دوشنبه , ۱۸ اسفند ۱۳۹۹

درسهائی از خیزش آبان ۹۸

یکسال از قتل‌عام معترضین آبان گذشت

یکسال از قتل‌عام معترضین آبانماه می‌گذرد. رژیم سرمایه‌داری و تبهکار جمهوری اسلامی پاسخ نان، کار و آزادی را با تفنگ و سرنیزه داد و بیش از ۱۰۰۰ نفر از مردم جان به لب رسیده را در طی چند روز به قتل رساند.

درس‌های شورش مردم در آبانماه ۱۳۹۸ نشان داد که رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی حاکم تا به چه حد آمادگی تمرکز نیرو و سرکوب خشونت‌آمیز مبارزات و اعتراضات مردم را دارد و برای روز مبادا حساب باز کرده است. هرچه این مبارزات قهرآمیزتر گردد، خشونت ضدانقلاب متمرکزتر و فشرده‌تر خواهد شد. این نیروهای سرکوب شامل سپاه پاسداران، بسیجی‌ها، عوامل لباس شخصی، لومپن پرولتاریا، باندهای مخفی تروریستی فدائیان اسلام، که چندین هزار نفرند و نیروهای سرکوبگر ضد شورش، که تا دندان به تجهیزات مدرن مجهزند و مأموران انتظامی و سرانجام حتی ارتشی خواهد بود. در پیش‌گیری از مبارزه مردم تمام نقاط راهبردی و مهم شهرها و جاده‌ها را با دوربین‌های چهره‌شناس تجهیز کرده‌اند، به ‌طوری که بعد از سرکوب و آرامش در خیابان‌ها، تازه پیگرد مبارزان و معترضان براساس بررسی تصاویر و اطلاعاتی که در این مدت با حوصله جمع‌آوری نموده بودند، آغاز شد. سیاست سرکوب رژیم در تمام عرصه‌ها سازمان‌یافته و حسابگرانه بود. غافلگیری رژیم تنها از دامنه اعتراضات، سرعت گسترش و عمق آن بود.

مقاله زیر به مناسبت شورش آبانماه در شماره ۲۳۹ «توفان»، ارگان مرکزی حزب کار ایران در بهمن ماه ۱۳۹۸ منتشر شد و به بررسی نکات قوت و ضعف این خیزش پرداخت. تلخیصی از این مقاله ارزشمند و درس‌هایی از شورش گرسنگان از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد:

***

«تعیین شعارهای تاکتیکی حزب ما منوط است به صحت ارزیابی ما از موقعیت سیاسی ایران. تحولات اخیر ایران، که با حضور چند صد هزار نفره مردم معترض، گرسنگان و پابرهنگان بپا شد، درس‌های آموزنده‌ای برای ما دارد که باید به آن توجه کرد و شعارهای تاکتیکی خویش را براساس وضعیت سیاسی کنونی تعیین نمائیم. در شورش اخیر آبان نیز عمل از تئوری پیشی گرفت و منجر به این شد که عامل ذهنی و نیروهای آگاه انقلابی وضعیت و تحلیل‌های خویش را به ‌روز کنند.

درس‌های شورش مردم در آبانماه ۱۳۹۸ نشان داد که رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی حاکم تا به چه حد آمادگی تمرکز نیرو و سرکوب خشونت‌آمیز مبارزات و اعتراضات مردم را دارد و برای روز مبادا حساب باز کرده است. هرچه این مبارزات قهرآمیزتر گردد، خشونت ضدانقلاب متمرکزتر و فشرده‌تر خواهد شد. این نیروهای سرکوب شامل سپاه پاسداران، بسیجی‌ها، عوامل لباس شخصی، لومپن پرولتاریا، باندهای مخفی تروریستی فدائیان اسلام، که چندین هزار نفرند و نیروهای سرکوبگر ضد شورش، که تا دندان به تجهیزات مدرن مجهزند و مأموران انتظامی و سرانجام حتی ارتشی خواهد بود. در پیش‌گیری از مبارزه مردم تمام نقاط راهبردی و مهم شهرها و جاده‌ها را با دوربین‌های چهره‌شناس تجهیز کرده‌اند، به طوری که بعد از سرکوب و آرامش در خیابان‌ها، تازه پیگرد مبارزان و معترضان براساس بررسی تصاویر و اطلاعاتی که در این مدت با حوصله جمع‌آوری نموده بودند، آغاز شد. سیاست سرکوب رژیم در تمام عرصه‌ها سازمان‌یافته و حسابگرانه بود. غافلگیری رژیم تنها از دامنه اعتراضات، سرعت گسترش و عمق آن بود.

