالسلطنه»ای را به نام رضا نیم پهلوی «صفرکیلومتر»، در ایران بر سرکار آورند و تاریخ را مجدداً بهعقب برانند. «قهرمان ملی» آنها رضاخان میرپنج است. با الهام از ادبیات ایران باید گفت «تفو بر تو چرخ گردون تفو!».
پارهای از این عده ناسیونال شونیستهای آذری، کُرد و عرباند که خواهان تجزیه و بالکانیزهکردن ایران هستند، تا دست صهیونیستها و امپریالیستها در ایران باز شود و خوراکهای کوچک قابل بلعی پیدا کنند. بسیاری از آنها از خروج بی قید و شرط استعمارگران از خاک عراق، افغانستان، سوریه، لیبی و فلسطین حمایت نمیکنند و آرزو دارند که اربابان امپریالیست بر مردم «نالایق»حکومت کنند. این عده که استقلال سیاسی و تمامیت ارضی سایر ممالک را برسمیت نمیشناسند. آنوقت مدعی حمایت از استقلال و تمامیت ارضی ایراناند!
جبهه هواداران سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، جبهه وسیعی است که از کمونیستهای واقعی تا تفالههای صهیونیسم و امپریالیسم را دربرمیگیرد.
اپورتونیستها و نادانان و دشمنان مردم ایران خواهان آن هستند که این مرزها نامشخص باشد. آنها میخواهند وضعیتی بوجود آید که «همه با هم» و با نقاب در جنبش شرکت کنند، دستها رو نشود، کسی نتواند دست بغل دستی خویش را بخواند. آنها کار اجتماعی را با زد و بند و حقهبازی و کودتا و با دوز و کلک اشتباهی گرفتهاند. بر این جبهه وسیع ضدانقلابی لیبرالیسم ناب حاکم است زیرا هر کس از ترس اینکه مبادا همسایهاش ازش دلخور شود، از برخورهای روشنگرانه، که موجب دلخوریهای خانوادگی میشود، پرهیز میکند. ولی این خلق ایران است که باید بهای این پرهیزها و «مهربانیها» را بپردازد. جنبش بیماری از «یاران سرنگونی طلب» بوجود میآید که هدفاش علیرغم ادعایش سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست. مخدوشکردن خطوط است. فریب افکار عمومی است.
«سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» در اثر تکرار بدون تعمق، به تدریج به شعاری بیمحتوی بدل شده است. کمونیستها وظیفه دارند که همواره در رهبری جنبش گام بردارند و به جنبش برای پیشروی رهنمود دهند. شعار «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» و ضرورت تبلیغ آن، در شرایطی معنا و مفهوم پیدا میکند که مردم به این شعار روی بیاورند و بیان این شعار با هدف روشنکردن مرز میان موافقین و مخالفین آن صورت پذیرد. وقتی که مرزها مخدوش میشود، باید همواره شعار را دقیقتر کرد. این تجربه بزرگ بلشویکها در انقلاب سال ۱۹۰۵ روسیه است و لنین در اثر بزرگ خود «دو تاکتیک سوسیال دموکراسی» به آن برخورد کرده است. حتی «روح الله خمینی» نیز در راستای منافع طبقاتی خود به این مسئله توجه دقیق داشت. وی در آغاز کار مدعی بود که شاه قانون اساسی را رعایت نمیکند؛ طرح شعار «سرنگونی» در گفتار اولیه وی مشهود نیست. وی در مورد حکومت بختیار سکوت کرد، تا مردم در خیابانها با شعار «بختیار نوکر بیاختیار» به میدان آمدند و گفتند «ما میگیم شاه نمیخواهیم، نخست وزیر عوض میشه». آنوقت بود که با توجه به ارتقاء سطح جنبش و تمایل عمومی شعار «شاه باید برود» را پیش کشید. این شعار همان سرنگونی رژیم پهلوی بود. پذیرش این شعار از جانب سازمانهای سیاسی ایران، دادن رهبری