یکشنبه , ۳ مرداد ۱۴۰۰
برگ نخست / مجموعه مقالات / مقالات نشریه توفان / کمون پاریس طلایه دنیای نوین

کمون پاریس طلایه دنیای نوین

به مناسبت سدۀ کمون پاریس

مقاله‌ای که از نظر شما می‌گذرد، در نیم قرن پیش در تجلیل از مبارزات کموناردها در نشریه توفان شماره ۴۳، دوره سوم، برابر اسفندماه ۱۳۴۹ به مناسبت گذشت یک قرن از مبارزه کارگران و زحمتکشان فرانسه نگاشته شده است. کمونیست‌ها هرگز از پای نمی‌نشینند تا از مبارزه کارگران برادر خویش در فرانسه دفاع کنند. کارگران فرانسه جان دادند تا سایر کارگران و کمونیست‌ها از تجربه مبارزه آنها آموزش یافته تا با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا در جمهوری سوسیالیستی زحمتکشان به جامعه‌ای مبرا از استثمار بشر دست بیایند. ما از آنها، که دیگر در میان ما نیستند، مجدداً یاد می‌کنیم تا دشمن بداند کمون همیشه زنده است.

***

«۱۸ مارس ۱۸۷۱ پرولتاریای پاریس قدرت را به‌دست خود گرفت و بیش از دو ماه جامعه‌ای را، که تا آن تاریخ با دست اقلیت استثمارگر و بسود اقلیت استثمارگر می‌گشت، به جامعه‌ای تبدیل کرد که در آن اکثریت محروم و زحمتکش حاکم بر سرنوشت خویش گردید.  بورژوازی پس از آنکه فئودالیسم را برانداخت و بر جای وی نشست، این افسانه را به پیش کشید که جامعه سرمایه‌داری جاودانی است. ۱۸ مارس ۱۸۷۱ بر این افسانه قلم بطلان کشید. کمون پاریس ناقوس مرگ بورژوازی بود، ناقوس مرگ کلیه عناصری بود که به طفیلی کار و زحمت توده‌ها زندگی شکوه‌مند و مجللی را می‌گذرانند. ۱۸ مارس ۱۸۷۱ برای نخستین‌بار صلای دنیای نوینی را سر داد، دنیای کمونیسم، دنیائی که در آن نه از استثمار اثری برجای می‌ماند و نه از بردگی؛ دنیائی که دزدی، فحشا و بیکاری و … از آن رخت برمی‌بندد؛ دنیائی که برای بشریت آزادی واقعی به ارمغان می‌آورد.

جنگ تجاوزکارانه فرانسه علیه آلمان در ۱۸۷۰، که به شکست فرانسه انجامید و منجر به اسیر شدن «لوئی بناپارت» و سپاهیان او گردید، آتش انقلاب را در پاریس برافروخت، انقلابی که از نو، جمهوری را به جای امپراطوری نشانید. نمایندگان جناح‌های مختلف بورژوازی گردهم آمدند و «دولت دفاع ملی» تشکیل دادند که به سرعت مردم پاریس را در گارد ملی متشکل و مسلح ساخت. گارد ملی، که در آن کارگران اکثریت داشتند، با کمیته مرکزی خود به نیروی سیاسی تبدیل شد و در برابر دولت دفاع ملی قرار گرفت. بورژوازی به سرعت دریافت که پیروزی پاریس بر دشمن خارجی، ناگزیر پیروزی طبقه کارگر را بر سرمایه‌داری به همراه خواهد آورد، لذا در صدد برچیدن بساط گارد ملی و کمیته مرکزی آن برآمد و بدین منظور راه تسلیم در برابر آلمان را در پیش‌گرفت و سپاهیان آلمان را به اشغال پاریس و سرکوب انقلاب دعوت کرد. بورژوازی فرانسه با این عمل خود نشان داد که آنجا که منافع و قدرت سیاسی وی از جانب طبقه کارگر در مخاطره افتد، از سازش با دشمنان خلق پروائی ندارد.

اما تسلیم در برابر آلمان با وجود پاریس مسلح، میسر نبود، خلع سلاح پاریس نخستین شرط برای تسلیم به آلمان بود. از اینرو سحرگاه روز ۱۸ مارس ۱۸۷۱ دولت فرانسه سپاهیان خود را برای تصاحب توپ‌هائی که گارد ملی برای دفاع پاریس در اختیار گرفته بود، گسیل داشت. فرمان گرفتن توپخانه در واقع مقدمه خلع سلاح پاریس بود. اهالی پاریس و زنان در پیشاپیش آنها، همراه با گارد ملی، به حفظ و حراست توپ‌ها همت گماشتند. سپاهیان از درگیری با مردم پاریس سرباز زدند و با آنها ابراز دوستی و برادری کردند، افسرانی را که فرمان کشتار اهالی را می‌دادند، به تیر بستند. دولت و تمام چاکران بورژوازی، که وضع را بدینگونه یافتند، سراسیمه پاریس را ترک گفته و روانۀ ورسای گردیدند. هشت روز بعد، یعنی در ۲۶ مارس در سراسر پاریس انتخابات آزاد صورت گرفت و در ۲۸ مارس شورای کمون بنام خلق، کمون پاریس را اعلام داشت و کمیته مرکزی گارد ملی اختیارات خود را به شورا تفویض کرد.