این تظاهرات نشان داد که درجه نارضائی مردم بسیار گسترده و در سراسر ایران دامن‌گستر است. حتی به شهرها و قریه‌های کوچک نیز دامنه این اعتراض کشیده شده است و مسلماً وسایل ارتباطات جمعی مدرن و شبکه مجازی در این تحول نقش اساسی بازی کرده‌اند. در این اعتراضات، که به طور عمده اقشار فرودست جامعه را دربرگرفته است، مرزهای قومی، نقش تعیین کننده‌ای ایفاء نکردند، بلکه همه کسانی را که در دریای فقر غوطه می‌خورند و به اعتراف آقای روحانی ۶۰ میلیون نفرند، دربرگرفته است. این نیروی بالقوهِ شورشی غولی است در بطری که پشت رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی را می‌لرزاند.

درس شورش آبان نشان داد که مردم آماده جانبازی‌اند و حاضرند برای تحقق خواست‌هایشان قربانی دهند. جان مردم به لب‌شان رسیده است. گرانی کمرشکن، فقر، تبعیض، ریاکاری و دروغ‌گوئی، عدم پذیرش مسئولیت و پاسخ‌گوئی به مردم، قانون‌ستیزی، پارتی‌بازی، احتکار، قاچاق، راهزنی افسانه‌ای و فرار از مجازات و …، مواد آتش‌زائی هستند که آتش خشم مردم را شعله‌ور می‌سازند. و این امر موقتی نیست و رژیمی که بر این اساس خانواده مافیائی سرمایه‌دارانه خود را بنا کرده است، نمی‌تواند دزدها و مفسدان را دستگیر کند. این خود بن‌بست رژیم است. سرکوب، بازهم سرکوب و سرانجام نیز سرکوب، آینده بی‌فرجام رژیم است، زیرا طغیان عمومی را، که به فروپاشی نظام منجر می‌گردد، در بطن خود می‌پروراند.

شورش آبان به ما آموخت که توده‌های مردم در این مبارزه دورنما نداشتند و خواست مشخصی را که همه مردم را به دور آن گرد آورند و تمرکز نیرو بخشند، هویدا نبود. زمانی که توده‌ها اداره‌ای را تسخیر می‌کردند و یا سنگری را فتح می‌نمودند، همواره این پرسش برای آنها مطرح بود که «بعدش چی؟» و آنها نمی‌توانستند به این پرسش «بعدش چی؟» پاسخ مناسب بدهند. فتح هر سنگر و فتح خیابان‌ها و میادین و کلانتری‌ها برای آنها آغاز بن‌بست بود. اعتراضات در نخستین روزهای آن طبیعتاً گسترده‌تر است، ولی با گسترش و شدت سرکوب از طرفی و بی‌برنامگی توده‌های معترض از سوی دیگر، این حرکت، بی‌دورنمایی خویش را نشان می‌دهد. معترضی که پس از جنگ و گریز روزانه به خانه خویش رفته است در روز دوم هنوز نیز آمادگی پا گذاردن به خیابان‌ها و اعتراضات را دارد، ولی بتدریج از روزهای بعد به «بی‌فایدگی» این نوع مبارزه پی می‌بَرَد و خانه‌نشین می‌شود.