جنبش به دست خمینی بود. آن سازمانهای سیاسی، که وظیفه رهبری خویش را فراموش کرده بودند، تلاشی نکردند که مرز خویش را با هواداران خمینی و متحدیناش روشن کنند. خمینیچیها نیز راه افتاده بودند و میگفتند «همه بحثها به بعد از رفتن شاه»، زیرا با تعیین روشن مرزها، که به زیر پرسشبردن امر رهبری آنها بود، مخالف بودند. در حالی که مرزها باید از قبل روشن شود و بر سر آن تبلیغ شود، در غیر این صورت مردم از کجا بدانند که چه کسی درست و یا اشتباه میگوید. کمونیستها نباید از این هراس داشته باشند که مردم حرف آنها را نمیفهمند و به صحت درستی شعار آنها پینمیبرند. این امر همواره در عرصه مبارزه وجود داشته و پیش خواهد آمد. در این صورت کمونیستها نبرد را تنها در یک عرصه باختهاند، حال آنکه از نظر راهبردی جنگ را بردهاند، زیرا توده مردم در تجربه شخصی خود به تدریج به صحت شعار کمونیستها پیمی برد و رهبری آنها را می پذیرد. طرح شعار نادرست و اپورتونیستی و بزدلی سیاسی نتایجاش از قبل روشن است و هرگز به کسب تجربه درست تودهها و پیروزی جنبش منتهی نمیشود. در حالی که طرح شعارهای درست، حتی در شرایط نامناسب و ناخوشایند، خریداری و سرمایه گذاری در آینده است با تأخیر ولی بهر صورت با موفقیت به انتها میرسد.
حزب ما از همان روز نخست برای مرزبندی روشن با سلطنتطلبان و ضدانقلابی، که خواهان رجعت شرایط گذشته بودند، هرگز شعار «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» را طرح نکرد. ما در ارگان مرکزی خویش «توفان» از «سرنگونی رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی» و در تکامل آن «سرنگونی رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی بهدست مردم ایران» سخن راندیم. ما با این شعار میخواستیم و می خواهیم به تودهها نشان دهیم که جنایتکاری این رژیم به سرمایهداریبودن آن نیز مربوط است و تنها نباید آنرا ناشی از ایدئولوژی اسلامی حاکم بر این رژیم دانست. مگر رژیم شاه اسلامی بود، مگر رژیم دونالد ترامپ، هیتلر، فرانکو و موسولینی اسلامی بودند. در حالی که رژیمهای جنایتکاری بودند و هستند. وجه مشترک آنها سرمایهداریبودن آنهاست. این شعار حزب ما جهت پیشرفت آینده را نیز نشان میدهد. ما به مردم میگوئیم که راه نجات بشریت و جامعه ایران در قبول سرمایهداری نیست، در پذیرش سوسیالیسم است. طبیعتاً این شعار ما جنبه ترویجی دارد و باید در تجربه عمومی مردم به شعار روز و خواست عمومی بدل شود، ولی اگر ما چنین شعاری را مطرح نکنیم و توضیح ندهیم، مردم از کجا بفهمند که چنین گزینهای نیز میتواند برای آینده ایران مطرح باشد؟
امروزه اپوزیسیون بورژوایی وابسته به آمریکا واسرائیل شعار «همه با هم» را مطرح میسازد. شرط همه با هم بودن مخدوشکردن مرزهای تمایز است. در حالی که شرط همکاری و اتحاد عمل، روشنیبخشیدن به خطوط تمایز است. نخست باید دید تمایز ما در چیست تا وجوه مشترک معلوم و تعیین شوند. از ماستمالی و لاپوشانی گلستانی ایجاد نمیشود. «همه با هم» تنها قرص مسکن خودفریبی و کار امروز را به فردا افکندن است که همیشه به شهادت تجربه تاریخ به نفع مرتجعترین نیروها تمام میشود. به نفع آن نیروهائی که از پشتیبانی تاریخی جهل و عقبماندگی عمومی برخوردارند.