کمیته مرکزی در مانیفست ۱۸ مارس خود نوشت: «پرولترهای پاریس با مشاهده شکست و خیانت طبقات حاکمه دریافتند که برای آنها زمانی فرارسیده است که باید با دردست‌گرفتن ادارۀ امور اجتماعی، وضع را نجات دهند … دریافتند که این وظیفۀ مبرم بر عهده آنهاست. این حقِ بی‌چون و چرای آنهاست که حاکم بر سرنوشت خویش باشند و قدرت دولتی را به دست خود بگیرند».

اما دستگاه دولتی بورژوائی، که بر اساس تضاد طبقاتی و به منظور استثمار و اسارت و سرکوبی پرولتاریا بنا شده، نمی‌تواند مورد استفاده پرولتاریای پیروزمند قرار گیرد. برای آزادی طبقه کارگر و برانداختن استثمار نمی‌توان از همان وسیله‌ای مدد گرفت که به خاطر استثمار و سرکوبی بوجود آمده است. از اینرو پرولتاریا باید دستگاه دولتی خود را ایجاد کند. کمون این نکته را بخوبی دریافت و برای آنکه دولت و ارگان‌های آنرا از دستگاه بورکراسی و اعمال قهر بر جامعه به دستگاه خدمت‌گزار جامعه تبدیل کند، به اقدامات زیر دست زد: ارتش و پلیس را منحل کرد و به جای آن گارد ملی را نشانید که توده اصلی آن از کارگران تشکیل می‌شد، با انحلال ارتش و پلیس انتخابات مفهوم واقعی خود را بدست آورد، از انتخابات آزاد نمایندگان واقعی خلق بیرون آمدند، نمایندگانی، که انتخاب‌کنندگان هر موقع می‌توانستند آنها را از سِمَتِ نمایندگی برکنار کنند. شورای کمون، این مجمع نمایندگان خلق، تنها قانون‌گزار نبود، بلکه قوانینی را که وضع می‌کرد، خود به مرحله اجرا می‌گذاشت، کمون «در عین حال مجری و قانون‌گزار» بود. کلیه مقامات دولتی، آموزش و دادگستری و غیره با آراء عمومی انتخاب می‌شدند و هر آن ممکن بود آنها را فراخواند. کلیه مقامات دولتی، حقوقی برابر حقوق کارگر دریافت می‌داشتند، امری که امکان می‌داد از هرگونه مقام‌جوئی و بورکراسی جلوگیری شود. مارکس و انگلس از تجربه کمون پاریس و تجربه نخستین دیکتاتوری پرولتاریا، روش طبقه کارگر پیروز را در قبال دولت بورژوائی تعیین کردند: «طبقه کارگر نمی‌تواند به در دست گرفتن ماشین دولتی، که کاملاً آماده است، قناعت ورزد و آنرا برای انجام مقاصد خویش بکار اندازد». و لنین می‌افزاید: «ایدۀ مارکس این است که طبقه کارگر باید ماشین بورکراتیک و نظامی را درهم بشکند و منهدم سازد». این است درسی که سوسیالیسم علمی از تجربه کمون بدست آورد.

کمون با تکیه بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان پاریس یک رشته قوانین وضع نمود که همه دارای خصلت طبقاتی بود: الغاء قروض ناشی از اجارۀ مسکن، الغاء جریمه کارگران توسط کارفرما و الغاء کار شبانه برای نانوایان، برقراری آموزش مجانی و… ظرف چندین روز کمون پاریس چهره دنیای سرمایه‌داری را تغییر داد و دنیای نوی آفرید. در پاریس دیگر از دزدی، جنایت، فحشاء اثری نماند، بورژوازی، این آفریدگان خود را همراه خود به ورسای بُرد، زندگی در پاریس به مراتب آسان‌تر و ارزان‌تر از دوران تسلط بورژوازی گردید.

دولت ورسای در تمام مدتی، که کمون برقرار بود، حتی یک لحظه هم از هجوم و حمله به پاریس و کشتار مردم باز نایستاد. طبقه کارگر پاریس از زن و مرد با شجاعت و فداکاری از دست‌آوردهای کمون در برابر حملات ورسای دفاع کردند. اشتباه کمون درست در همین بود که در قبال دولت ورسای روش دفاعی درپیش‌گرفت. دولت بورژوازی پس از ناکامی ۱۸ مارس چندان نیروئی در اختیار نداشت، شهرستان‌ها از اعلام جمهوری و کمون پاریس پشتیبانی می‌کردند. کمون آنچنان نیروئی بود که می‌توانست این دولت را تارومار کند و رژیم کمون را در سراسر کشور برقرار سازد. مارکس می‌نویسد: «کمیته مرکزی، که سرسختانه میل نداشت جنگ داخلی را که تی‌یر[۱] با لشگرکشی شبانه خود علیه مونمارتر[۲] آغاز کرده بود، ادامه دهد مرتکب اشتباهی لعنتی گردید. او می‌بایست فوراً به ورسای حمله کند – ورسای در آن موقع وسیله دفاع در اختیار نداشت – و یکبار برای همیشه به دسائس تی­یر و مجلس ملاکین او خاتمه دهد». ولی کمون فرصت را از دست داد و به دولت بورژوازی امکان داد که موقعیت خود را تقویت کند و استحکام بخشد.