درس این شورش یکی این است که توده قیام‌کننده باید دورنمای سیاسی داشته باشد. باید هدف‌های مشخص دارا باشد که برای نیل به آنها فعالیت و بسیج کند و شعارها و جنگ و گریزهای خویش را براساس این سیاست‌ها تعیین نماید. اگر مسئله کسب قدرت سیاسی مطرح است، باید با خواست‌های مشخص کسب قدرت سیاسی به میدان آید و هر روز و هر ساعت به سوئی رود که بخشی از این قدرت را کسب کند و امکان تنفس به رژیمی، که شبانه‌روز سرکوب می‌کند، ندهد. باید اداره رادیو تلویزیون و یا مواضع راهبردی را اشغال کند؛ با اعتصاب عمومی از رسیدن سوخت به واحدهای دشمن جلوگیری نماید، تولید را در دست بگیرد و خود را برای مسلح‌شدن، که تدارک آن را باید از قبل دیده باشد، آماده کند. در این زمان، کسب هر سنگر آغاز یک بن‌بست نیست، گام نخست برای فتح سنگرهای بعدی است. این دورنما در کار توده‌های مردم غایب بود و حتی خواست‌های مشخصی، از جمله اینکه بهای بنزین باید کاهش یابد و یا وزیر کشور و یا رئیس جمهور باید استعفاء دهد، نیز در مبارزه آنها به چشم نمی‌خورد. حتی بیان این خواست‌ها و طرح آن می‌توانست به‌مردم دورنما دهد، آنها را متمرکز و متحد گرداند و مانع پراکندگی و خودجوشی بی‌حد جنبش گردد.

بزرگ‌ترین درس شورش آبانماه نشان داد که همه جنبش‌های فاقد رهبری سرکوب می‌شوند. برای پیروزی در انقلاب به نیروی رهبری کننده و عامل آگاه سیاسی و یا شرایط ذهنی نیاز است. جنبش مردم برای اینکه پیروز شود، باید ستاد فرماندهی در این جنگ داشته باشد. در جنگی، که میان طبقات فرودست و حاکمان درمی‌گیرد، فرودستان نیز می‌بایستی در این نبرد سرداران خود را داشته باشند. توده بی رهبر و یا رهبران بی‌ سپاه هرگز قادر به پیروزی نیستند.

درس این شورش این است که به ویژه طبقه کارگر به سارمان نیاز دارد. سازمان نخستین اسلحه طبقه کارگر است که نیروی وی را متمرکز می‌کند و آماده مبارزه می‌سازد. مردم در این مبارزه آموختند که هم رهبر کم دارند و هم سازمان ندارند و این دو دست‌آورد بزرگ این مبارزه مردم است که باید بر آن تکیه کرد، آنرا تبلیغ کرد تا جان شهدا بی جهت بر باد نرفته باشد.

درس دیگر این شورش آن است که ما باید بکوشیم بخشی از نیروهای مسلح رژیم و به ویژه بخش‌های سالم و غیرفاسد را، چه در میان لایه‌های پائینی پاسداران، بسیجیان و ارتشیان، که از آحاد ملت‌اند، جلب نمائیم و در جناح دشمن شکاف ایجاد کنیم. درس انقلاب بهمن نیز همین بود و ارتش ۴۰۰ هزار نفره شاهنشاهی در مقابل قدرت عظیم توده‌های مردم ذوب شد. ما باید بکوشیم که به قدرت جسمانی برای درگیری و نابودی سران دشمن متوسل شویم و آنها را در شرایط لازم برای ایجاد تزلزل در میان‌شان، سربه‌نیست کرده و حتی با اعمال قهر انفرادی به این وظیفه مهم نایل شویم. تاکتیک ترور توده‌ای سازمان‌یافته، که اجرایش در خدمت مصالح جنبش عمومی انقلابی باشد و با نظارت صورت پذیرفته که به تعبیرات «اوباشانه» منجر نشود، بحثی است که نه تنها لنین از آن در قیام یاد می‌کند، بلکه از تجربه زنده انقلاب بهمن برمی‌آید. در انقلاب بهمن نیز چنین بود و ترور بخشی از ارتشیان در پایگاه لویزان به تزلزل درون ارتش منجر شد. این وظیفه را فقط شرکت مردم در مبارزه، درجه فداکاری آنها و مهم‌تر از همه سازمان متشکل انقلابی و رهبری این سازمان انجام خواهد داد.