امروز امپریالیسم آمریکا با تشدید تحریمهای غیرقانونی و تهدیدات نظامی و حمایت بیشرمانه از اپوزیسیون ارتجاعی ایران، تلاش دارد به ایران تجاوز کند؛ وضعیت عراق را در ایران برقرار سازد؛ ایران را تجزیه نماید؛ جنگ شیعه و سنی و زردتشی و مسیحی و یهودی راه بیاندازد، صنایع ایران را بمباران کند، تا خودشان مجدداً با قراردادهای پُر نان و آب آنرا با بهرههای کلان بابت سرمایهگذاریهایشان برای ما از نو بسازند، نفت و گاز و اورانیوم ایران را، که منابع بزرگ انرژی هستند، به غارت ببرند. مس سرچشمه را که دومین معدن بزرگ مس بعد از معدن مس شیلی است، بعنوان فلز ضروری برای انتقال انرژی، کشتی کشتی بدزند، آثار باستانی ایران را به موزههای لندن، پاریس، برلن، نیویورک و شیکاگو منتقل کنند. ولی امپریالیسم آمریکا، این بزرگترین تروریست دولتی جهان، این نیات پلید و ضدانسانی خویش را در پس شعار «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی»، «استقرار حقوق بشر و دموکراسی در ایران»، «ممانعت از نقض حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی»، مبارزه با «مرکز تروریسم» و یا «قطب تروریسم» و یا «محور شرّ» و یا «اسلام سیاسی» پنهان میکند…. پس شعار «همه با هم» اپوزیسیون خودفروخته ایران جبهه وسیعی است که در آن دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و بن سلمان، ولیعهد عربستان نیز شرکت دارند. هواداران این جبهه وسیع بدون مرز بیشتر مخالف ایران هستند تا مخالف جمهوری اسلامی. آنها میخواهند سر به تن ایران نباشد، تا سر به تن جمهوری اسلامی، آنها میخواهند با از بین بردن ایران جمهوری اسلامی را نیز از بین ببرند. آنها چون به نیروی خود و نیروی مردم کشورشان اعتقادی ندارند، از انقلاب روی میگردانند و میخواهند با دست اجنبی ایران را «آزاد» کنند. این عده مبشران آزادی مردم ایران نیستند، پیامآوران اسارتاند. این عده چون از طولانیبودن راه مبارزه خسته شدهاند و میترسند انقلاب در زمان حیات آنها صورت نگیرد و آنها گمنام بمیرند، شهرت بدنامی را به بی و سر و صدائی گمنامی ترجیح میدهند و تغییر رژیم جمهوری اسلامی در ایران را به عهده نیروهای خارجی گذاشتهاند.
راه حل سیاسی در شرایط کنونی و همکاری و اتحاد عمل احزاب و سازمانهای اپوزیسیون تنها در بستر شفافیتبخشیدن صف دوستان و دشمنان انقلاب مردم ایران میسر است. این امر به نظر حزب ما ساده است و میتواند صف کسانی را که دست در دست امپریالیستها گام برمیدارند، از صف نیروهای صمیمی جدا کند. باید هرگونه تحریم اقتصادی و مداخله نظامی را محکوم کرد و«سرنگونی رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی را وظیفه مردم ایران دانست». با این شعار روشن میشود که اپوزیسیون مترقی ایران، که ضد جمهوری اسلامی و خواهان سرنگونی آن است، حاضر نیست تجاوز امپریالیستها به ایران را بپذیرد. این اپوزیسیون روشن میکند که آن سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، که وی طالب آنست، با خواست امپریالیستها و صهیونیستها متفاوت است. این شعار دست امپریالیستها و صهیونیستها و پیروان منصور حکمت را در ایجاد افکار عمومی برای تجاوز به ایران و تهیه تائیدیه از اپوزیسیون ایران میبندد. این شعار ماهیت شعار «مجاهدین رجوی» و پیروان منصور حکمت را رو میکند. همه خواهند دید که این عده به همان شعار نخستین چسبیدهاند، زیرا مشکلشان تجاوز امپریالیستها به ایران نیست، مشکلشان جمهوری اسلامی است، که سرنگونیاش را از امپریالیستها میطلباند. شعار «نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دو تاشون» توجیه آنها در کنارآمدن در جبهه واحد دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهوو بن سلمان عربستان است. راهی را که آنها پیشنهاد میکنند، راهی است که به ترکستان میرود.
رفقای حزبی ما و همه نیروهای انقلابی و دموکرات ایران باید در روشنکردن این مرزها کوشا باشند. نمیتوان ادعای سیاسیبودن کرد، ولی مسئولیت نپذیرفت. طرح شعار درست، قبول مسئولیت درست است.
برگرفته از نشریه توفان الکترونیکی شماره ۱۶۲ دیماه ۱۳۹۸
حزب کار ایران (توفان) به حزب طبقه کارگر ایران بهپیوندید!