از زمان اعلام کمون (۲۸ مارس) تا موقع سقوط آن (۲۸ مه) دولت ورسای با تبانی با بیسمارک، صدراعظم آلمان، که ارتش وی پاریس را در محاصره داشت، به تدریج به جمع‌آوری نیرو پرداخت. بیسمارک موافقت کرد که آن سپاهیان فرانسه، که در اسارت وی بودند، تحت اختیار دولت ورسای درآیند.

در پاریس پرولتاریا و خرده بورژوازی می‌دانستند که برای پیروزی نهائی باید دهقانان را به انقلاب جلب کرد و از همان روزهای نخست کوشیدند دامنه و اهمیت کمون را طی اعلامیه‌هائی برای دهقانان توضیح دهند. ولی به علت محاصره پاریس از جانب دشمن و نیروهای دولت ورسای فقط اندکی از اعلامیه‌ها به دست دهقانان افتاد، آن هم دهقانانی که افکارشان بر اثر تبلیغات دولت ورسای مسموم شده بود. در این میان عده‌ای، که نام سوسیالیست برخود گذارده بودند و در میان مردم پاریس و شهرستان‌ها از اعتباری برخوردار بودند، همین که پرولتاریا سوسیالیسم را در عمل عرضه داشت، بدان پشت کردند و به طبقه حاکمه پیوستند. آنها در ایجاد تفرقه و جدائی میان پاریس و شهرستان‌ها، در بی‌اعتبارکردن انقلاب نقش نامیمونی بر عهده گرفتند، در پایان نیز کشتار فجیع پرولتاریا و کموناردهای پاریس را از جانب دولت ورسای تهنیت گفتند، درست همان نقش را، که امروز خائنین رویزیونیست در کشورهای مختلف بازی می‌کنند.

در نخستین روزهای آوریل، سپاهیان دولت ورسای یورش خود را به پاریس آغازیدن گرفتند و در ۲۱ مه با کمک ارتش آلمان توانستند به درون پاریس رخنه کنند. پس از هشت روز مبارزه آخرین مبارزان فداکار و غیور پاریس بر خاک هلاک افتادند و آنگاه «هفته خونین» آغاز گردید که طی آن قریب یک‌صدهزار تن از اهالی پاریس از زن و مرد و کودک به ‌قتل رسیدند، عده‌ای زندان رفتند و عده‌ای به نقاط دوردست تبعید شدند، بورژوازی با بی‌رحمی تمام انتقام خود را از پرولتاریا گرفت، پرولتاریائی که جرئت کرده بود به دفاع از حقوق و آرمان‌های طبقه خویش برخیزد.

تی‌یر، دژخیم کارگران، پس از آنکه در پاریس سیل خون براه انداخت، با پیروزی فریاد کشید: «سوسیالیسم مُرد» . ولی تی‌یر مُرد و سوسیالیسم همچنان زنده و پرتوان برجای ماند، از کمون آموخت و پنجاه سال بعد به پرولتاریای قهرمان روسیه امکان دادکه انقلاب خود را پیروز گرداند. پرولتاریای چین و آلبانی از تجربه اتحاد شوروی آموخت که چگونه از بازگشت سرمایه‌داری جلوگیرد. جانشینان تی‌یر چنین می‌پندارند که با کشتار و خونریزی می‌توان طبقه کارگر و سوسیالیسم را برای همیشه در بند کشید. اما آنها مانند تی‌یر با ننگ ابدی بگور خواهند رفت و سوسیالیسم و کمونیسم سراسر جهان را با پرتو فروزان خود روشن خواهد ساخت.

«پاریس کارگران و کمون آن را همیشه بمثابه طلایه پر افتخار جامعۀ نوین جشن خواهند گرفت، شهیدان آن در قلب پر فتوت طبقه کارگر جاودان باقی خواهند ماند، دژخیمانِ آن را تاریخ از هم اکنون آنچنان بدنام و انگشت‌نما کرده که دعای کشیشان هم نخواهد توانست آنها را برهاند». (مارکس)

زنده و جاوید با کمون پاریس!

درود به روان پاک شهدای کمون!»

(«توفان»، ارگان سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان، شماره ۴۳ دوره سوم اسفند ماه ۱۳۴۹ به مناسبت یک سده کمون پاریس).

برگرفته ازتوفان شـماره ۲۵۶ تیر ­ماه ۱۴۰۰ یونی ۲۰۲۱

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

Print Friendly, PDF & Email