لنین با استناد به مارکس می‌گفت: «دسامبر صحت یکی دیگر از اصول عمیق مارکس را که اپورتونیست‌ها آنرا فراموش کرده‌اند، به طور نمایانی تأیید کرد. این اصل حاکی است؛ قیام فن است و قاعده عمده این فن هم عبارت است از تعرضی که باید با از جان گذشتگی جسارت‌آمیز و عزم راسخ انجام گیرد. ما این حقیقت را به اندازه کافی فرا نگرفته بودیم. ما این فن و این قاعده تعرض به هر قیمتی را که باشد، نه خودمان به قدر کافی آموخته و نه به توده‌ها یاد داده بودیم. ما اکنون باید با تمام انرژی جبران مافات بنمائیم» (منتخبات ۴ جلدی آثار لنین به فارسی جلد اول، قسمت دوم صص ۱۹۷-۱۹۶).

این سخنان لنین همان فقدان بی‌دورنمائی و فقدان تاکتیک متناسب با آن در شورش کنونی آبانماه است. «تعرض»، زمانی مفهوم دارد که هدف روشن باشد و دورنمائی در پیش پای جنبش قرار بگیرد. صرف فرونشاندن خشم فردی و یا گروهی و التیام هیجان‌های درونی هر چقدر هم موجه باشند، دورنما نیست و تنها فرجامی زودرس دارد. زیرا تنها با دارابودن دورنما و هدف می‌شود اراده به تعرض هدفمند داشت و تعرض کرد و تعرض را به نتیجه رسانید.

بزرگ‌ترین دست‌آورد شورشِ آبان این است که جنبش مردم ایران برای غلبه بر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به حزب طبقه کارگر به حزبی مارکسیستی – لنینیستی نیاز دارد. طبقه کارگر بدون حزب گوشت دم توپ بورژوازی است. ایدئولوگ‌های بورژوازی با لباس‌های به ظاهر کارگری طبقه کارگر را از پیوستن به حزب بازمی‌دارند و برای آنها موعظه می‌کنند که آنها خودشان باید خود را بدون تشکل و حزب طبقاتی خودشان آزاد کنند. آنها به طبقه کارگر پیشنهاد خودکشی می‌دهند. تجربه شورش آبان این ترهات و تبلیغات شوم و مشکوک بورژوائی را رسوا ساخت. طبقه کارگر می‌بیند که بدون سازماندهی و رهبری حزب ماهیتاً کمونیستی قادر به آزادی خویش و سایر ستمدیدگان نیست. حزب کار ایران (توفان) همواره از این تئوری‌های مارکسیستی – لنینیستی حمایت کرده و طبقه کارگر را از این دشمنان دوست‌نما برحذر داشته است. برای کسب دست‌آوردهای بیشتر و موثرتر در شورشی که در راه است، به حزب کار ایرن به‌پیوندید و دست رد به سینه عُمال بورژوازی در جنبش کارگری بزنید که تنها برضد حزبیت و کمونیسم تبلیغ می‌کنند. این عده به زباله‌دان تاریخ تعلق دارند. آنها به طول عمر رژیم سرمایه‌داری حاکم می‌افزایند».•

توفان الکترونیکی شماره ۱۷۲ نشریه الکترونیکی حزب کارایران آبانماه  ۱۳۹۹
Print Friendly, PDF & Email